نشريه اينترنتی جنبش سوسياليستی
نشريه سازمان سوسياليست های ايران ـ سوسياليست های طرفدار راه مصدق

www.ois-iran.com
socialistha@ois-iran.com

آرشيو //      توضيح هيئت تحريريه نشريه اينترنتی « جنبش سوسياليستی» درباره مطالبی که از طريق سامانه ی سازمان سوسياليست های ايران منتشرمی شوند! ـ

 

احمد رناسی - در رسای جهان پهلوان تختی

Takhti Forouhar 130105این گلیمِ تیره بختیهاست

خیسِ خونِ داغِ رستم و سیاوشها!

روکشِ تابوتِ تختی هاست...!؟

زنده یاد و نام جهان پهلوان تختی، در پنجم شهریور ماه 1305 در تهران زاده شد و در 17دیماه 1346 در تهران درگذشت و نه تنها پهلوان کشتی و دارنده ی بازو بندِ پهلوانی، در پهنه ی ایران و جهان نام آور بود و گشت، که در پهنه ی اخلاق و دارندگی سِرشت نشانه های «ملی مردمی» و خوی جوانمردی هم به نام بود!

همگان و همواره سخن گفته اند از افتادگی و فروتنی او، اگرچه در اوجِ دست آوردهای پهلوانی و در پهنه ی جهانی از برترین ها بشمار می رفت با داشتن «یک مدال طلا و دو نقره درالمپیک، دو طلا و دو نقره در بازیهای جهانی، و یک مدال طلا در مسابقات آسیایی»، اما بنا برسرشت نشانه ونهادهای برشمرده، هرگز فریفته ی جاه و مال نگشت و خود نفروخت، اگرچه شاه و پیرامونیانش وسوسه و کوششها کردند، اما او باعزت نفس سختی زندگی گذراند و نامی بلند گرفت و در کنار بزرگانِ «ادب و فرهنگ و سیاست»، پیروان «مصدق» زیست و از جایگاهی سزاوار بهره مند گردید و مرد و زن، پیر وجوان او راستودند و آفرین گویش بودند!

تختی فرزند رجب، در خانی آباد ناحیه جنوب تهران پای به جهان گذاشت و پدر را در جوانی از دست میدهد، و در تنگنای زندگی پروریده می شود. پدر تختی یخچال دار و پدر بزرگ او «حاج قلُی» درخانی آباد با نام بود و یخچالِ بزرگی داشت و دکانی در آن ناحیه، که بر روی تخت بزرگی می نشست و از این جهت نام خانوادگی اش تختی خوانده شد. تختی دارای دو برادر و دوخواهر بود و این خانواده همواره مورد عزت واحترام خانی آباد بودند.

تختی در سال 1327 به سربازی میرود و سپس در راه آهن استخدام میگردد، و نیز زمانی در شرکت نفت در مسجد سلیمان به کار روی می آورد، اگرچه پیش از این دوران، با گرایش به کشتی و ورزش باستانی را آغاز کرده است و بیست ساله می بود که در باشگاه پولاد عضویت گرفت و زیر نظر«حبیب الله بلور» پروریدگی میگیرد و ادامه ی دست آوردهای قهرمانی را، در درون و برون از ایران می پیماید تا سال 1964 درکشتی المپیک، و به مدت 35 سال در کارزار ورزشی با سِرشت جوانمردی در سه وزن ناهمانند، افتخارآور برای ایران زمین می گردد!

تختی در گرماگرم مبارزات نهضت ملی و «ملی کردن نفت در سراسر کشور» به کارزار سیاسی روی آورد در زمره مصدقی ها خوانده شده و در آغاز در حزب زحمتکشان ملت ایران به رهبری«مظفر بقایی وخلیل ملکی»، اما در پی خیزش سی ام تیر و جدایی ملکی و بقایی به دستان نیروی سوم می پیوندد وپس ازجدایی میان «خلیل ملکی و محمدعلی خنجی» به صف دوستان خنجی می پیوندد. او در کمیته ورزشکاران «نهضت مقاومت ملی» و سپس در جبهه ملی دوم به مبارزات سیاسی خود ادامه میدهد ودرکنگره ی جبهه ملی شرکت و پس از انتخابات آن کنگره، به شورای مرکزی راه می یابد و در میان 35 نفر برگزیده شده، شانزدهمین و در کنار گُردان سیاسی «چون کاظم حسیبی، باقرکاظمی، داریوش فروهر، غلامحسین صدیقی، اللهیارصالح و...بلندا گرفت!

به هنگام درگذشت «سردار پیرساحل شهر طلا» در14 اسفند1345، علیرغم تهدید ماموران کودتا 28 مرداد، به احمد آباد می رود، بی هراس از شاه، و پاسداران و پلیس و نیروی نظامی اش.

تختی درسی ام بهمن 1345 با خانم شهلا توکلی ازدواج می کند، که، بَر و میوه ی آن فرزندی است به نام بابک.

