نشريه اينترنتي جنبش سوسياليستي
نشريه سازمان سوسياليست هاي ايران ـ سوسياليست هاي طرفدار راه مصدق

www.ois-iran.com
socialistha@ois-iran.com

 

شهامتی که شايد ميتوانست جان او را نجات دهد

به نقل از سايت روشنگری

فاطمه بوتو، در مقاله ای در لس آنجلس تایمز شوهر بی نظیر بوتو را متهم کرد پدرش را به قتل رسانده اس

http://www.roshangari.net/
اين تصور که جهادی ها در آستانه دستيابی به قدرت هستند مهمل است... ارتش پاکستان نيم ميليون نفر نيرو دارد و يکی از سرسخت ترين ارتش های جهان است که اجازه نخواهد داد کسي، جهادی ها يا ايالات متحده، به تاسيسات هسته ای نزديک شود

روشنگری. نه فقط بی نظير بوتو بلکه تمام يک ملت 160 ميليونی در راه اشغال افغانستان قربانی شده اند. کسی چه ميداند شايد نفر بعدی خود مشرف باشد. پاکستان، سرزمين رازهای هولناکی است. تعدادی از آن ها را در مصاحبه زير با طارق علي، نويسنده و تحليل گر سياسی برجسته مقيم لندن و مانان احمد تاريخ دان مقيم شيکاگو، هردو پاکستانی تبار می يابيد. امی گودمن و خوان گونزالس از شبکه مستقل آمريکايی Democracy Now با ايندو در باره قتل بوتو و اوضاع پاکستان گفتگو کرده اند. مطلب کوتاه و آزاد ترجمه شده است.
دارای شهامت فيزيکي، اما محروم از شجاعت سياسی
امی گودمن: طارق واکنش شما به خبر روز پنجشنبه، و اينکه چرا بی نظير بوتو به پاکستان بازگشت.

طارق علی: نخستين واکنش من خشم بود. اين مرا آتش ميزد که واشينگتن و دستيارانش در انگلستان اين معامله را جور کردند و او را هل دادند که در پاکستان نقشی را برعهده بگيرد که قادر به انجامش نبود. بايد تصديق کرد خودش آنرا پذيرفت. اوبه نحو فوق العاده نامعقولی در اين زمينه صحبت ميکرد... که ميخواهد برگردد، که تنها شخصی است که ميتواند با تروريسم مقابله کند و از اين قبيل. واقعيت اين است که موضوع اين نبود.
و ميدانيد من همان موقع نوشتم ترتيب دادن ازدواج سياسی بين دو حزبی که از هم نفرت دارند، بسيار بسيار مساله ساز است. و خوب، مشرف بعد از بازگشت او خيلی سريع با برقراری حکومت نظامي، برای او درد سر بوجود آورد و او نميدانست آيا بايد از حکومت نظامی دفاع کند، سرانجام به آن حمله کرد. بنابراين اوضاع به شدت آشفته بود. ديگر همه در پاکستان ميدانستند انتخاباتی که به اين شکل سازمان داده شده باشد، تحت رهبری آدمی که استاد انتخابات های تقلبی شده است، دستاوردی نخواهد داشت. مشاوران نزديک بی نظير از جمله اعتزاز احسان که هنوز در زندان است به او گفته بودند ما نبايد در انتخاباتی شرکت کنيم که تماما تقلبی و ساختگی است. بايد انتخابات را تحريم کرد. او حاضرنشد بپذيرد و بين وفاداری های [متضادش] سرگردان بود.

و سرانجام بايد بگويم او زنی بود دارای شجاعت فيزيکی بالا، وفاقد شجاعت سياسی در رودرويی با آمريکا و اين به قيمت جانش تمام شد. اگر او تصميم ميگرفت که انتخابات را تحريم کند، اين اتفاق روی نمی داد.

و در مورد واشينگتن که او را به پاکستان فرستاد و به او اطمينان داد که در امان خواهد بود، اين تکان دهنده است. حداقل اين بود که اگر آنها اصرار داشتند او اينکار را انجام دهد، بايد برای او يک گارد نيروی دريايي، مشابه چيزی که برای کارزای در کابل هست، می گماردند. ولی آنها به گارد محلی او اکتفا کردند. معلوم است که آنها از پس چنين کاری بر نمی آمدند. اين يک تراژدی شخصی برای او و خانواده اوست. و اين به بحرانی در پاکستان دامن می زند که تشديد خواهد شد.
منظور من اين است که روزهای مشرف دارد به سر می آيد. من فکر نمی کنم او بماند، حتی اگر بتواند آنطور که واشينگتن ميخواهد انتخابات تقلبی را اين هفته يا ده روز بعد برگزار کند. من اصلا نميتوانم بفهمم رئيس جمهور آمريکا چطور ميتواند اينقدر از واقعيت دور و جدا افتاده باشد که اصرار کند انتخاباتی برگزار شود که رهبر سياسی اصلی آن که حامی اش هم واشينگتن بوده ترور شده باشد. منظورم اين است که آخر آنها انتظار دارند اين انتخابات به آنها چه بدهد؟ هيچ چيز. اين انتخابات به کسی مشروعيت نخواهد داد، بلکه برعکس احتمال دارد به سرعت به يک بحران جديد منجر شود و آنوقت ماشاهد ورود يک رهبر نظامی ديگر به صحنه خواهيم بود.

