نشريه اينترنتی جنبش سوسياليستی
نشريه سازمان سوسياليست های ايران ـ سوسياليست های طرفدار راه مصدق

www.ois-iran.com
socialistha@ois-iran.com

آرشيو //      توضيح هيئت تحريريه نشريه اينترنتی جنبش سوسياليستی درباره مطالبی که از طريق سامانه ی سازمان سوسياليست های ايران منتشرمی شوند! ـ

آدرس لینک به این صفحه در سايت سازمان سوسياليستهای ايران:   ـ

http://www.ois-iran.com/2014/esfand-1392/ois-iran-6545-hakemate_melli-wa_doshmanane_an-azimie.htm

11:35 گرينويچ - پنج شنبه 13 ژانويه 2005 - 24 دی 1383

علی امينی نجفی

نگاهی به کتاب 'حاکميت ملی و دشمنان آن'

 

روی جلد کتاب 'حاکميت ملی و دشمنان آن'

 

 

نهضت ملی مردم ايران که پس از شهريور ۱۳۲۰ شکل گرفت، مرحله ای مهم و بنيادين در مبارزات ضداستعماری مردم خاور زمين بود. اگرچه اين جنبش سرانجام با کودتای نظامی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ شکست خورد، اما طی چند سال توانسته بود بر ارکان و مناسبات استعماری ضربه سهمگينی وارد سازد.

اين جنبش در ارتقای آگاهی سياسی و بسيج توده های گسترده مردم در راستای آرمان های ملی نقشی مهم و فراموش نشدنی ايفا کرد. هدف غايی جنبش واگذاری بی کم و کاست قدرت سياسی به مردم در سايه يک نظام عادلانه و قانونمند بود.

کتاب تازه دکتر فخرالدين عظيمی به عنوان "حاکميت ملی و دشمنان آن" تلاش در معرفی برخی از گوشه ها و جوانب پنهان اين جنبش است.

کتاب نخست در پيشگفتاری فشرده و پرمايه، به اهداف سياسی دولت دکتر محمد مصدق برای احقاق حقوق ملت ايران نگاهی تازه می افکند و نشان می دهد که اين پيکار در شرايطی بس دشوار و بغرنج به پيش رفته است: "نگارنده کوشيده است تصويری از تلاشهايی به دست دهد که از يک سو برای به کرسی نشاندن حاکميت ملی ايران و از سوی ديگر برای دست نيافتنی کردن اين هدف و برانداختن دولت مصدق صورت گرفت؛ نقشی از نيروهای درگير، اهميت نسبی آنها و پيوندهای ستيزه گران بومی و بيگانه، ترسيم کند و جنبه هايی از کارنامه سياسی دولت مصدق را نيز بکاود."

"بررسی نقش، ترکيب، و انگيزه های ياوران مصدق، و به ويژه مخالفان او، و ارزيابی قلمرو يا حوزه اقتدار و امکانات و دشواريهای گوناگونی که وی در روزگار نخست وزيری پيش رو داشت، درک دوران مهمی از زندگی سياسی ايرانيان را آسانتر می کند. بدون ژرفانگری در چند و چون آنچه به مرداد ۱۳۳۲ انجاميد، درک بسياری از دگرگونيها و کاميابيها و ناکاميهای بعدی ناممکن است. اين پژوهش بر تازه ترين سندها و منبعهايی تکيه دارد که تا کنون از آرشيوهای انگلستان و امريکا يا از منابع ايرانی به دست آمده است." (ص ۲۴-۲۵)

بررسی همه جانبه و ژرف کاوانه روشن می سازد که نهضت ملی ايران جنبشی ريشه دار و پردامنه بود که نمی توانست به ضرب چند عمليات توطئه گرانه و يک اقدام کودتايی از پای در آيد. دولت مصدق به مثابه والاترين تبلور جنبش، از بدو تولد با کلاف درهم پيچيده ای از عنادها و ستيزه ها و خرابکاری ها روبرو بود و در برابر جبهه گسترده ای از سرسخت ترين دشمنان داخلی و خارجی قرار گرفت.

