در رسای پاک گوهر ارانی، که جام شوکران نوشید
احمد رناسی
تو
نمی دانی غریو یک عظمت
تو نمی دانی نگاه بی مژه محکوم یک اطمینان
وقتی که در شکنجه یک شکست نمی نالد
وقتی که درچشم حاکم یک هراس خیره می شود
چه کوهی است!
چه دریایی است!؟
زنده یاد ونام «تقی ارانی» در1282 در تبریز پای به جهان نهاد. درخانوده ی متوسط و با مادری دلیر و زحمتکش که فرزند خود را پس ازدریافت دیپلم ازدارالفنون، به هزینه خود به اروپا می فرستد و او وارد دانشگاه برلین و در رشته «فیزکوشیمی» پایان نامه دکترای خود را درسال 1307با درجه ممتاز دریافت میدارد. زنده نام ارانی، همچنان در رشته های دیگر دانشی، از جمله فلسفه، ریاضی و...بهره مندی همه جانبه داشت و دارنده ی دیگرسِرشت نشانه هایی چون «بیان منطق سخن، شجاعت و بی پروا و بی پرده» از باورهای ارزشی خود دفاع کردن! ارزشهایی چون میهن دوستی و مردم گرایی و آنچه را که در دادگاه «رضا شاهی» با بَرجان زدن و به دفاع از آن ارزشها روی آورد، و نشان داد که «مرد و نامرد» کیست!؟
زنده یاد ارانی «کمونیست» بود، اما نه چون آنانی که برده گی بیگانه و مزدور «کا.گِ.بِ» بودن را، راه «کمونیسم» بخوانند و به میهن خود خیانت ورزند، بمانندانی چون «کامبخش»، و یا برادر همسرش «کیانوری» و دیگر ازاین دست «کمونیست» خوانده شده ها، چه جمع گرفته در رهبری «حزب توده»، و چه دیگر اینگونه بوده گان!؟
زنده یاد ارانی درپی دریافت دکترای دانشگاهی خود به ایران برمیگردد تا با دیگر دانش مردان و با آنان آشنا بوده به هنگام تحصیل در اروپا و مبارزات و اعتراضات دانشجویی چون «بزرگ علوی، خلیل ملکی و...» و یاهم زمان با کارِ دانشگاهی در ایران و تماس با استاد و دانشجو، زمینه ساز راه کاری می شود و سامانه و سازمان گونه ای درجهت روشنگری درمیان لایه های اجتماعی، تا ممکن پذیری دست آوردی در سویه دانش و هنر و زدودن فقرِمادی ومعنوی چیره گی گرفته در ایران باشد! به هنگام کارهای دانشگاهی و روابط روزانه زندگی و آشنایی با دوستان پیشین و کنونی، می تواند دست به انتشار ارگانهایی چون «پیکار و دنیا» زند، با جمع گرفتن کسانی در پیرامون او، اگرچه درآن زمان پاره ای چون «دکتر بهرامی و بزرگ علوی» روی به کمونیسم روسی آورده بودند! در زندان رضا شاه نیز به سرمی بردند پیش ازگروه «53نفر» به مانندان «یوسف افتخاری- پیشه وری» و یا دیگرانی، چون «رادمنش» که درجمع 53 نفربُر میخورد!؟
به هنگام برپا شدن دادگاه همه اینها باهم از جمله «کامبخش» که ازمدتها پیش سازمان «نظامی حزبی» با کسانی چون«سیامک» بوجود آورد ه بود در وابستگی به«کا. گِ. بِ»، و با او «محمد شورشیان» نامی، که از قزوین با او آشنا بود همه درجمعی بنام «53 نفر»دادگاهی می شوند !؟ دادگاه در اردیبهشت 1316 برپا میگردد، و هر یک به سالهایی زندان داد باخته ی زندان رضاخانی می شوند و از جمله ارانی به ده سال و در جریان دادگاه و تا پیش از اینکه پرونده ی دادگاه خوانده شود، کامبخشِ نا اهل و بیگانه با ارزشهای مردمی چنان مینمایاند که کوتاهی کننده در کار و در جریان دادگاه «ارانی» بوده، وخود را مبرا از آسیب ببارآمده بداند و ابتدا نیز پاره ای ناراستگری های او را باور و به ارانی بد بین می شوند، اما دیر زمانی نمی گذرد و پرونده های دفاعی آنها را می خوانند و رسوا شدن کامبخش که در اوآلودگی به خیانت و غَش بودن دیده می شود. و لی به وارونه پرونده ی ارانی، گویای آزاده مرد دلیری را که گویی داده گاه رضاخانی را به دادگاه کشانده است و تا به آنجاکه به هنگام سخن راندن از«سقراط و جام شوکران»، ریاست دادگاه روی به او گوید «آقای ارانی شما هم جام شوکران» را بنوشید، و آن عزیزمرد با بزرگ منشی ویژه خود، می پذیرد و برجای می نشیند! نیز پرونده ها نه تنها نااهل بودن «کامبخش» را هویدا می سازد، که نمایان میدارد «محمد شورشیان» ساده لوحی و بلاهتش سبب ساز سرنخ پیدا کردن پلیس می گردد ! آنچه دردناک است و«تجربه را تجربه نگرفتن» و کار فردی