ــ ایران چیست؛ ایرانیت کدام است؟ ـ ادای سهمی  در پاسخ به یک مغالطه ـ بخش یکم

نشريه اينترنتی جنبش سوسياليستی
نشريه سازمان سوسياليست های ايران ـ سوسياليست های طرفدار راه مصدق

www.ois-iran.com

 socialistha@ois-iran.com

آرشيو 

     توضيح هيئت تحريريه نشريه اينترنتی جنبش سوسياليستی درباره مطالبی که از طريق سامانه ی سازمان سوسياليست های ايران منتشرمی شوند! ـ

آدرس لینک به این صفحه در سايت سازمان سوسياليستهای ايران:   ـ

پیشگاه مبارک اعلیحضرت همایون شاهنشاهی

چون در نتیجۀ تجربیاتی که در دولت سابق به دست آمده پیشرفت کار در این موقع حساس ایجاب می‌کند که پست وزارت جنگ را فدوی شخصاً عهده‌دار شود و این کار مورد تصویب شاهانه واقع نشد البته بهتر آن است که دولت آینده را کسی تشکیل دهد که کاملاً مورد اعتماد باشد و بتواند منویات شاهانه را اجرا کند.
با وضع فعلی ممکن نیست مبارزه‌ای را که ملت ایران شروع کرده است پیروزمندانه خاتمه دهد. فدوی. دکتر مصدق ۲۵ تیر ۱۳۳۱

خود دکتر مصدق در خاطرات خود (خاطرات و تألمات به کوشش ایرج افشار صفحه 258) پیرامون کناره گیری‌اش چنین می نویسد:

پس از مراجعت از لاهه، که دولت باید به مجلس معرفی شود برای اینکه اختلاف دربار با دولت راجع به بعضی از اصول متمم قانون اساسی به صورت بارزی جلوه گر نشود چنین به نظر رسید که وزارت جنگ را اینجانب خود عهده‌دار شوم تا دخالت دربار در آن کم بشود و کارها در صلاح کشور پیشرفت کند.

داوطلبی من برای این پست نه برای کار بود نه استفاده از حقوق [درآمد]. از نظر کار من نخست وزیر و مافوق وزیر بودم و از نظر حقوق هم هر کاری که در عصر مشروطه متصدی شدم حقوق آن را صرف امور خیریه کردم، پس داوطلبی من فقط از این نظر بود که تصمیمات دولت در آن وزارت اجرا شود. اعلیحضرت همایون شاهنشاهی که مسوول نبودند چون ستاد ارتش زیر نظر ملوکانه قرار گرفته بود هر امری که می فرمودند اجرا می شد، ولی دولت که مسوول بود کاری نمی توانست بکند و نمی کرد. این بود که روز ۲۶ تیر ۳۱ [۲۵ تیر درست است] قبل از ظهر که به پیشگاه ملوکانه شرفیاب شدم این پیشنهاد را نمودم که مورد موافقت قرار نگرفت و اعلیحضرت همایون شاهنشاهی فرمایشاتی به این مضمون فرمودند؛ پس بگویید من چمدان خود را ببندم و از این مملکت بروم. که چون هیچ وقت حاضر نمی شدم چنین کاری بشود فوراً استعفا دادم و از جای خود حرکت کردم. ولی اعلیحضرت پشت در اتاق که بسته بود ایستادند و از خروج من ممانعت فرمودند.

این کار مدتی طول کشید، دچار حمله شدم و از حال رفتم و پس از بهبودی حال که اجازه مرخصی دادند فرمودند تا ساعت هشت بعدازظهر اگر از من به شما خبری نرسید آن وقت استعفای خود را کتباً بفرستید و چنانچه برای من پیشامدی بکند از شما انتظار مساعدت و همراهی دارم، که عرض شد به اعلیحضرت قسم یاد کردم و به عهد خود وفادارم. اکنون اعتراف می کنم که راجع به استعفا، خطای بزرگی مرتکب شدم.

چنانچه قوام السلطنه آن اعلامیه کذایی را نمی داد و با مخالفت صریح مردم مواجه نمی شد و دولت خود را تشکیل می داد و قبل از اینکه دادگاه [لاهه] اعلام رای کند، دولتین ایران و انگلیس روی این نظر که اختلاف در صلاح دولتین نیست، دعوی خود را از دیوان لاهه پس می گرفتند، کار به نفع دولت انگلیس تمام می شد و زحمات هیات نمایندگی ایران هدر می رفت..  ــ دکتر محمد مصدق