در طرف ,درست, تاريخ
خوان گونزالس: نکته ای که توجه مرا جلب کرد صحبت شما در باره فقدان شهامت سياسی در تقابل با شهامت فيزيکی اوست. اين چيزی است که شما در بسياری از مقالات خود و از جمله در مصاحبه ها با خود او مطرح کرده ايد. يادم می آيد در مقاله ای که به مصاحبه با او در سال 1988 می پردازد. فکر ميکنم در آن وقت او نخست وزير بود و او زير فشار نيروهای سياسی در پاکستان بود، ولی نميخواست واقعيت را بطور علنی با هوادارانش مطرح کند. آيا ميتوانيد در اين مورد يعنی فقدان شهامت سياسی طی دوره رهبری اش صحبت کنيد؟

طارق علی: اين کاملا درست است و اين تراژدی او و تراژدی پاکستان است. وقتی او برای نخستين بار انتخاب شد و به قدرت رسيد، به شدت زير فشار قرار گرفت، از يک طرف ارتش و از طرف ديگر يک بوروکرات نادرست که رئيس جمهور شده بود. او به من صريحا گفت:, هيچکاری نميتوانم بکنم,. من همانموقع در مقر نخست وزير در اسلام آباد به اوگفتم:, من اين را می فهمم، ولی دو کار است که تو ميتوانی بکنی. يک، ميتوانی آشکارا به مردم بگويی اين است دليل آنکه من نميتوانم به قول هايم در مورد اصلاحات ارضي، بهداشت و آموزش عمل کنم. آنها به من اجازه نميدهند کاری بکنم.
و اينکه به همين دليل نميتوانم در سياست خارجی اصلاحات بوجود بياورم. آنها وزير خارجه خودشان، يعقوب را بر فراز سر من منصوب کرده اند و او مصرانه ميخواهد سياست گذشته را ادامه دهد,. او اين کار را نکرد.
و من فکرميکنم دز اين زمان او از نظر سياسی ديگر آن شخصی نبود که قبلا بود و تصميم گرفته بود که در طرف غلط تاريخ قرار نگيرد، کم و بيش اين را به من گفت. او فهميده بود يا تصور ميکرد تنها راه بقا در جهان، سرخم کردن در مقابل ارتش در داخل و در مقابل واشينگتن در خارج است. يعنی دو نهادی که کار را به قتل پدر اورا در سال 1979 کشاندند و برای خوداو خيری نداشتند.

نخستين قربانی بمب هسته ای پاکستان
امی گودمن: پدر او چطور مرد و چه کسانی در اعدام او نقش داشتند؟

طارق علی: پدر او که شايد محبوب ترين سياستمدار پاکستان باشد، وعده اصلاحات وسيعی را داده بود. ذوالفقار علی بوتدو که در انتخابات سال های 70 برگزيده شده بود، در جايی که به نام پاکستان می شناسيم اکثريت وسيعی به دست آورده بود و بر اساس يک پلاتفرم خيلی راديکال انتخاب شده بود. او بعضی از اين اصلاحات، نه همه آنها، را انجام داد، ولی خيلی اتوکرات شده بود و بر سر چند مساله با ايالات متحده برخورد پيدا کرد، از جمله حق پاکستان برای به دست آوردن سلاح اتمی. هنری کيسينجر به او اخطار کرد اگراز مساله هسته ای دست برنداری سرمشق هولناکی از تو خواهيم ساخت. اين چيزی بود که بوتو از سلول مرگ نوشت. ايالات متحده يک کودتا سازمان داد. ژنرال ضياء الحق در سلا 1977 قدرت را گرفت و با اتهام ساختگی قتل برای او دادگاهی ترتيب داد. قضات تحت فشار قرار داده شده واو را محکوم کردند و بوتو در آوريل سال 1979 اعدام شد. اين بدون کمک ايالات متحده و تاييد آن نمی توانست اتفاق بيفتد، زيرا ضياء کسی نبود. واشينگتن آشکارا به اين جنايت چراغ سبز داده بود.

و بوتو، از سلول مرگ سند تکان دهنده ای تحت عنوان ,مرا به قتل رسانده اند, نوشت که در آن ميگويد دو هژمونی بر پاکستان حکم می راند، يکی هژمونی داخلی و ديگری هژمونی خارجی و بدون اينکه با هژمونی خارجی تعيين تکليف کنيم هرگز نميتوانيم با هژمونی داخلی تسويه حساب کنيم., منظور او اين بود که واشينگتن هزمونی خارجی و ارتش هژمونی داخلی است و اين مشکلی است که هنوز پاکستان دچار آن است و بايدبگويم به نظر من حالا اين بحران جديد را آفريده است.