و گروهی بخش گسترده ای از ما ایرانیان می باشد، چنانکه پس از هویدا شدن شخصیت آسیب رسان کامبخش، به هنگام تشکیل حزب توده رهبران شوروی و به درستی «کا گ ب» او را تحمیل می کنند به رهبری حزب، همانگونه که برادر همسرش را هم، تحمیل کردند به هنگامی که خیزشهای پیش از قیام 22 بهمن چهره نشان میداد، به پیروزی در برابر دستگاه ستم شاهی پای گرفته با کودتای 28 مرداد! دو نا اهلِ ماجراجو و وابسته به «کا گ ب»، که همواره دستی آلوده داشتند در ماجراهایی چون «ترور شاه- قتل محمد مسعود- احمد دهقان و....» آنچه را که پیش از 28 مرداد 1332 تا دوران قیام 22 بهمن رخ داد، شگفت اینکه، کیانوری«خسرو روزبه» را ماجرا جو میخواند بی آنکه فراموش کند که در راس سازمان جهنمی «ضربت»، خودش جای داشت و رهبری میکرد آن ترورها و جنایاتی که رخ داد، اگرچه به دست دیگرانی چون روزبه و یا ... انجام می گرفت!؟ انورخامه ای که ازجمع دادگاهی شده گان 53 نفر بود از انشعابیون «حزب توده»، پس از «بزرگ علوی» به چند و چون آن دادگاه و برنمایی سِرشت نشانه های ارانی از یک سوی ودیگر سوی چهره ی ناراست کامبخش و مسیر گرفتن حزب توده، در سه جلد پرداخته است زیر نام50 نفر و سه نفر، که سه نفر«ارانی- کامبخش و شورشیان» است و 50نفر دیگر دادگاهی شدگان! درآغاز جلد اول به آن سه چهره پرداختن و روی آورده و ارانی را کمونیست میخواند بی سوءنیت داشته و آزادیخواهی «انسان دوستی و ناسیونالیسم»اش به آن راه کشیده، داوری دارد به وارونه کامبخش که از ابتدا چیز دیگری بوده و او را «یکی از همج رعاع ومکس های هرزه ای»ای دانستن که به دنبال هر بادی میروند و نه «عقلی دارند و نه ایمانی» و کمونیست شدن او را «پُرکردن شکم و رفع غرائزحیوانی خویش» میداند ولا غیر وهدفش از«کمونیسم» جز خدمت کردن به یک کشور بیگانه و به کمک آن برکرسی حکومت نشستن معنای دیگری» برای او نمی شناسد!؟
اما درمورد زنده نام و یاد ارانی، چه از ارزشها و یک رویی دلیری اش به هنگام برپایی دادگاه و پرونده ها را خواندن، و چه رفتارش پیش از زندان و یا در زندان و به خاطراتی در زندان و پرسش از او در بازه ی تاریخی که، جنگ دوم جهانی آثارش نمایان میشد به اینکه «اگر فرضا دولت شوروی به ایران حمله کند وظیفه آزادیخواهان ایران چیست؟» و ادامه دادن به نوشته که ارانی با «همان پاسخ صریح و قاطع خود» که بایست «دوش به دوش سربازان ایران علیه متجاوز بجنگند» و دنبال میدارد ارانی به اینکه «برای اینکه خانه ایرا بسازند، معمارلازم است، نقشه کش لازم است، بنا لازم است، عمله لازم است، کناس لازم است، ما چرا سعی نکنیم درساختمان جامعه نقش معمار و نقشه کش داشته باشیم. چرابخواهیم کناس باشیم! ما میتوانیم با دردست گرفتن حکومت در کشور خودمان و به عنوان نخست وزیر، وزیر و سازندگان سوسیالیسم به جنبش جهانی ارزنده ترین کمک ها رابکنیم، چرا باید جاسوسی برای دیگران بکنیم!؟» سرنوشتِ شوم ِدامن گیرِ ایران زمین از دیر بازشده، از رهگذر مزدوران بیگانه، بویژه از دوران استعمار و چشم و هم چشمی این قدرتهای جهان خوار و تیز کردن دندانهای آزمندانه خود در چپاول حقوق و منافع ملی باشندگان این سرزمین، در جستجوی یافتن خود فروختگانی بوده اند، ازجمله روسیه و سپس شوروی خوانده شده، و به دست آوری چنین پستان مادر گاز گرفتگانی چون «عبدالصمد کامبخش، اردشیر آوانسیان، نورالدین کیانوری و...» که بنا برسخن زنده یاد و نام تقی ارانی، در آن ساختمان سازی « نقش کناس و جاسوسی» برای بیگانه را داشتند، و در آن سامانه ی خون ریز ِرضاشاهی و دادگاهش ارانی و با آن گستردگی دانشی و بارِ ارزشی «ملی مردمی» او و مانندانش داد باخته به ده سال زندان میگردد! سپس به بیماری مبتلا شدن و به پزشک و سرپرستان زندان دستور دهی که دارو وغذا از سوی مادرش نپذ یرند و زمینه سازیهایی اینگونه رذیلانه آن سامانه ی فاشیستی، تا از این دنیا رخت بربندد!؟
آشوب می شود دل من، درد می کشم
دریا درون سینه من جوش می زند!!