زنده نام و یاد جهان پهلوان تختی، اگرچه وابستگی سیاسی خود را در کنار خنجی و دوستان او برگزیده بود، ولی از سرشتِ مدارایی آنچنانی برخوردار بود، که به هنگام زلزله «بویین زهرا» و ساختن «پل جوادیه» دوش به دوش کمیته دانشجویان وابسته به جبهه ملی، که از دیدگاهای گوناگون بودند، همکاری و همیاری تنگاتنگ داشت و در میان چهره های نهضت ملی، با «داریوش فروهر، آیت الله طالقانی و کاظم حسیبی» بسیار نزدیک بود، چنانکه پیش از خودکشی در 16 دی، «وصیت نامه» اش را برای کاظم حسیبی میفرستد و به سراغِ داریوش فروهر و آیت الله طالقانی می رود، ولی با اندوه فراوان به دیدار آنها دسترسی نمی یابد !؟ شنیده ای است که یکی از دوستان نزدیک زنده یاد داریوش فروهر به نگارنده گفته است، وگرنه، از اندوه درگذشتِ آن عزیز جلوگیری شده بود، و دروز 17 دی، در هتل آتلانتیک تهران خود کشی رخ نمی داد!؟

با دریغ بسیار!

   پسرجان، بابکم،افسانه ی بابا به سرآمد

پس ازمن، نوبت افسانه ی عُمر پسر آمد

اگرخاموش شد بابا، تو روشن باش

اگر پژمرده شد بابا، توگلشن باش

بمان خرم، بمان خشنود

بدان، هنگام مردن، پیش چشمِ گریه آلودم

همه تصویر«بابک»بود

امید جان، خدا حافظ

عزیزم، بابکم، بدرود!؟

17دی 1391

 منبع: سايت انقلالب اسلامی

http://enghelabe-eslami.com/صفحه-ای-از-تاریخ/19557-2013-01-05-15-40-37.html

تاريخ انتشار در سايت سازمان سوسياليستهای ايران در روز چهارشنبه  ۲۷ دی ۱٣۹۱ -  ۱۶ ژانويه ۲۰۱٣

آدرس لینک به این صفحه در سايت سازمان سوسياليستهای ايران:

http://www.ois-iran.com/2013/dey-1391/ois-iran-6114-dar_rasaye_jahanpahlewan_takhti-ahmad_rennasi.htm

 

  از همين نويسنده :

ـ احمد رناسی - ولیکن به مردی همی کرد کار؛ در رسای آیت الله زنجانی

http://www.ois-iran.com/2013/dey-1391/ois-iran-6113-dar_rasaye_ayatollah_hadjagha_reza_zandjani_ahmad_ronnasi.htm

  ـ احمد رناسی - در رسای جهان پهلوان تختی

http://www.ois-iran.com/2013/dey-1391/ois-iran-6114-dar_rasaye_jahanpahlewan_takhti-ahmad_rennasi.htm

  ـ احمد رناسی - گوهر پاک بباید که شود قابل فیض عبدالله معظمی، مردی ازتبارِ پاک گوهران

http://www.ois-iran.com/2012/azar-1391/ois-iran-6087-ronnasi_darbarahe_abdollah_moaazamie.htm

    ـ  برلبش قفل است و در دل رازها!؟ سید حسن مدرس؛ دیگر نامداری از تبار پاکان؛احمد رناسی 

http://www.ois-iran.com/2012/azar-1391/ois-iran-6083-ahmad_ronassi-darbarahe_seyed_hassan_modares.htm

  ـ احمد رناسی  ـ  کاظم سامی مردی دیگر از تبارِنیکان

http://www.ois-iran.com/2012/azar-1391/ois-iran-6068-südr_kazem_sami-ahmad_ronassi.htm

  ـ احمد رناسی - در رسای احمد شایگان

http://www.ois-iran.com/2012/aban-1391/ois-iran-6045-ahmad_ronasi-bemonasebate_dargozashte_shayegan.htm

 ـ احمد رناسی- در زنده داشتِ یادِ صادق قطب زاده (بمناسبت سالگرد اعدام او در ٢۴ شهريور  ١٣۶١ )

http://www.ois-iran.com/2012/shahriwar-1391/ois-iran-6017-ahmad_roonasi-darbarahe_edame_sadeghe_ghotbzadeh.htm

 ـ در زنده یاد و نام ِمحمود نریمان، یار پایدار مصدق  ـ  بقلم احمد رناسی

http://www.ois-iran.com/2012/mordad-1391/ois-iran-5994-mahmoud_nariman-ahmad_ronnasi.htm

 ـ بمناسبت زادروز مصدق بزرگ  ـ  احمد رناسی

http://www.ois-iran.com/2012/khordad-1391/ois-iran-5923-ahmad_ronnasi-bemonasebate_zadrooze_dr_mossadegh.htm