همدستی با قاتلان پدر
و متاسفانه دختر او تصميم گرفت با هردو هژمونی همدستی کند. اين را بايد گفت. دوره دوم حکومت او يک فاجعه کامل بود، زيرا او نه تنها برای مردم فقير که پايگاه طبيعی او به شمار می رفتند هيچکار نکرد، بلکه اساسا به يک دولت فوق العاده فاسد تبديل شد. او و همسرش از طريق فساد 1.5 ميليارد دلار اندوختند. اين را همه ميدانند.
وقتی ايالات متحده تصميم گرفت او را به قدرت برگرداند، به او گفتند ما طوری دست تو را می شوييم که هيچکس نتواند حدس بزند. و اين کاری بود که رسانه هاو شبکه های گلوبال مشغول انجام آن بودند. ببينيد من او را خوب می شناسم. من از مرگ او به شدت آشفته شدم. ولی قداستی که رسانه ها و شبکه های گلوبال به نمايش می گذارند، باورنکردنی است. مثل اينکه اصلا در اين کشور، گذشته، تاريخ يا سياستمدارانش وجود خارجی نداشتند.

کمک به طالبان هاو اسلامی کردن پاکستان
خوان گوانزالس: ميخواهم از مانان احمد در همين مورد سوال کنم. رسانه ها، بويژه اينجا در آمريکا از او يک شهيد کبير ساخته اند، چنانکه گويی در ميان رهبران پاکستان او کسی بود که ميتوانست با تروريسم يا افراط گرايی مقابله کند. ولی خود او وقتی که دومين بار نخست وزير شد، به طالبانهای افغانستان کمک کرد، اينطور نيست؟

مانان احمد: درست است. يعنی او با طالبان ها وارد معامله شد، نه فقط در افغانستان بلکه در ناحيه ساوات، يعنی همان منطقه ای که حالا رژيم نظامی نيروی عظيمی متمرکز کرده تا با جنبش جدايی طلب بجنگد. و در اين دوره دوم او يک برنامه اسلامی هرچند محدود را پياده کرد. بنابرااين افسانه پردازی مبنی بر اينکه او نيروی محوری دمکراسي، مدرنيسم و سکولاريسم در پاکستان بوده است،مطلقا نادرست است.

مساله کليدی همانطور که طارق علی اشاره کرد اين است تبديل او به کسی که گويا تنها صدای نيروی دموکراتيک در پاکستان است مربوط به وقايع سال 2007 است، يعنی ازماه مارس که وکلا ونيروهای مدنی در يک جنبش توده ای مدنی در دفاع از حقوق قضايي، حقوق قضات و اعمال دموکراسی شرکت کردند. اين جنبشی بود که نه شکل گيری و نه رهبری اش ربطی به بی نظير بوتو نداشت. ايک جنبش اصيل برای اصلاحات دموکراتيک بود که واشينگتن بايد از آغاز از آن دفاع ميکرد. يا حداقل از ماه اوت وقتی که ديگر معلوم شد اين خواست توده مردم است. منصوب کردن بی نظير بوتو از خارج و يا وساطت برای معامله، مشروعيت ,قانونی, او رااز بين برد. اين به معنای انکار اين واقعيت نيست که او يک رهبر خيلی محبوب بود. ولی مشروعيت در اينجا کلمه کليدی است، چيزی که مشرف هم به شدت فاقد آن است.

دليل بزرگ کردن خطر تصرف قدرت توسط اسلام گراها
امی گودمن: طارق علی شما مقاله مفصلی در 24 ساعت اخير نوشتيد که در در آن به کسانی اشاره شده است مثل جان نکروپونته که در بازگشت بوتو نقش واسطه را بازی کردند.

