نشريه اينترنتی جنبش سوسياليستی
نشريه سازمان سوسياليست های ايران ـ سوسياليست های طرفدار راه مصدق

   www.ois-iran.com
socialistha@ois-iran.com

آرشيو  

   توضيح هيئت تحريريه نشريه اينترنتی جنبش سوسياليستی درباره مطالبی که از طريق سامانه ی سازمان سوسياليست های ايران منتشرمی شوند! ـ

آدرس لینک به این صفحه در سايت سازمان سوسياليستهای ايران:   ـ

 

 سه شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۴

روایتی خوانده نشده از تاریخ

کودتای ٢٨ مرداد و سیاست آیت الله بروجردی

***

شاه که از ایران رفت،علمای تهران خدمت آقای بروجردی در قم آمدند وگفتند که مملکت به هم خورد و....،ایشان فرمودند کهبله،مملکت شاه لازم دارد.علمای تهران به آقای بروجردی پیشنهاد دادند تلگراف یا نامه ای به مردم بدهد که شاه را برگردانند ونسبت به شاه بدبین نباشد وعلیه او شعار ندهند.آن موقع،مسأله ی شاهی از حتمیات بود.شاه که برگشت،تا مدتی شده بود زاهد وعابد ومسلمان.فرح به آقای بروجردی پیغام داده بود که آقا،سایه ی شما برسر همه ی ما مستدام باشد.من هر روز که بچه هایم می خواهند از خانه بیرون بروند،قرآن روی سر آن ها می گیرم.فرح دستور داد سوره ی مبارکه ی حمد را با آب طلا نوشتند وآن را برای ضریح امام رضا(علیه السلام)فرستاد

*****

سالگرد کودتای 28 مرداد برای ما ایرانیان توامان با حسرت و افسوس است،شایدهای بسیاری که به ذهن می آید،حس های متفاوت به مصدق،حال هوای آن روزها برای ما کمی ناشناخته است،گروهی با حس ناسیونالستی قوی و حس میهن پرستی در قالب جنبش ملی و گروهی دیگر هم شاه دوست بودند.زوایای پنهان کودتا بعد از سالها هنوز ناشناخته است اما آن چه مشخص شد اعتراف آمریکا و انگلیس در سازماندهی کودتا است.زاویه پنهان دیگری که به آن زیاد پرداخته نمی شود شکاف بین طبقه روشنفکر و مذهبی در برهه قبل کودتا است.خاطره ذیل که در سایت آیت الله بروجردی آمده است در نوع خود قابل توجه است

گفت وگو نیوز:سالگرد کودتای 28 مرداد برای ما ایرانیان توامان با حسرت و افسوس است،شایدهای بسیاری که به ذهن می آید،حس های متفاوت به مصدق،حال هوای آن روزها برای ما کمی ناشناخته است،گروهی با حس ناسیونالستی قوی و حس میهن پرستی در قالب جنبش ملی و گروهی دیگر هم شاه دوست بودند.زوایای پنهان کودتا بعد از سالها هنوز ناشناخته است اما آن چه مشخص شد اعتراف آمریکا و انگلیس در سازماندهی کودتا است.زاویه پنهان دیگری که به آن زیاد پرداخته نمی شود شکاف بین طبقه روشنفکر و مذهبی در برهه قبل کودتا است.خاطره ذیل که در سایت آیت الله بروجردی آمده است در نوع خود قابل توجه است

 

آیت الله سید حسین موسوی كرمانی می گوید:

شاه که از ایران رفت،علمای تهران خدمت آقای بروجردی در قم آمدند وگفتند که مملکت به هم خورد و....،ایشان فرمودند کهبله،مملکت شاه لازم دارد.علمای تهران به آقای بروجردی پیشنهاد دادند تلگراف یا نامه ای به مردم بدهد که شاه را برگردانند ونسبت به شاه بدبین نباشد وعلیه او شعار ندهند.آن موقع،مسأله ی شاهی از حتمیات بود.شاه که برگشت،تا مدتی شده بود زاهد وعابد ومسلمان.فرح به آقای بروجردی پیغام داده بود که آقا،سایه ی شما برسر همه ی ما مستدام باشد.من هر روز که بچه هایم می خواهند از خانه بیرون بروند،قرآن روی سر آن ها می گیرم.فرح دستور داد سوره ی مبارکه ی حمد را با آب طلا نوشتند وآن را برای ضریح امام رضا(علیه السلام)فرستاد.

