«تا
دلی آتش نگیرد، حرف ِجان سوزی
نگوید
حال ِمن خواهی اگر، در گفته ی من جستجو کن»
سخن از راد مردی است به نام که، یادش در دل ِسُوداگران ِارزشهای «ملی مردمی» زنده و جاوید است و از یاد نبردنی ِ کاررفتاریهای دلیرانه اش، دربازه ی ِزندگی پُربارش، و به هنگام رویارویی با بدخواهان ِ«ایرانزمین»، در دوران ِپاگیری «نهضت ملی» و سازمان ِسیاسی ِآن «جبهه ملی»، به رهبری ِکاروانسالارِره شناس «مصدق»، که زمانه «سردار پیرِساحل ِ» شهر ِطلا او را خواندند!
جان سوزگفته و بیادآوری از«محمود نریمان»،که زادروز ِفرخنده اش به سال ِ1272 در تهران و مرگی اندوه بار در پنجم فروردین 1340، که غم ِاز دست دهی ِآن فرزانه برسینه ی باشندگان تهران و دیگر شهرهای «ایران زمین» می نشیند و سخت سنگینی داشتن، به ویژه برای یاران ِنزدیک و آشنایان ِبه گوهرِ وجودی او آگاه، و او را در زمره ی جوانمردان و کارگشُایان میدانستند!
زنده یاد «نریمان» فرزند ِعون الملک جزایری، یکی از بلند پایه کارمندان ِبانک شاهنشاهی بود، که سپس به «بانک ایران و انگیس» تغییر نام گرفت و در زمان ِدولت ِ«ملی مردمی» مصدق، ملی گشت و یکی دیگر از مرکزگاههای استعمار ِانگلیس برچیده شدن!؟
دوره های تحصیلی ابتدا در «تهران و سپس اعزام به انگلستان و سوئیس» و سرانجام به دریافت ِدانشنامه از «ژنو»، و در رشته بازرگانی و بازگشت درسال 1302 به میهنش ایران و ابتدا مترجم وزارت دارایی میگردد و سپس به ریاست ِاداره ی اقتصاد برگزیده میگردد. او درسال ِ 1312 وزیر دارایی دولت ِساعد و سپس وزیر راه و مدتی هم شهردار تهران، نیز در دولت حکیمی به وزارت پست و تلگراف گزیده شدن و روی آوری به مبارزات ِ ضداستعماری و دردوره های شانزده و هفده، به نمایندگی ِمردم تهران گزیده شدن و به مجلس شورایملی راه یافتن و دوشادوشِ ِ«مصدق و یارانش»،نقشی شایسته ای از خودنشان میدهد،که ازجمله با پی برَی او و همرزمش، زنده یاد اللهیارصالح، به پیمان نامه ی سه جانبه استعماری، میان سه دولت ِجهانخوار ِ«انگلیس، آمریکا و شوروی» برای نظارت ِسیاسی در امورِ ایران، و گزارش دادن به «مصدق» و سپس در مجلس ی شورایملی بازگویی آن، از سوی «مصدق» و باتلاشهای دلیرانه ی او و یارانش، به جلوگیری اجرای آن برآمدن!؟
دل ِآتش گرفته،بسیارسخن دارد به برشُمری نیک ارزشهای زنده یاد «نریمان»، که در اندیشه و منش وگفتار او جلوه گر می بود و تاریخ یادآورکه او در پهنه های گوناگونِ ِ«اجتماعی سیاسی»، هم راه ِیاران ِ«جبهه ملی» و رهبرش، که هرگز از او دل برنکند و تا آخرِ زندگی پربارش، وفای پیمان داشت، چنانکه مرتبه هایی در دوره های نماینده گی در مجلس سینه سپر دارد، از جمله دوره هفده در دفاع از «احمد رضوی»، نماینده و از اعضاء نهضت ِملی، و در برابر «مهدی میراشرافی، شمس قنات آبادی و حسین مکی و...» و راه گرفتن درگیری به زدوخورد با میراشرافی!؟