طارق علی: بلکه جان نکروپونته آن غولی بود که با وساطت او عروسی بی نظير و مشرف جور شد و مورد حمايت قرار گرفت، البته شاگران هميشه وفادار واشينگتن در وزارت خارجه انگلستان که به نظرمن بدون اين که ذره ای بفهمند در پاکستان چه ميگذردو به چه نياز است برای جورکردن اين معامله فشار می آوردند. و امي، اساسا سوال اين است علت اين دستپاچگی چه بود؟ اين تصور که جهادی ها در آستانه دستيابی به قدرت هستند مزخرف است. به عقيده من خطر اينکه جهادی ها به تاسيسات هسته ای نزديک بشونداصلا وجود ندارد. ارتش نيم ميليون نفر نيرو دارد و يکی از سرسخت ترين ارتش های جهان است که اجازه نخواهد داد کسي، جهادی ها يا ايالات متحده به تاسيسات هسته ای نزديک شوند بنابراين چنين چيزی نيست. بحران واقعي، همان بحران افغانستان است که آنها دوست ندارند در باره آن صحبت کنند. اشغالی که سرانجام بدی يافته و شاهد احيای طالبان است. ايالات متحده اين را به خوبی ميداند و در پشت صحنه مشغول مذاکره با طالبان است. ديگر حتی اين را انکار هم نمی کنند.
اين است آن چيزی که دارد روی ميدهد. و آنها به سياستمداری در پاکستان نياز دارند که بتواند به نفع آنها عمل کند، مثل کاری که کرزای در کابل ميکند. و آنها بی نظير را انتخاب کردند، زيرا نميتوانستند به برادران شريف اعتماد کنند. فکر ميکنند آنها خيلی به سعودی ها نزديک هستند، که ضمنا اين حقيقت هم دارد. بنابراين بی نظير را انتخاب کردند تا اين معامله را انجام دهد زيرا فکر ميکردند مشرف اگر به خودش واگذار شود شديدا به عناصر فوق العاده واپسگرا وابسته است و بی نظير ميتواند در اين وضع تغييری بوجود بياورد. ولی ميدانيد. در پاکستان هيچ چيز را بدون ارتش نميتوان تغيير داد. بنابراين بازيگران کليدی آنها هستند، و آنها تا به حال ازمشرف حمايت کرده اند. و آنها از تصميم مشرف به اعلام حکومت نظامی حمايت کردند که فرش رابطور کامل از زير پای بوتو کشيد. و در اين نقطه است که ايالات متحده بايد فهميده باشد انتخابات در چنين شرايطی کاملا ابلهانه است. اين انتخابات به کسی چيزی نميداد. اين انتخابات سالم نبود.اين ديگر يک راز مخفی نبود. بی نظير خودش اين را گفته بود: , به نظرم اين يک انتخابات تقلبی خواهد بود,. خوب اگر اين طور بود، چرا ميخواست در آن شرکت کند؟

کمک مالی درخدمت جنگ با طالبان يا هند؟
امی گودمن: ديروز قبل از اينکه خبر ترور بی نظير بوتو را بشنويم، مطلب اصلی ما پاکستان بود و در اخبار آمده بود که حالا سوالاتی در مورد 5 ميليارد دلاری که ايالات متحده از 11 سپتامبر به پاکستان کمک کرده مطرح شدهاست. به نوشته نيويورک تايمز پولی که قرار بود صرف جنگ با القاعده و طالبان بشود، به تصديق مقامات ايالات متحده صرف تامين سلاح برای مقابله با هند، متحد ديگر آمريکا شده است. طارق علي؟

طارق علی:خوب. اين کاملا حقيقت دارد. و چرا بايد حيرت بکنيم؟ سا ل هاست که وضع از اين قراراست. يادم ميايد طی جنگ افغانستان وقتی که روس های در سال های 80 آنجا بودند. ايالات متحده ميلياردها دلار به صورت پول واسلحه از جمله سلاح های پيشرفته به ارتش پاکستان و جهادی ها کمک می کرد تا با شوروی در افغانستان بجنگند. و همين اتفاق افتاد. سلاح ها در بازار آزاد فروخته ميشد، پول سلاح ها به جای ديگر ميرفت. و وقتی پنتاگون بازرسان خود را برای کنترل فرستاد که ببيند پول ها چه ميشود، يکی از بزرگ ترين انبارهای سلاح، جاييکه سلاح های آمريکايی ذخيره ميشد، ناگهان يک روز قبل از اينکه تيم نمايندگی از ايالات متحده به اوجری برسد، منفجر شد. من اتفاقا آن موقع در کشور بودم. و صدای انفجار در تمام شهر شنيده شد. اين کاری است که آنها به آن مشغولند. بنابراين کسی نبايد از اين مساله تعجب کند. منظورم اين است که اساسا ارتش پاکستان، بخش هايی در درون ارتش پاکستان، هرگز با اين ايده کنار نيامده اند که ديگر آنها نيروی قوی در افغانستان نيستند، که ديگر آنها نيستند که کابل را کنترل ميکنند، و آنها بر اين باورند که بعد از اينکه ناتو کشور را ترک کند، آنرا باز پس خواهند گرفت. و برای ايالات متحده انتخابی که باقی ميماند اين است:ارتش پاکستان به عنوان پليسی برای کنترل افغانستان يا دست يافتن به توافقی برای تامين ثبات افغانستان که توسط روسيه، ايران، هند و پاکستان تضمين شود. اين است وضعيت واقعي، با ارتش پاکستان يک جانبه نبايد برخورد کرد. ولی هيچکس در واشينگتن گوشش بدهکار نيست. زيرا آنها در لحظه کنونی کاملا چشم انداز خود را گم کرده اند. بنابراين نبايد تعجب کرد ميلياردها ها دلاری که به منظور تامين امنيت صرف جنگيدن با يک دشمن ويژه شده است حالا پاکستان را در مقابل کشور ديگری قرار ميدهد که دشمن محسوب ميشود، هرچند آن کشور متحد آمريکا باشد.