مخالفان مصدق در سراسر دوران ۲۸ ماهه زمامداری او حتی يک روز از ستيزه جويی با او دست برنداشتند و تا حکومت او را سرنگون و خودش را در بند نديدند، آرام نگرفتند.

 

دشمنان بومی و بيگانه مصدق

دکتر محمد مصدق 1345- 1261

به عقيده نويسنده کتاب مخالفان بومی و بيگانه مصدق تنها در يک پيوند و همکاری نزديک و هماهنگ توانستند حکومت مصدق را براندازند. او بر اين نکته انگشت می گذارد که هدف استعمارگران، تنها چنگ انداختن بر ذخاير و ثروت های ملی ايران نبوده است. هدف اصلی و شايد مهمتر آنها "از ميان بردن يا اعتبارزدايی از آرمان هايی بود که مصدق به بر کشيدن و تحقق آنها کمر بسته بود. هدف کودتا - که تنها به پشتوانه همدستی و هماهنگی نيروهای بيگانه و ياوران بومی آنها به نتيجه رسيد - فقط اين نبود که موضوع نفت به دلخواه کشورهای غربی حل شود. هدف اصلی ديگر اين بود که آرمانها و تلاشهای ايرانيان برای حصول حاکميت ملی و پيشرفت به سوی جامعه ای دموکراتيک ناکام بماند." (ص ۲۳۰)

تصويری که کتاب از محمدرضا پهلوی ارائه داده، نيز با تصوير آشنايی که کمابيش در اذهان وجود دارد، متفاوت است. دربار او البته کانون توطئه و خرابکاری است، اما خود او با حاکمی جبار و مقتدر فاصله دارد. رفتار او را اغلب با ترديد و تزلزل و گاه با حزم زيرکانه همراه می بينيم. "شاه به اين نتيجه رسيده بود که بقای سياسی او از طريق رعايت ظواهر مشروطه خواهانه، تظاهر به بيطرفی، و خودداری از مقابله با احساسات ملی، بهتر تأمين خواهد شد. او آماده بود هر اقدامی را عليه مصدق تأييد کند به شرط آنکه اين کار نيازمند دخالت يا درگيری مستقيم خود او نباشد و کسی نتواند وی را درگير بپندارد." (ص ۱۰۰)

تغيير جبهه همراهان پيشين

دکتر محمد مصدق در کنار آيت الله سيد ابوالقاسم کاشانی

عظيمی نقش برخی از همرزمان پيشين مصدق را که از او جدا شدند و در ستيز با او از دشمنانش نيز پيشی گرفتند، بس مهم می داند، و در فصلی تحت عنوان "ياران پيشين: دوستی های گذرا و دشمنی های پايدار" عملکرد و انگيزه های گوناگون آنان را در بوته نقد قرار می دهد.

او می نويسد: "شخصيتهای مهمی که از صف پشتيبانان مصدق کناره گرفتند و فعالانه به آنان پشت کردند عبارت بودند از: آيت الله سيد ابوالقاسم کاشانی، حسين مکی، مظفر بقايی و ابوالحسن حائری زاده. اينان که نقش مهمی در پديد آوردن جنبش ملی ايفا کرده بودند، نقشی بس مهمتر در از ميان بردن آن بازی کردند. اين گروه به مخالفان مصدق بدل شدند. دشمن کامی آنان کار دشمنان ديگر مصدق را بسيار آسان کرد... اين ياران پيشين از ابراز هيچ انتقاد گزنده ای نسبت به مصدق فروگذار نکردند، اما در کمتر موردی پيشنهاد تأمل آميز و سازنده ای به او دادند. آنان درباره مسائل پيچيده ای مانند موضوع نفت، دشواريهای اقتصادی، نظم و قانون، يا لوازم و مقتضيات يک نظام سياسی مشروطه کارآمد، سخن و انديشه مثبت و درخوری برای عرضه نداشتند و از حد سخنان کلی و شعار فراتر نمی رفتند." (ص ۱۰۷-۱۱۰)

