|
||
|
تاریخ انتشار: ۱۹ آبان ۱۳۹۲ حکومت: حاکمیت و حکمیت [ بخش دوم پاسخ سید علی اصغر غروی به منتقدان] ـ*
سید علی اصغر غروی امیرالمؤمنین (ع) خُطَب و جملات بسیاری در این معنی دارد که حکومت و خلافت را طالب نبوده است و به خواست مردم آن را پذیرفته است.
تا بدانجا
رسید دانش من
نکتۀ سوم-
ابن اعثم کوفی شیعی که شاید مفصلترین بخش کتابش را به نزدیک به
۵
سال حکومت مولی علیه السلام اختصاص داده است، کلمات این خطبه را به صورت
پراکنده آورده ولی عبارت «واللهِ لَئِن اَبَـیتُها ...» را اصلاً نیاورده
است. عبدالفتاح عبد المقصود در مجلد پنجم ـ بازی حکمیت ـ فصل هفتم از بخش حروراء (ص ۳۰۲ به بعد) را به طور کامل به بیان این خطبه اختصاص داده است، اگرچه از محل ایراد آن ذکری بمیان نیاورده است، اما بنظر میرسد در حروراء بوده باشد، زیرا در پایان همین بخش آورده است.
اما این
اشکال باقی میماند که اصحاب حروراء همه در صفین شرکت داشتهاند، پس به چه
علت مولی علیه السلام طرح سؤال نموده و آنان را به دو گروه تقسیم میکند؟
شرکت کنندگان در صفین و غائبان از آن. آیا این احتمال وجود دارد که این
خطبه، یا دست کم، این عبارتِ از آن در نهروان ایراد شده باشد؟!
نکته چهارم
- اینکه در متن خطبۀ منقول در شرح ابن ابی الحدید، و نیز در شرح مختصر
ملافتح الله کاشانی صاحب منهج الصادقین، بر نهج البلاغه، چاپ سنگی
۱۳۱۳
قمری، ، در خطبه مورد بحث که به شماره
۱۴۴
ضبط شده، این عبارت محذوف است. یعنی بعد از جمله (و قد کانَت هذهِ
الفِعلَه)، عبارت (و لَقد کُـنّا مع رسولِ الله) را آورده است. بنابراین
جملۀ مورد بحث ما (و الله لَئِن اَبَـیتُها...) را فاقدند.
از اینرو
این احتمال وجود دارد که امیرالمؤمنین (ع) این عبارت را در شأن قبول خلافت
فرموده باشد، و سید رضی آن را در میان این خطبه جا داده باشد. نکتۀ پنجم - اگر چنانچه امیرالمؤمنین (ع) این عبارت را هم اصلاً نفرموده باشد، یا در شأن «حکمیت» گفته باشد، اما خُطَب و جملات بسیاری در این معنی دارد که حکومت و خلافت را طالب نبوده است، و به خواست مردم آن را پذیرفته است. مضافاً بر اینکه حضور آن حضرت در صفّین و مقابله با معاویه، ناشی از بیعتی است که مردم بر سرِ حکومت با او کردهاند، و بر آمده از مسؤولیتی است که به موجب آن بیعت، بر دوش او نهادهاند (یعنی خلافت). براین پایه، اگر بگوید طالب حکمیت نبوده است، گویا تکرار کلمات پیشین او در مدینه بوده است که فرموده: «طالب خلافت نیستم و آن را به هر کس بسپارید من از همه شما نسبت به اوشنواتر و فرمان بردارتر خواهم بود.» (خ ۲۲)
«مرجع ضمیر «هاء» در «اَبَـیتُها» حکومت است و معنای آن این است که امر حکومت نه واجب است نه حرام، و هرکس که آن را پذیرفت میتواند هر وقت که بخواهد از آن عدول نماید. پس امام علیه السلام هم میتواند آن را قبول کند یا نپذیرد. بلکه میتواند قبول کند و سپس ردّش نماید. یا برعکس، بر حسب آنکه اقتضاء حال چه باشد. و هیچ خلافی در مذاهب نیست که «ولیّ»، میتواند بر اساس مصلحت، وجوداً و عدماً، تصرف در امور نماید.»