گونزالس: ميخواهم از مانان احمد سوال کنم. آن روز که پرزيدنت کودتای نظامی اعلام کرد در نيويورک تايمز مقاله ای دراز بود که در لابلای آن در انتهای مقاله نتايج يک نظر سنجی آمده بود که در آن محبوبيت مشرف اندکی بيشتر از جرج بوش است، ولی نه خيلی زياد، در حاليکه بيش از 40 درصد مردم پاکستان نظر مثبتی نسبت اسامه بن لادن داشتند. رقمی که به نظر من حبرت انگيز آمد. با توجه با ادامه ناآرامی در پاکستان نظر شما نسبت به رشد بنيادگرايی در پاکستان چيست؟

مانان احمد: من فکر ميکنم بخشی از اين ماجرای به اصطلاح ,تهديد, مربوط به يک ,پاکستان اسلام گرا, بزرگ نمايی شده است. تاريخ جديد، هم انتخابات ها و هم روندهای سياسي، در پاکستان آشکارا نشان داده اسلام گراها قادر نيستند به اندازه کافی حمايت جلب کنند، به جز در مورد اين قبيل رای گيری ها در باره اسامه بن لادن و جرج بوش.
ولی اين به آن معنی نيست که حداقل در دو ساله اخير بی ثباتي، چيزی که در رسانه های پاکستان دخالت خارجی در نواحی بلوچستان خوانده ميشود، وجود نداشته است. اين يک بحرايی جدايی طلبی است، بحران مربوط به فدراليسم يا دولت مستقل. اين يک بحران بسيار جدی در نواحی شمال غربي، سوات و پشاور است که تاريخی دراز دارد. بنابراين وجود ميليتانت ها که در درون پاکستان يا از افغانستان عمل ميکنند وجود دارد.

ارتش البته وسيله و نيروی کافی دارد که با آن برخورد کند. و آنها در دو سال گذشته اين کار را با دادن تلفات زياد کرده اند. ولی مساله اساسی اين است که مشرف فاقد مشروعيت از طرف مردم پاکستان است تا چنين عملياتی را در بلوچستان و مناطق شمال غربی انجام دهد. و اين فقدان مشروعيت سياسی است که باعث ميشود آنها نتوانند با آن قدرتی که ميخواهند عمليات را انجام دهند. و اين مشروعيت از طريق اين نوع کارها که مشرف نقش رئيس جمهور غير نظامی را به خود منتسب کند به دست نمی آيد. مشروعيت فقط به کمک انتخاب دموکراتيک به دست می آيد. و بازهم بايدگفت تاريخ پاکستان خيلی روشن نشان داده مردم برخلاف چيزی که رسانه های جريان غالب در ايالات متحده می خواهند به شما القاء کنند کسانی را انتخاب ميکنند که به نوعی ايدئولوژی افراطی وابسته نباشند.

اشغال روس ها، سرمشق اشغال آمريکايی ها
امی گودمن: يکی ديگر از عناوين اصلی روزنامه ها قبل از ترور، مثلا عنوان اصلی واشينگتن پست گزارش افزايش نيروهای موجود در پاکستان در سال 2008 بود. وبنا برگزارشات نيروهای آمريکايی تلاش ميکنند نيروهای ضد شورش و واحدهای مخفی ضد تروريستی در پاکستان را تعليم داده و مورد حمايت قرار دهند. طارق علی در باره اهميت اين مساله صحبت کنيد.
طارق علی: خوب من فکر ميکنم اهميت آن اين است که ايالات متحده حاضر نيست بپذيرد يک مساله بزرگ سياسی وجود دارد که نميتواند به شيوه نظامی حل شود. و مساله سياسی را بطور خلاصه ميتوان چنين جمع بندی کرد که مردم افغانستان ، دوست داشته باشيد يا نه، نميخواهند نيروهای خارجی کشور را اشغال کنند. آنها دوست نداشتند تحت اشغال روس ها باشند، و دوست ندارند کشورشان تحت اشغال ارتش های ايالات متحده و ناتو باشند. و تازمانی که اين اشغال خارجی ادامه داشته باشد، نوعی از مقاومت عليه آن وجود خواهد داشت.
حالا اين بحران بی ثباتی افغانستان به مرزهای شمال غربی پاکستان نفوذ ميکند. پاکستان برای مقابله با نيروهايی که از مرزها می آيند تا با نيروهای ناتو بجنگند و برخی از آنها پاکستانی هستند، نيرو ارسال ميکند. آنها به سربازان دستور کشتار ميدهند و سربازان پاکستانی حاضر به گشودن آتش نيستند. اين است چيزی که در اساس در جريان است.
و علت اينکه آنها حاضر به گشودن آتش نيستند اين است که در 25 سال گذشته اين ايدئولوژی در مغز آنها نشانده شده و آنها را تعليم داده اند که سرباز ارتش پاکستان باشند و دشمن آنها هندو ها هستند: دشمن هند است. دشمن، دشمن سنتی پاکستان و مسلمان هاست، و اينهاهستند کسانی که شما بايد با آنها بجنگيد.