*********

تاریخ انتشار:  - ۳۰ تير ۱۳۹۸ - 21  2019july 


30 تیر؛ قیام برای بازگشت مصدق/ نخست‌وزیری که نمی‌خواست بی‌اختیار کار کند

 
دکتر مصدق سالروز 30 تیر را در سال 1332 به عنوان قیام ملی تعطیل اعلام کرد اما کمتر از یک ماه بعد و در کودتایی سیاه در 28 مرداد 1332 دولت ملی سرنگون شد و رژیم پهلوی به جای 30 تیر روز 28 مرداد را به عنوان سالروز قیام ملی نام نهاد و مادر شاه هم هر سال این روز را به عنوان نوزایی پهلوی ها جشن می‌گرفت اما آهِ مصدق، تنها قوام را نگرفت و شاه را هم پس از 25 سال ساقط کرد و با پیروزی انقلاب 57، نام خیابان قوام‌السلطنه به 30 تیر تغییر کرد. خیابانی که اکنون البته بیش از آن که یادآور آن قیام باشد پاتوق خوراکی‌های شبانه است...

عصر ایران؛ مهرداد خدیر- 30 تیر یادآور قیام مردم در سال 1331 برای بازگشت دکتر محمد مصدق به نخست‌وزیری و کناره گیری احمد قوام (قوام‌السلطنه) است. به پاخاستنی که رنگ خون گرفت و دست‌کم 25 تن قربانی شدند. آمار شهیدان سی تیر البته متفاوت و بیشتر هم ذکر شده ولی بر اساس دفن‌شدگان در گورستان ابن‌بابویه می‌توان تعداد آنان را دست‌کم 25 نفر ذکر کرد.
 


ماجرا این‌گونه آغاز شد که دکتر محمد مصدق خواستار آن بود که وزارت جنگ را شخصاً عهده‌دار شود و برای پیش‌بُرد اهداف ملی قدرت و اختیار بیشتری داشته باشد. شاه جوان اما که پیش از این همراهی می‌کرد این بار خواست او- اعطای وزارت جنگ- را نپذیرفت و حالا نوبت مصدق بود که او را غافل‌گیر کند.
ساعت 8 شب 25 تیر 1331 دکتر مصدق بدون اطلاع دوستان، همکاران، مشاوران یا وزیران کابینه استعفانامۀ خود را برای شاه به کاخ سعدآباد ‌فرستاد. متن استعفا از این قرار بود:

پیشگاه مبارک اعلیحضرت همایون شاهنشاهی

چون در نتیجۀ تجربیاتی که در دولت سابق به دست آمده پیشرفت کار در این موقع حساس ایجاب می‌کند که پست وزارت جنگ را فدوی شخصاً عهده‌دار شود و این کار مورد تصویب شاهانه واقع نشد البته بهتر آن است که دولت آینده را کسی تشکیل دهد که کاملاً مورد اعتماد باشد و بتواند منویات شاهانه را اجرا کند.
با وضع فعلی ممکن نیست مبارزه‌ای را که ملت ایران شروع کرده است پیروزمندانه خاتمه دهد. فدوی. دکتر مصدق ۲۵ تیر ۱۳۳۱

خود دکتر مصدق در خاطرات خود (خاطرات و تألمات به کوشش ایرج افشار صفحه 258) پیرامون کناره گیری‌اش چنین می نویسد:

پس از مراجعت از لاهه، که دولت باید به مجلس معرفی شود برای اینکه اختلاف دربار با دولت راجع به بعضی از اصول متمم قانون اساسی به صورت بارزی جلوه گر نشود چنین به نظر رسید که وزارت جنگ را اینجانب خود عهده‌دار شوم تا دخالت دربار در آن کم بشود و کارها در صلاح کشور پیشرفت کند.

داوطلبی من برای این پست نه برای کار بود نه استفاده از حقوق [درآمد]. از نظر کار من نخست وزیر و مافوق وزیر بودم و از نظر حقوق هم هر کاری که در عصر مشروطه متصدی شدم حقوق آن را صرف امور خیریه کردم، پس داوطلبی من فقط از این نظر بود که تصمیمات دولت در آن وزارت اجرا شود. اعلیحضرت همایون شاهنشاهی که مسوول نبودند چون ستاد ارتش زیر نظر ملوکانه قرار گرفته بود هر امری که می فرمودند اجرا می شد، ولی دولت که مسوول بود کاری نمی توانست بکند و نمی کرد. این بود که روز ۲۶ تیر ۳۱ [۲۵ تیر درست است] قبل از ظهر که به پیشگاه ملوکانه شرفیاب شدم این پیشنهاد را نمودم که مورد موافقت قرار نگرفت و اعلیحضرت همایون شاهنشاهی فرمایشاتی به این مضمون فرمودند؛ پس بگویید من چمدان خود را ببندم و از این مملکت بروم. که چون هیچ وقت حاضر نمی شدم چنین کاری بشود فوراً استعفا دادم و از جای خود حرکت کردم. ولی اعلیحضرت پشت در اتاق که بسته بود ایستادند و از خروج من ممانعت فرمودند.