ایشان وقت خود را با اهمیت تر از آن می دانست که در امور مملکتی دخالت کند وکاری به این حرف ها نداشت.هیچ وقت در امور سیاسی دخالت نمی کرد.کار ایشان فقط امور الهی بود.آیت الله کاشانی سعی می کرد،خود را به آیت الله بروجردی نزدیک کند وخیلی در این امر تلاش کرد،ولی آیت الله بروجردی قبول نکرد.آقایتبدیلی تبریزی،از تجار تهران واز خاصان آیت الله کاشانی بود.منزلش در خیابانسپهتهران بود.خانه وباغ بزرگی داشت.این خانه ای را که الآن آقای کوکبی نشسته است،پدر آقای تبدیلی ساخته بود.خانه ی آقا روح الله گلپایگانی وباجناق من هم،نزدیک خانه ی تبدیلی بود.آقای تبدیلی با من دوست بود.من گاهی به منزل او می رفتم. داماد آیت الله کاشانی،ده شب در منزلش روضه گرفته بود واز من دعوت کرد که منبر بروم.آقای تبدیلی یک شب در میان،به روضه می آمد.شبی به من گفت:فردا ظهر،آیت الله سید محمد تقی خوانساری وآیت الله صدر منزل من هستند،شما هم تشریف بیاورید.آیت الله خوانساری به علت بیماری مدتی بود که در بیمارستان هزار تختخوابی تهران بستری بودند.آیت الله صدر هم در آن جا بستری بودند.به بنده گفت:شما یک ساعت زودتر بیایید،کمی با هم صحبت کنیم.روز بعد به منزل ایشان رفتم.آیت الله خوانساری همراه پسرشان حاج آقا باقر که امام جماعت مسجد شاه بود،تشریف آوردند.نزدیک ظهر ،آیت الله کاشانی همراه ده نفر از همراهانش که جوان های فُکلی وشلوار اتو کرده بودند،آمدند.آیت الله کاشانی پیش من نشستند.همراهانش به اتاق دیگر رفتند.آیت الله کاشانی موقع حرف زدن صدایش می لرزید.ایشان بعد از احوال پرسی،گفتند کهپدر زن شما،هیچ لطفی به بنده نکرده است.ایشان در دستگاه آیت الله بروجردی ،هر چه بخواهد عمل می کند.من چند بار به ایشان گفته ام،ولی ایشان هیچ کاری برای بنده نکرده است.من گفتم کهما به حضرت عالی ارادت داریم؛ ایشان هم همین طور.آیت الله کاشانی گفت که ارادت یعنی چه؟کار باید بشود.کار باید بکنیم.گفتم:آن چه از عهده ی ایشان ساخته باشد،ایشان دریغ ندارد؛لکن شما می دانید که آیت الله العظمی بروجردی در کارهای دولتی دخالتی نمی كنند. حضرت عالی رئیس مجلس هستید،ولی آقای بروجردی سبکشان این است که در کارهای سیاسی دخالت نکنند.پدر خانم بنده که نمی تواند به آیت الله بروجردی تحکم کنند وامرونهی نماید.آیت الله کاشانی گفت کهایشان همیشه می گوید که آیت الله بروجردی قبول نمی کند،ولی ایشان....من گفتم کهایشان به شما ارادت دارند.

آیت الله کاشانی با نفوذی که داشت،آیت الله خوانساری را در بیمارستان هزار تختخوابی بستری کرد وبه تمام وکلای مجلس،تجار ومسؤولان گفت که به عیادت او بروند.تمام آن ها در مدت بستری بودن آیت الله خوانساری در بیمارستان که نزدیک به دو ماه طول کشید،با تشکیلات خاصی به عیادت ایشان رفتند.آیت الله کاشانی به روزنامه ها گفت که بنویسند:

یگانه مرجع تقلید شیعیان جهان،حضرت آیت الله العظمی سید محمد تقی خوانساری،در بیمارستان بستری هستند.