اين باوری بود که به آنها تلقين ميشد. حالا به آنها می گويند دشمن شما مسلمان های ديگر از کشور مسلمان همسايه هستند و اين يک بحران عظيم بوجود آورده، يک بحران رواني، برای بسياری از سربازان که حاضر به جنگيدن نيستند. در واقع اغلب در گزارشات رسانه های پاکستان می شنويد 20 سرباز تسليم شده اند، 50 سرباز تسليم شده اند. و آنها به گروه های چهار پنج نفره مسلح طالبان يا جنگجوهای غير طالبانی افغانستان تسليم می شوند. اين بدون درک زمينه سياسی مساله، قابل فهم نيست.

بنابراين اگر مساله اين باشد، که هست، ازتعليم تعداد بيشتری سرباز متخصص کاری ساخته نيست، وقتی که شما اين نوع آرا که خوان به آن اشاره کرد داريد، دليل اينکه وقتی به مردم ميگوييد اگر قرار بر انتخاب بين بوش و بن لادن باشد، آنها از بن لادن حمايت ميکنند، اين نيست که آنها ازنظر فکری افراطی هستند، بلکه اين است که دوست ندارند پاکستان به عنوان يک دولت در مقابل واشينگتن و ايالات متحده زانو بزند. در اين مورد نميتوانيد با آنها چانه بزنيد. در هيچ سطحی نميتوانيد آنها را متقاعد کنيد. بنابراين فرستادن سربازان بيشتر کاررا خيلی خيلی بيشتر خراب ميکند. و بايد خودتان را برای آن آماده کنيد.

قتل برادر و رازی که به گور رفت
خوان گونزالس: طارق ميخواستم د مورد مقاله ای که در نوامبر نوشتيد بپرسم. در اين مقاله مفصل به کاوش عميق در مورد مرگ برادر بی نظير بوتو، مرتضی بوتو پرداختيد. سوابق اين خانواده مشحون است از خشونت . مرگ پدر و هردو برادرش. ولی شما بطور تفصيلی به اختلافاتی که طی سال ها بين بی نظير و برادرش بوجود آمد پرداختيد. ميتوانيد در اين مورد صحبت کنيد؟

طارق علی: خوب اين يک تراژدی برای اين خانواده بود. واقعه از اين قرار بود که وقتی مرتضی بوتو به کشور برگشت، مادر آنها نصرت بوتو رياست حزب مردم پاکستان را داشت. بی نظير، نخست وزير پاکستان بود و مادر ميخواست مرتضی که هم عضو خانواده و هم عضو حزب بود وزير استان سند بشود. در اين موقع شوهر بی نظير، آصف زرداری گفت اين را تحمل نمی کند زيرا او و مرتضی با هم نزديک نبودند. آنوقت بی نظير مادرش را از رياست حزب عزل کرد و خودش را به رئيس مادام العمر حزب منصوب کرد. برادرش را بوروکرات های حزبی در سند تحريک ميکردند. و سرانجام يک روز وقتی به خانه بر می گشت، همان خانه پدری که از کماندوهای ضياء الحق پدر را از آنجا برده بودند، مورد حمله پليس قرار گرفت. پليس اميدوار بود او آتش بگشايد، ولی او اينکار را نکرد. او از ماشين بيرون آمد و نگهبانانش او را محاصره کردند. و آنها در خيابان به روی او آتش گشوده و او راکشتند،در همان زمان که خواهرش نخست وزير بود.
بعد تحقيقات قضايی صورت گرفت که طی آن وکلای خانواده مرتضی بوتو سازماندهی قتل را به شوهر بوتو نسبت دادند. بازرسی قضايی که توسط بی نظير منصوب شده بود گفت در حاليکه نميتواند انگشت را روی شخص بخصوصی بگذارد، اما مطلقا ترديدی نيست که قتل مرتضی بوتو از بالا ترين سطوح دستور گرفته و سازماندهی شده است. آنها چيز بيشتری نگفتند.

دختر مرتضي، فاطمه، چهار يا پنج هفته پيش در مقاله ای در لس آنجلس تايمز شوهر بی نظير بوتو را متهم کرد که يازده سال پيش پدرش را به قتل رسانده است. درست قبل از آن که رسانه های مستقل توسط مشرف بسته شود، يکی از بزرگ ترين شبکه ها، GEO، که داشت با بی نظير مصاحبه ميکرد از او پرسيد:, چطور است که وقتی شما نخست وزير بوديد ، برادر شما در خارج خانه اش در خونش در خيابان در غلطيد؟ شما در اين باره چه ميدانيد؟, بی نظير استوديو را ترک کرد.
خوب، اين سوال وحشتناکی بود، ولی من حالا تمام اسناد را مطالعه کرده ام. کوچکترين ترديدی نيست که دستور جنايت از بالاترين سطوح داده شد. اينکه آيا بی نظير ميدانست چه اتفاقی دارد می افتد يا نه سوالی باز است. او تنها کسی است که جواب آن را ميدانست و او حالا مرده است. ولی مطلقا هيچ ترديدی وجود ندارد بدون دستور کسی از دفتر نخست وزيري، پليس کراچی برادر نخست وزير را نمی کشت. کارها به آن صورت پيش نمی رود.