 اساسی ترين عاملی که موجب دشمنی فزاينده کاشانی با مصدق، و خصومت ديرنده اسلام گرايان ديگر با او بود، اين واقعيت بود که يک رهبر غيرمذهبی (سکولار) به پشتوانه باورها، ارزشها و احساسات ملی توانسته است يک آيت الله سياسی بلندپايه را تحت الشعاع قرار دهد، ترفندهای او را خنثی کند و او را به حاشيه سياست ايران براند

برگرفته از کتاب حاکميت ملی و دشمنان آن

نويسنده تأکيد می کند که برخی از اين افراد در گذشته به اعتلای جنبش ملی ياری رسانده بودند و چه بسا روی گردانی از مصدق را، عين صداقت و ميهن دوستی می دانستند، اما مقاصد و نيات آنها در يک داوری تاريخی به حساب نمی آيد، آنچه به حساب می آيد اين است که "آگاهانه يا ناآگاهانه به آسانی و روشنی، خود را در اختيار کسانی گذاشته بودند و در خدمت پيشبرد هدفهايی قرار داده بودند که خود علنا آن هدفها را نفی و نکوهش می کردند."(ص ۱۲۷)

در ميان کسانی که به ويژه در يک سال آخر زمامداری مصدق تيشه به ريشه حکومت او و در نتيجه حاکميت ملی زدند، بی ترديد آيت الله کاشانی، به خاطر مقام دينی برجسته اش، نقش مهمتری داشت. اينکه او از رژيم کودتا طرفی نبست يا به آمالی که داشت نرسيد، از اهميت نقش او نمی کاهد. کتاب انگيزه اصلی او را دعوی "زعامت دينی" و انکار آن از جانب يک سياستمدار غيردينی می داند. "اساسی ترين عاملی که موجب دشمنی فزاينده کاشانی با مصدق، و خصومت ديرنده اسلام گرايان ديگر با او بود، اين واقعيت بود که يک رهبر غيرمذهبی (سکولار) به پشتوانه باورها، ارزشها و احساسات ملی توانسته است يک آيت الله سياسی بلندپايه را تحت الشعاع قرار دهد، ترفندهای او را خنثی کند و او را به حاشيه سياست ايران براند."(ص ۱۱۷)

پايمردی به رغم شرايط ناهموار

جنبش ملی در شرايطی پا گرفت که جامعه هنوز با آثار ديرپای عقب ماندگی دست به گريبان بود. ناآگاهی و ناپختگی سياسی همه گير بود. استبداد فردی از آرمانهای نهضت مشروطه چيزی باقی نگذاشته بود. دوران پرشتاب پس از شهريور ۱۳۲۰ به جای پيشرفت و ثبات، ناآرامی و هرج و مرج به ارمغان آورده بود. ساختارهای مدنی، نظام پارلمانی و نهادهای دموکراتيک هنوز در اولين مراحل خود بودند. برای پی ريزی يک جامعه مدنی فعال و شکوفا هنوز به کار و تلاشی سخت و درازمدت نياز بود.

محمد مصدق(مصدق السلطنه) در سالهای جوانی

از نظر شرايط بين المللی نهضت ملی ايران در بطن جهان دوقطبی و در اوج جنگ سرد دو ابرقدرت شکل گرفت. به زعم نويسنده کتاب اقبال توفيق يک جنبش ملی "جهان سومی" در آن شرايط تيره و تار ناچيز بود. وی چنين استدلال می کند: "برخی گمان کرده اند که اگر مصدق قاطعيت بيشتری نشان داده بود کودتاگران شکست می خوردند و ماجرا تمام می شد.... اما شرايط آن روز ايران و جهان به گونه ای بود که مقامات آمريکايی و انگليسی، نه تنها کمونيسم، بلکه ناسيوناليسم بی طرفانه را نيز تحمل ناپذير می دانستند. آنان بر آن بودند که با هر ابزار و به هر بهايی چيرگی دوباره خود را بر ايران و ذخاير نفتی آن برقرار کنند و اين کار را مستلزم برافکندن دولت مصدق می دانستند. اگر کوششهای ۲۵ تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ آنان نيز به فرجام نرسيده بود، به هيچ روی از تلاش پی گير و خشونت آميز برای به روی کار آوردن رژيمی دلخواه خود در ايران دست برنمی داشتند."(ص ۲۰)

کتاب نشان می دهد که دکتر مصدق در آخرين دوران حکومت خود، به ويژه پس از شبه کودتای نهم اسفند، در زير فشارهای بی امان داخلی و خارجی، اميد خود را به پيروزی تا حد زيادی از دست داده بود. اين تنها حميت ملی، احساس مسئوليت و وجدان اخلاقی او بود که او را همچنان به پايداری وا می داشت.