بعد از این که آیت الله خوانساری از بیمارستان مرخص شدند،آیت الله کاشانی دستور داد،آیت الله خوانساری را برای استراحت با تشریفات به همدان ببرند.آیت الله خوانساری 10 ،15 روز در همدان بودند وبعد تصمیم گرفتند،به قم برگردند.آیت الله کاشانی دستور دادند،در خیابان های تهران طاق نصرت بستند ومقدمات استقبال از ایشان را فراهم کردند واعلام کردند که یگانه مرجع تقلید جهان تشیع،حضرت آیت الله العظمی خوانساری،می خواهند وارد تهران بشوند.وقتی آقای خوانساری در همدان بودند،علما وبزرگان وتجار همدان به عیادتشان رفتند.مردم اسد آباد همدان از ایشان دعوت کردند که ظهر را به آن جا تشریف ببرند. ایشان هم با تشریفات خاصی به آن جا رفتند.قرار بود فردا به سمت تهران حرکت کنند.قبل از ناهار یا بعد از ناهار بود که آیت الله خوانساری سکته کردند.جنازه ی ایشان را به تهران آوردند وهمان تشکیلات وتشریفات حفظ شد وروی طاق نصرت ها پارچه های سیاه گذاشتند.پس از تشییع جنازه در تهران،جنازه ی ایشان را به قم آوردند.

آیت الله بروجردی،آیت الله کاشانی را عالمی زرنگ وپرکار در امور سیاسی می دانست.بعد از این که شاه،آیت الله کاشانی را به لبنان تبعید کرد تنها کسی که به شاه پیغام داد که؛شما پادشاه هستید وعالم شیعه را به تبعید می فرستید. آیت الله بروجردی بود.در همان زمان،آیت الله بروجردی برای آیت الله کاشانی پول می فرستاد.کسی هم جرأت حرف زدن نداشت.

حاج غلامحسین اتفاق با من صیغه ی اخوت داشت.روز عید غدیر،ایشان وحاج عبدالله مقدم وحاج غلامحسین اتفاق وحاج محمد تقی اتفاق وحاج آقا رضا اتفاق در خانه ی حاج عبدالله مقدم بودند.ایشان به بنده گفت کهشما منبر بروید.بنده هم یک ساعت صحبت کردم.از منبر که پایین آمدم،به من گفت کهامروز باید با هم عقد اخوت بخوانیم.با هم عقد برادری خواندیم.بعد با بقیه ی آن ها هم عقد اخوت خواندم. حاج غلامحسین به من گفت:آیت الله کاشانی 6 ماه پس از فوت آیت الله بروجردی به من تلفن کرد وگفت که:

امشب می خواهم در مسجد خودم(مسجد پامنار) مجلس فاتحه برای آیت الله بروجردی بگیرم.شما بازاریان را خبر کن.