این کار مدتی طول کشید، دچار حمله شدم و از حال رفتم و پس از بهبودی حال که اجازه مرخصی دادند فرمودند تا ساعت هشت بعدازظهر اگر از من به شما خبری نرسید آن وقت استعفای خود را کتباً بفرستید و چنانچه برای من پیشامدی بکند از شما انتظار مساعدت و همراهی دارم، که عرض شد به اعلیحضرت قسم یاد کردم و به عهد خود وفادارم. اکنون اعتراف می کنم که راجع به استعفا، خطای بزرگی مرتکب شدم.

چنانچه قوام السلطنه آن اعلامیه کذایی را نمی داد و با مخالفت صریح مردم مواجه نمی شد و دولت خود را تشکیل می داد و قبل از اینکه دادگاه [لاهه] اعلام رای کند، دولتین ایران و انگلیس روی این نظر که اختلاف در صلاح دولتین نیست، دعوی خود را از دیوان لاهه پس می گرفتند، کار به نفع دولت انگلیس تمام می شد و زحمات هیات نمایندگی ایران هدر می رفت.

شاه استعفای مصدق را پذیرفت چون احساس می‌کرد تنها کاری که برای او مانده ادارۀ ارتش است و تصور می‌کرد بدون آن باید چمدان خود را ببندد و از مملکت برود.
جایگزین مصدق اما باید فردی استخوان خورد کرده و رجلی می‌بود که در محافل داخلی و بین المللی قابل قبول باشد و از این رو سراغ قوام السلطنه رفت و او نیز پیرانه سر تمام اعتباری را که پیش از آن کسب کرده بود بر سر این قمار باخت.

تصور قوام این بود که مصدق کناره گرفته و مخالفت نمی کند وشاه هم برای حمایت از او انگیزه دارد. این گونه بود که روز جمعه 27 تیر 1331 اعلامیه مشهور را صادر کرد: کشتی‌بان را سیاست دیگر آمد.

قوام، چنان مست قدرت شده بود که بزرگ ترین اشتباه زندگی خود را مرتکب شد وقتی که خواستار صدور فرمان انحلال مجلس شد. آنچه قوام و شاه اما هرگز پیش بینی نمی کردند این بود کاشانی تمام قد به حمایت مصدق وارد میدان شود و او 29 تیر در نامه ای خطاب به حسین علاء وزیر دربار شاه را تهدید کرد اگر تا 24 ساعت دیگر مصدق به قدرت بازنگردد دهانه تیر انقلاب را متوجه دربار خواهم کرد.

دوشنبه 30 تیر 1331 مردم تهران به خیابان ها ریختند. حمید شوکت که کتاب در تیررس حادثه را درباره زندگی سیاسی قوام السلطنه و غالبا در ستایش او نوشته به این بخش که می رسد می داند نمی تواند از قوام در برابر مصدق دفاع کند و می کوشد این نکته را القا کند که قوام همان روز استعفا کرده بود و شاه بود که نپذیرفت تا مسؤولیت اتفاقات 30 تیر به گردن شاه بیفتد: من نمی دانم اگر استعفای مرا قبول کرده اند چرا اطلاع نمی دهند و مرا در جریان نمی گذارند؟ پس معلوم می شود که اقایان هر چه خواسته اند کرده اند تا به حساب من بگذارند. من که استعفا کرده ام. پس چرا استعفای من پذیرفته نمی شود؟

نویسنده ادامه می دهد: دیگر مجالی برای انتظار باقی نبود. ساعت 5 بعد از ظهر نخست وزیر هنگامی که فریاد مرگ بر قوام تهران را به لرزه درآورده بود برای ملاقات با شاه به سعد آباد رفت. غروب 30 تیر رادیو با قطع برنامه موسیقی به احترام شهدای راه آزادی خبر استعفای قوام را به آگاهی عموم رساند و تا خبر خبر استعفای او در شهر پیچید آیت‌الله کاشانی از سقوط عنصر سفاک و جنایت کاری چون قوام اظهار رضایت کرد و مقرر داشت دو روز دیگر مجلس ترحیمی به یاد شهدای 30 تیر برگزار شود.

عنصر سفاک و جنایت کار البته تعبیر کاشانی بود برای قوام حال آن که تا قبل از آن هیچ کس او را چنین شماتت نکرده بود. دکتر مصدق دوم مرداد 1331 به قدرت بازگشت و یک پیروزی بزرگ رقم خورد.

این بار مصدق دیگر مانعی در برابر نمی‌دید و به جای بسنده کردن به وزارت جنگ از مجلس درخواست اختیارات کرد. به این صورت که مصوبات دولت پس از 6 ماه در مجلس مطرح شود تا اگر تصویب کنند قانون شود و اگر نه، لغو.