نگاهی به کتب لغت بیندازیم:
حکَمَ یحکُمُ حُکماً و حکومةً؛ فی البلاد، تَوَلّی ادارةَ شؤونها فهو حاکم. حکمرانی کرد در شهرها. یعنی متولی ادارۀ امور و شؤون آنها شد، پس او حاکم است. الحَکَم؛ الحاکم و الفاصل؛ یُستَعمل للمفرد و الجمع، المُـنـَفِّذ لِلحُکم. به معنای حاکم و جدا کننده است، هم برای مفرد و هم برای جمع استعمال میشود، مجری حکم.
الحاکم؛ ج
حُکّام و حاکمون؛ القاضی. المنفِّذُ للحُکم / الحکومة: ارباب السیاسةِ و
الحُکم، الهیئةَ الحاکمةُ المؤلّفةُ مِمَّن یَتَوَلَّون ادارةَ شؤون
البلاء: ارباب سیاست و حکمرانی، هیأت حاکمۀ متشکل از کسانی که ادارۀ امور
کشور را بدست میگیرند. قاموس فیروز آبادی ـ الحُکم بالضمِّ؛ القضاء (داوری کردن) و قد حَکَمَ علیه بالامر، حُکماً و حکومةً و حَکمَ بینهم؛ کذلک و الحاکم، منفّذُ الحُکم. کالحَکَمُ. میبینیم که در قاموس، حاکم و حَکَم را به یک معنی آورده ضمناً معنای ادارۀ شؤون شهر را نیاورده، پس در نظر او «قضاء» هم داوری بین خصوم است و هم ادارۀ امور. اما «حکمیت» که یک مصدر جعلی است و در زبان فارسی ساخته شده، در کتب لغت عرب نیامده، و به جای آن همان مصدر «حُکم و حکومت» را بکار بردهاند. پس «حکومت» هیأت دولت است به معنای امروز، و اعمال قدرت از طریق آن، و هم منصب قضاء و داوری است.
الحَکَمَ؛ ج الحَکَمَة: الحاکم، القاضی، الفاصِل بین المُتـنازِعَین. الحُکم: ج احکام: القضاءُ بِالعدل، توَلّی ادارَة شُؤونِ البلاد و سیاسةَ شَعبِها. الحِکمة؛ العِلم. در این لغت نامه هم مثل المنجد و قاموس، حَکَم را، هم در معنای حاکم و متولی ادارۀ شؤون مملکت و مردم آورده، و هم به معنای قاضی. مصدر آن، «حُکم» را هم به همین مفهوم ذکر کرده است.
دهخدا در بیان معانی «حُکم» از نفایس الفنون مطلب زیر را آورده است: «(اصطلاح فقه و اصول) بدانکه «حُکم» عبارتست از خطاب باریتعالی متعلق به افعال متکلفان به اقتضاء، شامل وجوب و نَدب و حرمت و کَراهت. چه آن اقتضاء فعل بُوَد یا اقتضاء ترک. و برهر دو تقدیر، یا منع از نقیض بُوَد یا بیمنع. اگر اقتضاء فعل بود با منع از نقیض، که ترک است، وجوب و فرض مرادف اوست، پیشِ اکثر، و اگر بیمنع از نقیض بُوَد، ندب و سنت و نقل است، و اگر اقتضاء ترک بُوَد با منع از نقیض، که فعل است، حرمت و حظر مرادف اوست، و اگر بیمنع از نقیض، کراهت. پس از اینجا معلوم میشود که احکام پنجند: وجوب، ندب، حرمت، اباحت، کراهت، و افعال را به اعتبار تعلق این احکام بدان واجب و مندوب و محظور و مکروه و مباح خوانند. حَکَم: داور، حکم کننده، حاکم، قاضی، داوری کننده. حَکَمیت: مصدر جعلی است، میانجیگری در ترافع. داوری.