او از جمله کوشندگانی بود که درسال ِ1331 تلاش داشتند به زدایش ِنگرانیهای میان ِ«کاشانی و مصدق» و در نشستی به همین مناسبت حضور داشته، آنچه راه به جایی نمی برد و زمینه های کودتا،از سوی نه تنها درباریان و وابستگان به قدرت های جهانخوار، که برده ی من ِ خود بودگانی چون «آیت الله های کاشانی و بهبهانی»، و با همگامی و هم نفسی ی دیگر زیان و آسیب رسایانی، همچون «بقایی،حائری زاده،حسین مکی، برادران رشیدیان و...»، که برآیندِ شومش در کودتای 28 مرداد نمایان می شود و دوباره پایمال کردن و تاراج ِ«حقوق ومنافع ِملت ایران» نمایان شده و سپس تر نیز، هر یک به گونه ای به سطل ِباطل شده ها انداخته شدن وبه چوبِ هر دو سرنجَس درآمدن!؟
زنده یاد «محمود نریمان»، درمجلس ِشورایملی و پس از شکست کودتا ی 25مرداد، باخشَم خواستارِ مجازات برای نصیری و دیگر افسران میشود، که اگر چنین خواست به اجرا درمی آمد، ملت ایران امروز با این «اژدهای هفت سر» روبرو نمی بود!؟
او همگام «باشایگان و...» صبح 28 مرداد از خانه «مصدق» به بهارستان میرود و با روبرو شدن در برابر مردم، برروی دستِ آنها و به هنگام ِویران کردن و تاراج و به رگبار بستن خانه ی «مصدق»، در آنجا بوده است، که سپس «مصدق» همراه ِپاره ای از یارانِ ِاو خود را به کودتا گران معرفی میدارند، که از جمله زنده یاد «غلامحسین صدیقی» بوده است!
درپی کودتا،زنده یاد «نریمان» همراه ِ«باقرکاظمی، اللهیارصالح، معظمی و امیرعلایی» دستگیر میشوند و سپستر نیز، مرتبه هایی از سوی کودتاگران ِ«آمریکا انگلیس»، و به مناسبتهائی بازداشت و زندانی شدن، که از جمله درپی ترور «حسین علا» به دست ِفداییان اسلام، بی جهت زندانی میشود!؟
نریمان ازجمله ی پاکان و بی نیازان ِروزگار، علیرغم داشتن کار ِوزارت و نمایندگی مجلس، همواره درخانه ِکوچک دو اطاقی زندگی داشت، در تهران، خیابان ِآذربایجان و کرایه نشین ِرئیس کارپردازی بانک کشاورزی بود، اما و اگرچه در دل نه تنها مردم تهران، که باشندگان ِارزش شناس ِایرانی، و دل به سودای «نهضت ملی ایرانیان» بسته داشته،جای گرفته بود و درستی ی این سخن که درپی درگذشت ِآن فرزانه و با خبرشدن ِمردم، سیل ِجمعیت ِتهران و بر دوش ِآنان، پیکره ی پاکش را به آرامگاه ِ اوِ رسانیدند و زنده یاد «شمشیری»، برعهده گرفت مخارج ِبه خاک سپاری و دیگر بوده هایی را، و نیز کمیته «دانشجویان ِجبهه ملی» مسئولیت انتظامات را به عهده داشت، و «ابوالحسن بنی صدر» بنا برخواست ِهیئت «اجراییه جبهه ملی» به این کار برگزیده شد!
«مردم آزاده باید عشق را!»
احمد رناسی 27 امردادِ 1391 برابر با 17اوت 2012

در این رابطه
به نقل از سايت انقلاب اسلامی
تاريخ انتشار در سايت سازمان سوسياليستهای ايران در روز جمعه ٢٧ مرداد ۱۳۹۱ - ١٧ اوت ۲۰۱۲
آدرس لینک به این صفحه:
http://www.ois-iran.com/2012/mordad-1391/ois-iran-5994-mahmoud_nariman-ahmad_ronnasi.htm