مجلس تحت تأثیر فضای خاص پس از 30 تیر و برای 6 ماهه اول موافقت کرد اما نوبت به 6 ماهه دوم که رسید مخالفت‌ها شروع شد و از جمله گفتند این گونه طرح‌ها مغایر قانون اساسی است.

مصدق اما به روح مردم‌سالاری بیش از فرم و ظاهر توجه داشت و می خواست قبل از آن که دیر شود اقدامات اصلاحی فراوانی انجام دهد و به تعبیر مهندس عزت‌الله سحابی دموکراسی هدایت شده سیاست جدید او بود.

کافی است یادآور شویم در آن دوران 6 ماهه که خود دولت تصویب می‌کرد و نیاز به مجلس نبود 300 لایحه تصویب کردند. ( صخبت از 67 سال پیش است و جالب است با زمانه خودمان مقایسه کنیم که گاه یک لایحه سال‌ها بین دستگاه‌های مختلف سرگردان است).

بیشتر این قوانین نیز در راستای تأمین منافع عامه مردم بود. قوانینی چون بیمه‌های اجتماعی کارگران، 20 درصد بهرۀ مالکانه به نفع کشاورزان، تشکیل شورای دِه و موارد متعدد دیگر از این دست بود. وزارت جنگ را هم خود در دست گرفته بود تا ارتش امکان دخالت و سنگ‌اندازی نداشته باشد.

دکتر مصدق سالروز 30 تیر را در سال 1332 به عنوان قیام ملی تعطیل اعلام کرد اما کمتر از یک ماه بعد و در کودتایی سیاه در 28 مرداد 1332 دولت ملی سرنگون شد و رژیم پهلوی به جای 30 تیر روز 28 مرداد را به عنوان سالروز قیام ملی نام نهاد و مادر شاه هم هر سال این روز را به عنوان نوزایی پهلوی ها جشن می‌گرفت اما آهِ مصدق، تنها قوام را نگرفت و شاه را هم پس از 25 سال ساقط کرد و با پیروزی انقلاب 57، نام خیابان قوام‌السلطنه به 30 تیر تغییر کرد. خیابانی که اکنون البته بیش از آن که یادآور آن قیام باشد پاتوق خوراکی‌های شبانه و مکانی تفریحی است و باز جای شکرش باقی است که نام آن ولو به بهانه‌ای دیگر بر سر زبان‌هاست..
ماجرای 30 تیر را از منظری دیگر هم می‌توان بررسید. این که استعفای مصدق به عنوان الگویی تاریخی برای نپذیرفتن مسؤولیت با اختیارات ناکافی ارایه می‌شود اما در عین حال مخالفان استعفای مقامات انتخاباتی در قبال محدودیت‌ها به خاطرات خود دکتر مصدق ارجاع می‌دهند که استعفا ریسک بالایی دارد چندان که مصدق هم در خاطرات نقل شده تصریح می‌کند اگر بازنگشته بود زحمات هدر می‌رفت و همچنان بر سر این موضوع می‌توان مناقشه کرد که در مواردی از این دست ماندن بهتر است یا رفتن.

به نقل از سایت عصر ایران

تاريخ انتشار در سايت سازمان سوسياليستهای ايران ـ سوسیالیستهای طرفدار راه مصدق درروزيکشنبه ٣۰ تير ۱٣۹٨ - ۲۱ ژوئيه ۲۰۱۹

 

درهمین رابطه:

ـ بیانیه جبهه ملی ایران به‌مناسبت سالروز قیام ملی سی‌تیر ۱۳۳۱

قیام ملّی ۳۰ تیر نشان داد که هیچ اراده‌ای در مقابل اراده ملّت پایدار نخواهد ماند

http://www.ois-iran.com/2019/tir-1398/ois-iran-8385-bayaniyahe-jebheyemelli-iran-darbarahe-ghiyame-30yetir-1331-dar-sieae-tir-1398.htm

ـ سی ام تیر؛ فریادِ رسایِ توده مردم در حمایت از دولت ملی ـ  خبرگراری جمهوری اسلامی ـ ایرنا

www.ois-iran.com/2019/tir-1398/ois-iran-8386-sieome-tir-faryade-rasaye-tudehe-mardom.dar-hemayat-az-dolate-melli.htm

 ــ شعری از فریدون مشیری به یاد قیام مردمی ۳۰ تیر و یادی از دکتر محمد مصدق
رگبار بی امان قساوت

www.ois-iran.com/2012/tir-1391/ois-iran-5975-ghiyame_30_tir-feredun_moshiri.htm

 ــ مجموعه ای ازمقالات، بيانيه ها، اطلاعيه ها و اعلاميه ها درباره قيام سی تیر ١٣٣١

http://www.ois-iran.com/ois-iran-3567-majmooah-ie-az-maghalat-wa-elamiyaha-dar-barahe-ghiyame-30-tir-1331.htm

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