ترجمه- ما را بسنده است که اسلام برای حکومت، قواعد «عدل و شوری» را وضع نمود، و اینکه پیامبر، در آستانۀ تشکیل حکومتی کامل، در میان صحابه بود، تا روش و منهاج دولت را تدبیر کند، و نقشه و نظام آن را وضع نماید، همراه با محاسبۀ مقتضیات مصالح و انگیزههای نیازها، پس همین قرآن است که حاکمان را به عدالت، به صراحت، فرمان میدهد؛ وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَينَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ (نساء ۵۸). این فرمان اول چیزی را که نشانه میرود، حکم قضاء (داوری) است، اما بافت و ترکیب فراگیر آن عدل در سیاست و تدبیر شؤون ملت را هم بیتردید در بر میگیرد. پس موجبی برای مقید کردن و بهانهیی برای تخصیص زدن وجود ندارد. و این گونهیی از «عدل» است، هیچ میزانی بدان منحرف نگردد، و هرگز از خویشاوندی و دلسوزی متأثر نمیشود، و نیز به کنیه توزی و بدخواهی متغیر نگردد. وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى (انعام ۱۵۲). وَلَا يجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى (مائده ۸). و این شخص رسول علیه السلام است که از محبوبترین مردم نزد خدا و نزدیکترینشان به او در روز قیامت سخن میگوید، که او «امام عادل» است. و نیز از منفورترین آنها نزد خدا و سخت عذابترین آنها را در روز قیامت، که «امام جائر» است. و قطعاً مراد قول رسول از «عدل مقصود» عدل پیشوایان و حاکمان است، و تنها به مفهوم عدل اخلاق قائم بر توازن و اعتدال نیست. چنانکه فرموده: إِنَّ اللَّهَ يأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ (نحل ۹۰). پس اگر قرآن و سنت، «اجراء عدالت» را بر حاکمان واجب سازد، پس محققاً، بر ملت اطاعت از آن و تقید بر آن را هم واجب ساخته است.»
صبحی صالح بحث خود را در این فصل با این عبارات به پایان میبرد:
۱- أن الوَلاء للأمة یحل محلّ الولاء للقبیلة. ۲- أن الأخوّة الدینیة هی اساس النظام الاجتماعی. ۳- أن الحاکم المسلم ـ بأی اسم یُسمّی ـ یَجمع فی آنٍ واحد سُلطَتَیِ الدنیا و الدین. ۴- أن الشوری بین الحکام و المحکومین هی الاسلوب المفضّل لضمان التوازن الاجتماعی.» و خلاصه آنکه رسول کریم به رفیق اعلی نپیوست تا آنکه گامهای بلندی را در ایجاد سیاستی کمال یافته برداشت. و همین امر به (خلفاء) راشدین بعد از او فرصت داد تا با تجارت خود، آنچه را که او شروع کرده بود به قوام آورند، و عدالت و آزادی را برای مردم ضمانت کنند، و از سرکوب و ستم محفوظشان دارند، و در نفسهاشان فهمِ قواعد عامّه را رسوخ دهند، همان قواعدی را که رسول اسلام منادی آن بود، و شاید بتوان در چهار اصل زیر خلاصهشان کرد: ۱- ولاء امّت جایگزین ولاء قبیله میگردد ۲- برادری دینی اساس نظام اجتماعی است ۳- حاکم مسلمان ـ به هر اسمی که خوانده شود ـ در آنِ واحد قدرت دنیا و دین را دارد ۴- شوری بین حکومت گران و حکومت شدگان، اسلوب برتر برای ضمانت توازن اجتماعی است.
بخش نخست پاسخ نویسنده به منتقدان را در اینجا بخوانید تاريخ انتشار در سايت سازمان سوسياليستهای ايران در روز چهار شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۲ - ۱۳ نوامبر ۲۰۱۳ درهمين رابطه ـ دکتر غروی و آیت الله خامنه ای http://www.ois-iran.com/2013/aban-1392/ois-iran-6401-dr_Gherawie_wa_Ayatollah_Khamenehie.htm ـ نگرانی جدی از سلامت دکتر غروی http://www.ois-iran.com/2013/aban-1392/ois-iran-6400-negaraniye_kedi_az_dalamate_dr_gherawie.htm ـ غروی ، بازداشت یک تفکر ـ فرزانه بذرپور http://www.ois-iran.com/2013/aban-1392/ois-iran-6399-gherawie_bazdashte_yek_tafakor.htm حکومت: حاکمیت و حکمیت [ بخش دوم پاسخ سید علی اصغر غروی به منتقدان]ـ http://www.ois-iran.com/2013/aban-1392/ois-iran-6397-gherawi-Hokomat_Hakemiyat_wa_HGakamiyat.htm ـ بخش نخست پاسخ علی اصغر غروی به منتقدان، تحت عنوان : نه انکار امامت، نه انکار ولایت در پاسخ به نقدهای وارد بر مقالۀ «امام؛ پیشوای سیاسی یا الگوی ایمانی؟» ــ امام؛ پیشوای سیاسی یا الگوی ایمانی ؟ ـ علیاصغر غروی
|