و این موجز حکایتی بود از داستان زندگی تقی ارانی مردم گرای میهن دوستی که در سال 1303 و بنابر دوستی که با «دکتر روزن» وزیر امور خارجه آلمان داشت، درپی آن بودند تا باهمکاری یکد یگرمتون کهن فارسی را مورد فراگشایی و انتشار دهند. گرُدی چنین درپهنه دانش، که آمد بایست در سن 36 سالگی در زندان به سر برد و بنا بر سرپرستان زندان رضاشاهی به مادر دردمندش که «اجازه ندارند برای او دارو و غذا» پذیرند و همینگونه سخن از سوی پزشگ زندان به مادر که «به من دستور داده اند او را درمان» نکنم!؟ مادر با دیدن جسد فرزندی که همه هستسی اش را در پرورش او بکاربرد، اورا نمی شناسد به هنگام دیدن، و دندان گزان که این «فرزند من نیست!» و یا بنا برسخن پزشگی که با ارانی از دوران تحصیل در اروپا دوستی داشت، درپی دیدن پیکر بی جان آن زنده یاد، گفته است که او را مسموم کرده اند!؟
«تونمی دانی زندگی چیست، فتح چیست
تونمی دانی ارانی کیست!؟»
احمد شاملو
احمد رناسی 14بهمن 1391 برابر با2 فوریه 2013
منبع: سايت انقلاب اسلامی
http://enghelabe-eslami.com/صفحه-ای-از-تاریخ/20134-2013-02-02-13-03-12.html
تاريخ انتشار در سايت سازمان سوسياليستهای ايران در روز چهار شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۱ - ۶ فوريه ۲۰۱۳
آدرس لینک به این صفحه در سايت سازمان سوسياليستهای ايران:
http://www.ois-iran.com/2013/bahman-1391/ois-iran-6129-ronasi_darbarahe_Taghi_Arani.htm
از همين نويسنده :
ـ احمد رناسی ـ
در رسای پاک گوهر [تقی ] ارانی، که جام شوکران نوشیدhttp://www.ois-iran.com/2013/bahman-1391/ois-iran-6129-ronasi_darbarahe_Taghi_Arani.htm
ـ احمد رناسی- در رسای جهانگیر حق شناس، از پاکانِ روزگار؛
http://www.ois-iran.com/2013/dey-1391/ois-iran-6118-Ahmad_ronnasi_darbarahe_djahangir_haghshenas.htm
ـ احمد رناسی- دررسای نیکان، به مناسبت سالروزِ درگذشت فتح الله بنی صدر
http://www.ois-iran.com/2013/dey-1391/ois-iran-6119-ahmad_ronnasi-darbarahe_fattolah_banisadr.htm
ـ احمد رناسی - ولیکن به مردی همی کرد کار؛ در رسای آیت الله زنجانی
ـ احمد رناسی - در رسای جهان پهلوان تختی
ـ احمد رناسی - گوهر پاک بباید که شود قابل فیض عبدالله معظمی، مردی ازتبارِ پاک گوهران
http://www.ois-iran.com/2012/azar-1391/ois-iran-6087-ronnasi_darbarahe_abdollah_moaazamie.htm
ـ برلبش قفل است و در دل رازها!؟ سید حسن مدرس؛ دیگر نامداری از تبار پاکان؛احمد رناسی
ـ احمد رناسی ـ کاظم سامی مردی دیگر از تبارِنیکان
http://www.ois-iran.com/2012/azar-1391/ois-iran-6068-südr_kazem_sami-ahmad_ronassi.htm
ـ احمد رناسی - در رسای احمد شایگان
ـ احمد رناسی- در زنده داشتِ یادِ صادق قطب زاده (بمناسبت سالگرد اعدام او در ٢۴ شهريور ١٣۶١ )
ـ در زنده یاد و نام ِمحمود نریمان، یار پایدار مصدق ـ بقلم احمد رناسی
http://www.ois-iran.com/2012/mordad-1391/ois-iran-5994-mahmoud_nariman-ahmad_ronnasi.htm
ـ بمناسبت زادروز مصدق بزرگ ـ احمد رناسی