ترور خانم بوتو و کانديداهای رياست جمهوری آمريکا
امی گودمن : طارق علی ميخواستم از شما در مورد اظهار نظر مسوول انتخاباتی باراک اوباما، ديويد اکسلرود، سئوال کنم. او با برجسته کردن رای هيلاری کلينتون در حمايت از تهاجم آمريکا به عراق، به ترور واکنش نشان داد. او گفت:, باراک اوباما اين قوه تشخيص را داشت که با جنگ عراق مخالفت کند و او درهمان زمان هشدار داد که جنگ توجه ما را از افغانستان و القاعده منحرف ميکند و حالا ما نتيجه را می بينيم. سناتور کلينتون قضاوت ديگری داشت. اجازه بدهيد اين موضوع مورد بحث قرار گيرد.,

طارق علی: خوب من صادقانه فکر ميکنم هردو اشتباه کردند. من فکر ميکنم هيلاری کلينتون مسلما دچار بلاهت شد، اگرنه حماقت، که از جنگ عراق حمايت کرد. او نميتوانست جلوتر از بينی اش را ببيند. و اين خوب بود که اوباما با جنگ مخالفت کرد. ولی در مورد اوباما، و ميتوانم بگويم بسياری از آنها يی که ميگويند تنها دليل اينکه آنها نميتوانند در افغانستان کاری بکنند اين است که در باطلاق عراق گرفتار آمده اند، اين مهمل بافی است. منظورم اين است که آنها افغانستان را بدون اينکه بجنگند گرفتند. در سال های اول اصلا مقاومتی نبود. و دليل آن اين بود که طالبان نجنگيد. ارتش پاکستان به آنها گفت , حالا نجنگيد. ما نميخواهيم آدم های بيشتری کشته شوند. بگذاريد کشور را بگيرند.,

امی گودمن:ولی نکته مهم اظهار نظر آکسلرود، برنامه ريز اصلی اوباما، در واکنش به ترور بوتو اين بود که گفت شما جنگ عراق را داريد و اين ما را از افغانستان و القاعده منحرف ميکند و حالا ما نتيجه اين را می بينيم. و اين در واکنش به قتل بی نظير بوتو. اين باعث شد که در اينجا تاحدی غوغا برپا شود، بدين معنی که منظور او اين بود است هيلاری کلينتون با حمايت از جنگ و بعد رشد القاعده در ساير نقاط تا حدودی مسووليت اين قتل را به گردن دارد.

طارق علی: خوب امي، من ميتوانم در واکنش به اين بگويم سياستمداران در مراحل انتخاباتی هرچه دلشان بخواهد ميگويند. ولی اجازه بدهيد تصور کنيم حمله به عراق صورت نگرفته بود، خوب است؟ و اجازه بدهيد تصور کنيم آنها دو برابر سرباز به افغانستان می فرستادند. منظورم اين است که روس ها، آخرالامر همين کار را کردند. اين نظر که چنين کاری ميتوانست اوضاع افغانستان را تغيير دهد يک جوک است. ما حتی تا امروز نميدانيم آيا القاعده پشت قتل بوتو بوده است يا نه. برای من عناوين بسياری از روزنامه های غربی حيرت آور است. هيچگونه شواهدی که دال بر اين باشد وجود ندارد. او جايی کشته شده که از مقر ارتش فاصله ای نداشت و پايتخت ارتش پاکستان در قلب کشور به شمار می آيد. شخصا برای من بسيار مشکل است که باور کنم يک گروه از افراطيون تندرو، هرگروه بتواند چنين کاری را بدون نوعی حمايت از نهادهايی در درون دولت انجام دهند. من نميتوانم اين را باور کنم. آنوقت آنها فرض ميگيرند که القاعده اين کار را کرده است.
ولی برگرديم به اوباما، اگرايالات متحده سه برابر نيرو به افغانستان می فرستاد، تلفات آن بيشتر ميشد. تعداد بيشتری با آنها می جنگيدند. مساله واقعی در افغانستان اين است که آنها کشور را اشغال کردند بدون اينکه اصلا بفهمند چه ميکنند. آنها کرزای راسرکار گذاشتند، و نميتوانستند وضع زندگی مردم عادی کشور را بهبود ببخشند. شما يک اشغال در مقياس بزرگ داريد که در آن کرزای و نوچه هايش ثروتمند ميشوند. برادر کرزای سلطان واقعی قاچاق هروئين و سلاح است. مساله اين است و آدم هايی که آنها روی کار گذاشته اند مشغول ساختن آشيانه خود هستند. بنابراين فکر ميکنم اوباما در اين مورد پرت است. هيچ تضمينی وجود ندارد که اگر او دو يا سه برابر سرباز به افغانستان می فرستاد وضعيت بهتر ميشد، بلکه احتمالا بدتر ميشد.