"برنامه و استراتژی مصدق در رويارويی با امپرياليسم و اقتدارجويی شاه موجب جاذبه و نفوذ و اقتدار اخلاقی جبهه ملی شده بود، ولی نمی توانست به کاميابی بينجامد. مفروضات يا لوازم ساختاری مورد نياز اين کاميابی، عمدتا فراهم نبود. نه شرايط داخلی ايران پيشرفت کار مصدق را تسهيل می کرد و نه اوضاع بين المللی که به شدت زير تأثير منفی جنگ سرد بود. اوضاع ايران و جهان هيچکدام اميدواری مصدق را در پی افکندن نظام مشروطه معتبر، يا ملی کردن حقيقی نفت کشور، توجيه نمی کرد. با اين همه، از ديدگاه مصدق، نفس تلاش برای دستيابی به اين هدفها، خود هدفی ارجمند بود و فقط ابزاری برای رسيدن به اين هدفها به شمار نمی آمد. استراتژی اصلی او اين بود که در مبارزه ضدامپرياليستی و ضداستبدادی پايمردی نشان دهد؛ بکوشد پويايی سياسی جنبش ملی را پابرجا نگه دارد و بر ترفندهای مخالفان چيره شود. رهيافت او برای غلبه بر اين ترفندها آن بود که موضعی جسورانه، شفاف و مبتنی بر اصول در پيش گيرد که از شائبه و خدشه اخلاقی پيراسته باشد. منش آرمان خواهانه و نامتعارف مصدق برای مخالفان بومی و بيگانه او به آسانی قابل درک نبود..." (ص ۲۲۷)

تعارض اخلاق و سياست؟

عظيمی در کتاب خود، که از جهتی می تواند تکميل کننده کتاب پيشين او "بحران دموکراسی در ايران" به شمار آيد، بر ضعفهای جنبش و به اصطلاح آسيب شناسی نهضت ملی بيشتر درنگ می کند. در اين رهگذر او می کوشد گوشه ها و ابعادی از عملکرد سياسی دکتر مصدق را در پرتو منش شخصی و سجايای اخلاقی او توضيح دهد. در شرايطی که نهادهای مدنی کارآمدی برای تجهيز و هدايت جنبش مردم حضور ندارند، طبعا يک رهبر بانفوذ اهميت بيشتری می يابد و تا حد قهرمان ملی بالا می رود. اين در شرايطی سودمند، و گاهی تنها راه هدايت جنبش است، اما هم بر رهبر و هم بر جنبش محدوديت هايی را تحميل می کند.

با مطالعه دقيق رفتار سياسی مصدق او را رهبری تيزهوش و نوانديش، اما گاه سنت گرا و تا حدی انعطاف ناپذير می بينيم. بی اعتقادی به شيوه های تبليغاتی مدرن، دست کم گرفتن حربه های خصمانه مانند شايعه پراکنی و جوسازی معاندان، کم بها دادن به فعاليت متشکل سازمانی و... امروزه از کاستی های اساسی يک سياستگری کارآمد به شمار می رود.

