نشريه اينترنتی جنبش سوسياليستی
نشريه سازمان سوسياليست های ايران ـ سوسياليست های طرفدار راه مصدق

www.ois-iran.com

 socialistha@ois-iran.com

آرشيو 

     توضيح هيئت تحريريه نشريه اينترنتی جنبش سوسياليستی درباره مطالبی که از طريق سامانه ی سازمان سوسياليست های ايران منتشرمی شوند! ـ

آدرس لینک به این صفحه در سايت سازمان سوسياليستهای ايران:   ـ

www.ois-iran.com/2018/azar-1397/ois-iran-8147-pire_Jangalban-Masoud_Alipour.html

 

 

پیر جنگلبان

با غمی در سینه اش : سنگین

دیده گانی از سرشک : آجین

گونه ای پر چین.

سرنوشت تلخ او را روزگار إ

با خطی معوج که گویی نقش شوم پنجه ببریست إ

بنوشته است بر پیشا نی مرد : ستم تقد یرإ

****

سربرون از کلبه آورد و نگا هش تا کران ها رفت

کران هایی که مرز هستی اشان

ازحصار شاخه های هرزه جنگل فراتر نیست إ

****

سر به هرسو کرد از افسوس ؛:

زین همه شاخه یکی را باری و بر نیست؟

آه : اینجا خاک پاک شیر پرور نیست؟

****

از سکوت مرگبار جنگل خاموش إ

رنج یاد چشمه هایی که کنون افتاده اند ازجوش إ

درد سرگردانی هر شاخه و برگی:

که چون جان دوست دارد شان

درکف بادی که هرگه از کرانی می وزدإ

دست غم افکند در آغو ش.

****

رفت تا شاید اجاقی را

که روزی روزگاری:

همچنا ن کوره فروزآن بودإ

لایه خاکستر از رخسار بر گیرد.

هرچه کرد و هرچه کند و هر چه آن گودال را کاوید:

دست گرم او به جز خاکستر سرد زمانی دورإ

در اجاقی که شده آن شعله ها را گورإ

یک شرر هم با نشان زند گی نا یافت:

تا که دستش را بسوزاند إ

تا که قلبش را بلر زاند إ

****

اشک در چشمش بسا ن چشمه ای جوشید إ

خشم در قلب اش مثال شعله سر بر کرد وبا خود گفت:

که أخر مردإ

تومگر در خانه خود پا به زنجیری ؟

خیز تا تنها ی تنها:

این علف ها را ز پیش پای برگیری إ

در پس این جنگل خاموش:

یگ جهان شور ونشاط و زندگانی هست:

خیز تا آنجا جوانی را ز سر گیری إ

****

سینه را افراشت

چابک همچون نوجوانی مست إ

رفت تا که داس را از کلبه برگیرد.

****

گر چه دیگر تیز و بران نیست إ

بازوانم را چنان سان قدرت وجان نیست إ

گرچه فریاد کمک را نیست پاسخگوی

من بدان وادی نما یم روی إ

شیرمردان را که هرگز دل هراسان نیست

غیرمن این ملک صاحب مرده را گویی نگهبان نیست إ؟

****

با تلاش هر چه افزون تر

پیر جنگلبان

سخت میکو شید.

تا نماید راه خود را باز

قلع و قمع شاخه های هرزه کرد آغاز.

****

از همه جانش عرق میریخت ؛گ می جوشیدإ

یک دم از کنکا ش اگر می ماند

از پشیمانی

دم دیگر :دوچندان داس میکوبید.

با نفسس های بریده نغمه های خشم را میخواند

ازبرای دیدن راهی که در پس باز کرده:

 سر نمی گرداند.

****

یک نفس کوبید إ

رفت و رفت ورفت:

تا انجا که دستش از تلاش افتادإ

گرچه داسش تیز می برید:

گرچه دندان روی هم میکوفت ؛میغرید:

دست و پای خسته اش از جا نمی جنبید.

****

شب زنیمه رفت و جنگلبان

داس بالش کرد و بر أن تا سحر خوابید. ؛

****

دید در رویا که بر گردش هزاران مار:

راه پیش و پس همه مسدودإ

ایستادن همچنان دشوارإ

دست بالا برد و داس از زیر سربرداشت

آفتاب صبح:

برچشمش زهرسو نیزه ای می کاشت إ

****

مضطرب برخاست:

گردا گرد او از زشاخه های جنگلی پر بود إ

لحضه ای در حیرت اینکه چرا اینجاست إ ؟

نه نشان از کلبه

نه راهی به پیش و پس

رد پایی نیست

جایی نیست إ

دید از راهی که دیری با تلا شش می گشود از هم

شاخه های هرزه آنسان رسته اند از نو إ

که حتی ره بسوی کلبه هم دیگر نخواهد بردإ

****

خویش را یکدم مخاطب ساخت که:

ای مردإ

شغل تو اینجا نگهبانی است؟

یا که جنگلبان : میان آب و ملک خویش زندانی است؟

داس را بر شاخساری از درخت آویخت إ

آخرین فریاد را از سینه بیرون ریخت:

که ای جنگل:

سزای من درون خانه ام مرگ است ؟

****

به همراه نسیم رهگذر ؛

هر شاخه از هرسو

سرخود را تکان میدادإ

جنگلبان:

به همراه سرشکی که فرو میریخت:

جان میداد.

مسعود علی پور. ۲/۵/۴۳ تهران.

 

تاريخ انتشار در سايت سازمان سوسياليستهای ايران ـ سوسیالیستهای طرفدار راه مصدق در روز   دوشنبه ۵ آذر ۱۳۹۷ - ۲۶ نوامبر ۲۰۱۸

 در همین رابطه:  [ کس چه میداند ؟ ] ـ  مسعود علی پور

www.ois-iran.com/2018/azar-1397/ois-iran-8148-kas_tche-midanad-Masoud_Alipour.html