کار مشرف تمام است؟
خوان گونزالس:ميخواستم از مانان احمد در مورد مساله ترور و تاثير آن بر سياست های دولت بوش در رابطه پاکستان بپرسم. حداقل در آمريکا رسانه ها آشکارا انگشت اتهام را بطرف القاعده گرفته اند. ولی همانطور که طارق علی اشاره کرد نمی توان امکان دخالت دولت را رد کرد. نظر شما در مورد اقدامات پيشگيرانه امنيتی برای بی نظير بوتو و نيز تاثير آن بر سياست های واشينگتن؟

مانان احمد: درست است. در رابطه با مساله امنيتی در سه چهار روز گذشته گزارشات زيادی در مورد گردهمايی انتخاباتی و تهديدهای ويژه عليه بی نظير بوتو در اين گردهمايی ويژه درروزنامه های محلی درج شده است. و در واقع گزارشی توسط دولت منتشر شد که می گفت امنيت در باغ لياقت به حد کمال خواهد بود، يعنی که ما همه اقدامات را انجام داده ايم تا مطمئن باشيم او کاملا در امان است. بنابراين واقعيت با ادعاهای حکومت انطباق نداشت.

ولی من ميخواهم اندکی به عقب بازگردم و در باره اين مساله صحبت کنم که چطور ايالات متحده از 1951 وقتی که لياقت علی خان يک نخست وزير ديگر پاکستان ترور شد و يک رژيم نظامی به جای آن بر سر کار گذاشته شد، از آن موقع سياست خارجی ايالات متحده در پاکستان و در ديگر کشورهای کليدی جنوب شرقی آسيا و جهان اين بوده که افراد يعنی آن نوع آدم ها را که ميتواند به آنها اعتماد کرده و با آنها کار کند بر بکشد. و اين است که ما شاهد فضای سياسی مبتنی کيش شخصيت يا رهبران کاريسماتيک هستيم. ذوالفقار علی بوتو، پدر بوتو، يک نمونه کليدی ديگر بود و بعد وقتی خود بی نظير ميخواست برگردد. و بعد مسايل زيادی مثل آنها که طارق علی شرح داد و مهندسی رساندن او به قدرت و غوغاهای خانوادگی او، همه اينها حاکی از اين واقعيت است که پاکستان اجازه نيافت يا نتوانست يک ساختار اجتماعي، يک ساختار سياسی کارآ داشته باشد. از اين رو شخصيت ها هستند که در لحظاتی وارد صحنه شده و از آن بيرون ميروند، يا به قتل ميرسند، يا مثل ضياء الحق در آسمان منفجر ميشوند و به اين روز ميرسيد که بی نظير بوتو به قتل رسيده است. تمام سياست خارجی کاخ سفيد به او گره خورده بود. حالا بدون او در حزبش يک خلاء سياسی کامل وجود دارد.
بنابراين حتی اگر انتخابات ها که همه اش هجو است همانطور که آمريکا ميخواهد پيش برودچه کسانی هستند که در رهبری قرار ميگيرند. در حزب مردم هيچکس نيست زيرا بی نظير تمام قدرت را در دست شخص خودش متمرکز کرده بود حتی در تبعيد. و همين مساله در مورد همه احزاب اصلی پاکستان صدق ميکند. بنابراين راه پيشروی برای دولت بوش اين است که اصلاحات دموکراتيک در پاکستان را مورد حمايت قرار دهد. اين دشوارتر از اشغال عراق يا افغانستان است. اين خيلی دشوار است و هيچ تضمينی وجود ندارد که اوضاع همانطور که واشينگتن ميخواهد پيش برود. ولی اين راه تنها تضمين برای مردم پاکستان است تا به پيشرفت واقعی اميد داشته باشند و دموکراسی و آزادی را که بوش خودش به ما ميگويد حق هر انسانی است تجربه کنند.

امی گودمن: طارق علي، 15 ثانيه باقی مانده، همين حالا آينده پاکستان راچطور می بينيد؟
طارق علی: خوب من فکر ميکنم روزهای مشرف کوتاه خواهد بود. او خراب کرد. واشينگتن به او سپرد که سازشی را با بوتو جور کند. او نتوانست اين کار را بکند. بوتو زير نگاه او کشته شد. بنابراين فکر ميکنم دير يا زود آنها در جستجوی آدم ديگری بر می آيند که جای او را بگيرد. و شب سياه پاکستان ادامه خواهد يافت. ما با دور جديدی از حکام نظامی و سياستمداران فاسد روبرو خواهيم شد.
 



منبع
http://www.democracynow.org/2007/12/28/pakistan_in_turmoil_after_benazir_bhuttos
مقاله فاطمه بوتو در لس آنجلس تايمز
http://www.latimes.com/news/opinion/la-oe-bhutto14nov14,0,2482408.story?coll=la-opinion-center