در کتاب بارها بر وسواسها و دغدغه های اخلاقی مصدق تأکيد شده است: "مصدق نخست وزيری را نه به عنوان رهبر يک حزب ريشه دار سياسی و آماده برای کسب قدرت، بلکه به عنوان رهبر جنبشی ناهمگن و کمابيش خودانگيخته بر عهده گرفت. جنبشی که پشتوانه مصدق بود، در بنياد، از گرايشی مخالفت انديش ملهم بود و پايگاه مناسبی برای حکومتگری نبود. مصدق از پايگاه تشکيلاتی مؤثری برخوردار نبود و می بايست بيش از هر چيز، بر پشتيبانی و اعتماد عمومی تکيه کند. اين پشتيبانی و اعتماد را نيز او به ياری وجهه ملی بی خدشه، پاکدامنی شخصی و دلبستگيهای وطن دوستانه، يا حيثيتی که طی ساليان دراز به دست آورده و حفظ کرده بود، پايدار نگاه می داشت. پشتيبانی و ياور مردمی از يک سو مايه توانمندی فراوان او بود، ولی از سوی ديگر نمی توانست آزادی عمل او را محدود نکند. او اغلب ناگزير بود از سياستها و اقداماتی که از ديدگاه سياسی به مصلحت بودند، اما ممکن بود وجهه اجتماعی او را مخدوش کنند، بپرهيزد." (ص ۲۰۶-۲۰۷)

 مصدق با سرکوب کردن مخالفان و با دست زدن به روشهای غيرقانونی و غيراخلاقی سر سازگاری نداشت، اما با مخالفانی رويارو بود که در تب و تاب فرو شکستن او از هيچ راه و روشی فروگذار نمی کردند و خود را به هنجارهای قانونی و اخلاقی مقيد نمی ديدند

برگرفته از کتاب حاکميت ملی و دشمنان آن

مصدق در رويارويی با مخالفانی که با سلاح توطئه و خرابکاری علنی به ميدان آمده بودند، از راه روش سياسی خود عدول نکرد. او اصرار داشت با قانون شکنان نيز به زبان قانون سخن بگويد، و در رويارويی با بيرحم ترين دشمنان دموکراسی، همچنان "دموکرات" باقی بماند. به قول کتاب: "مصدق با سرکوب کردن مخالفان و با دست زدن به روشهای غيرقانونی و غيراخلاقی سر سازگاری نداشت، اما با مخالفانی رويارو بود که در تب و تاب فرو شکستن او از هيچ راه و روشی فروگذار نمی کردند و خود را به هنجارهای قانونی و اخلاقی مقيد نمی ديدند." (ص ۲۲۵)

مصدق در واپسين مرحله سرگذشت سياسی خود با چنان موانع سخت و ناهمواری روبرو بود که جز با رشته ای از تدابير قاطع و نيرومند نمی توانست حکومت خود را نجات دهد.

کتاب پس از توضيح اين دشواری ها، نتيجه می گيرد: "کودتا از بسياری جهات ضربه فرجامين متمرکز و کوبنده ای عليه دولت آسيب پذيری بود که از آغاز روی کار آمدنش آماج ستيزهای بی امان بود و پيوسته دامنه امکانات و تواناييهايش کاسته شده بود. شايد مصدقيان می توانستند تلاشهای مخالفان خود را در مرداد ۱۳۳۲ فرو کوبند و فروپاشی دولت خود را در آن ماه مانع شوند، اما آنان با توجه به دشواری های سترگ و کوبنده ای که در پيش رو داشتند تنها به شرطی می توانستند بر سر کار بمانند که به ذهنيت، رهيافت و شيوه عملی انقلابی روی آورند، اما آنان در بنياد برای چنين رويکردی نامجهز و ناکارآمد بودند." (ص ۱۹۹)

آخرين نکته برجسته در مطالعه رفتار سياسی مصدق، اين انديشه تأمل انگيز است که شايد ابزاری که مصدق برگزيده بود، و تا آخر به آن وفادار ماند، برای هدف سترگی که پيش رو داشت، چندان مناسب نبود. زيرا: "آنچه او به انجام آن کمر بسته بود، وظيفه ای انقلابی بود، در حالی که خود مرد اصلاح بود نه انقلاب."


نام کتاب: حاکميت ملی و دشمنان آن - پژوهشی در کارنامه مخالفان بومی و بيگانه مصدق
نويسنده: فخرالدين عظيمی
ناشر: نشر نگاره آفتاب
چاپ نخست: پائيز 1383
شمارگان: 3000 نسخه

به نقل از سايت بی بی سی

تاريخ انتشار  در سايت سازمان سوسياليستهای ايران در روز جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲ - ۲۱ فوريه ۲۰۱۴