من هم بازاریان را خبر کردم.بازاریان هم آمدند.بعد از نماز مغرب وعشا،مجلس ختم شروع شد وقرآن خواندند.آن موقع مثل حالا نبود که مداح ها بیایند واز این بازی ها در بیاورند.من نزدیک آیت الله کاشانی نشسته بودم.حدود سه ربع ساعت قرآن می خواندند و آیت الله کاشانی اشک می ریخت.بعد هم یک نفر منبر رفت ودر وصف آیت الله بروجردی صحبت کرد.در تمام مدت آیت الله کاشانی گریه می کرد.مجلس که تمام شد،به آیت الله کاشانی گفتم کهآقا اجازه ی مرخصی دهید؟ایشان سرش را بلند کرد وگفت کهبی سواد کجا می خواهی بری؟ایشان همیشه با رفقایش این گونه شوخی می کرد ومی گفتبی سواد.بعد از این که همه رفتند،من وآیت الله کاشانی حرکت کردیم واز مسجد بیرون آمدیم وبه منزل ایشان که نزدیک آن جا بود،رفتیم.آیت الله کاشانی به من گفت کهحاج غلامحسین ،فردا صبح باید در بازار اعلام کنی که بازار را نبندند، ما می خواهیم....گفتم کهآقا امشب معمایی در ذهنم شکل گرفت که اگر الآن حلش کردید،فردا دستور شما را اطاعت می کنم،والاّ نه.ایشان تبسم کرد وگفت کهبی سواد،باز هم از این حرف ها می زنی.گفتمهمین که گفتم. گفت:بگو.گفتم که شما خیلی با آیت الله بروجردی رفت وآمد ورفاقت نداشتید.جریان چیست که امشب دو ساعت برای ایشان اشک ریختید؟من چنین چیزی تا حال از شما ندیده بودم.گفت که بی سواد،تو چه کار به گریه ی من داری؟گفتم کهباید به من بگویید جریان چیست؟گفت کهبعد از آن که از تبعید به تهران برگشتم،در خانه ی خودم محاصره شدم وهیچ کس،حق نداشت با من رفت وآمد کند.من قبل از تبعید به سه نفر بدهکار بودم وچک به آن ها داده بودم؛ 5000تومان به یک نفر،8000تومان به یک نفر و12750 تومان به یك نفر. بدهی دو نفر را دادم و مانده بود بدهی 12750 تومانی. مانده بودم که چکار کنم.شب ها خوابم نمی برد.می ترسیدم طلب کار چکش را اجرا بگذاردودولت هم که مترصد فرصتی است،مرا به زندان بیندازد ورسوایی درست کند.شبی در ذهنم به این نتیجه رسیدم که جریان بدهی ام را یک جور به اطلاع آیت الله بروجردی برسانم وتنها ایشان می تواند مشکل مرا حل کند.می دانستم حاج احمد اول هر ماه از قم به تهران می آید وتصمیم گرفتم فردا صبح زنگ بزنم،ببینم اگر ایشان تهران باشند،مشکل خودم را به او بگویم تا به اطلاع آیت الله بروجردی برساند.آن شب تا صبح نتوانستم بخوابم.ساعت 8 صبح روز بعد،در حال خوردن صبحانه بودم که دیدم در می زنند.در را باز کردم،دیدم حاج احمد خادمی است.یکه خوردم؛ هنوز تلفن نکرده بودم.حاج احمد گفت که آیت الله العظمی بروجردی سلام رساندند وگفتند که من خیلی به یاد شما هستم واین پاکت را داد،بدهم خدمت شما.پاکت را گرفتم وشمردم،12750 تومان بود.دقیقاً به اندازه ی بدهی ام بود.تعجب کردم؛ آیت الله بروجردی چگونه از قم متوجه شد که من 12750 تومان بدهکارم.

.............................................................

خاطرات آیت الله سید حسین موسوی كرمانی، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامی،ص119

به نقل از رسانه خبری تحلیلی گفت و گو ـ

 این مطلب همچنین از طریق پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله العظمی بروجردی منتشر شده است.

 

تاريخ انتشار  در سايت سازمان سوسياليستهای ايران ـ سوسیالیستهای طر فدار راه مصدق ، روز جمعه  ١٣ فروردين ۱۳۹۵ - ١ آوریل  ۲۰۱۶

درهمین رابطه:

ــ بررسی مواضع آیت‌الله بروجردی در قبال بعضی از تحولات سیاسی معاصر  ــ  رحيم روحبخش

http://www.ois-iran.com/2016/farwardin-1395/ois-iran-7413-Rahim_Rohbakhsh-barrasi_mawazee_Ayatollah_Boroujerdi....htm

ــ کودتای ٢٨ مرداد و سیاست آیت الله بروجردی

http://www.ois-iran.com/2016/farwardin-1395/ois-iran-7414-Kodetaxe_28_Mordad-wa_siyasate_Ayatollah_Boroujerdi.htm

ــ ويژه نامه کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢

http://www.tvpn.de/ois/ois-iran-wizahnamahe-28-mordad-1386.htm

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