تجربه ی ليبی
مجيد زربخش

در 17 دسامبر 2010 به دنبال خود سوزی
محمد بو عزيزی در اعتراض به بی عدالتی های اجتماعی و زورگويي، در برابر يک
ساختمان دولتی در سيدی بوزيد تونس، جنبشی شکل گرفت که پس از چند روز سراسر
کشور را فراگرفت و به قيامی همگانی عليه رژيم ديکتاتوری و فاسد بن علی
تبديل شد. بن علی که 23 سال با تکيه به نيروهای امنيتي، نظامی و انتظامی و
با بکارگيری سرکوب حکومت کرده بود، اين بار نيز کوشيد با زور و تهديد به
اين جنبش پايان دهد. پس از مشاهدۀبى حاصلی اين تلاش و بی اثر بودن سرکوب به
دادن وعدۀ اصلاحات متوسل شد. اما نه زور و تهديد و سرکوب توانست آتش خشم
مردم را فرونشاند و نه وعدۀ اصلاحات سياسی و اجتماعی. جنبشی که با مشارکت
اقشار گوناگون مردم و حضور فعال زحمتکشان، جوانان وزنان گسترش يافته بود نه
انجام اصلاحات توسط رژيم ديکتاتوری و فاسد، بلکه تغيير اين رژيم را می
خواست. بن علی يکبار ديگر در تلويزيون ظاهر شد و گفت « پيام مردم را
دريافت» کرده است. با وجود اين به جای تسليم کماکان از تصميم خود بر انجام
اصلاحات ، مبارزه با فساد، ايجاد 300 هزار شغل در فاصله 2 سال و تأمين
آزادی سخن گفت. اما مردم که مصمم به تغيير رژيم بودند در خيابان ها باقی
ماندند و به مقاومت ادامه دادند. سرانجام رژيم بن علی در برابر ايستادگی
جنبش همگانی و ارادۀ خلل ناپذير مردم تسليم شد. بن علی در فاصله ای کمتر از
يک ماه در 14 ژانويه 2011 سقوط کرد و همراه با خانواده اش به عربستان سعودی
گريخت.
پيروزی مردم تونس تمامی منطقه را تکان داد. مردم کشورهای عربی از مصر و
الجزاير تا يمن وبحرين بپاخاستند. جنبش بيداری مردم وشورش عليه رژيم های
ديکتاتوری وفاسد سرتاسر منطقه را به لرزه درآورد. ترس ازسرکوب که عامل اصلی
تداوم ديکتاتوری هاست فرو ريخت. اعتماد به نفس و باوربه توانايى درايجاد
تغيير، جای استيصال و احساس ناتوانی را گرفت. رستاخيزبزرگ مردم تونس مؤلفۀ
جديدی را درصحنه سياسی خاورميانه وارد کرد: ديکتاتوری ابدی نيست و می توان
آن را مهار کرد وبدان پايان داد.
پِيروزی مردم تونس با دست های خالی و تنها به اتکاء پايداری ومقاومت پيگير
و بی تزلزلِ، مردم شمال آفريقا وخاور ميانۀ عربی را که ساليان درازقربانی
رژيم های ديکتاتوری و فاسد بودند، به حرکتی بی مانند کشاند وشورواميد تازه
ای در آن ها دميد.
درمصرکه ره آورد ديکتاتوری سی ساله مبارک، ثروت اندوزی ميلياردی خانواده و
بستگان او واقليتی کوچک ازوابستگان به رژيم و قفر وعقب ماندگی اکثريت بزرگ
مردم بود. و40 درصد جمعييت با درآمدی کمتراز2 دلاردرروززندگی می کردند،
زحمتکشان و تهيدستان درکنارجوانانی که ازطريق اينترنت، جنبش رهايی و آزادی
خواهی را سازمان می دادند به قيام برخاستند. جنبش اعتراضی مصر که با گرد
همايی ها در برابر مؤسسات دولتي، وزارتخانه ها و مراکزحکومتی و پليس آغاز
گرديد، در 25 ژانويه 2011 سراسر کشور را فرا گرفت. مبارک همانند همه
ديکتاتورها تلاش کرد با سرکوب و خشونت جنبش را متوقف سازد وهنگامی که سرکوب
نا کارايی وبی اثری خود را نشان داد، ناگزيرعقب نشينی کرد وبه سياست سازش
ومعامله روی آوردوعمرسليمان رئيس سرويس های امنيتی مصررا به عنوان معاون
رئيس جمهوری برای انجام اين سازش ومعامله تعيين کرد. مردم به رغم اين
تغييرات و دعوت ها، ميدان التحرير قاهره و ميدان ها و خيابان های ديگر
شهرها را خالی نکردند و از خواست و هدف رفتن مبارک و پايان دادن به
ديکتاتوری حاکم عقب نه نشستند. ايستادگی مردم و اراده و تصميم آن ها به
تغيير، ادامه حاکميت مبارک را نا ممکن ساخت و اين را اروپا و آمريکا و سا
يرحا ميان مبا رک که تا آخرين لحظه ها از او حمايت کرده بودند و همچنين
ارتش مصر به روشنی دريافتند.در نتيجه به جای پا فشاری بيهوده وعبث در حفظ
مبارک ، کوشش ها را بر روی "مهار انتقال" متمرکز کردند. مبارک نيز که
جزتسليم دربرابرخواست مردم راهی نمی ديد، ناگزير بر کناری خود را اعلام
نمود.
سربلندکردن جنبشهای اجتماعی در تونس و مصر و پيروزی آن ها، همه ی جامعه ی
سياسی و حتی نيروهای سياسی اپوزيسيون اين کشورها، از جمله حزب النهضت در
تونس و اخوان المسلمين در مصر- که گفته می شد نيروهای اصلی تغييراند -
همچنين ساير رژيم های ديکتاتوری منطقه ودولت های غربی حامی آنها را غافلگير
کرد و در برابر وضعيتی جديد وغير قابل پيش بينی قرار داد که نيازمند تدابير
تازه و اتخاذ سياست هايی متناسب با آن ، برای حفظ منافع به خطرافتاده بود.
بويژه اين که امواج اين جنبشها با شتاب به کشورهای ديگر منتقل می شد.
در15فوريه2011 درليبی دهها هزارنفرازمردم بامطالبات آزادی خواهانه به
خيابان آمدند.اين جنبش که ازبنغازی درشرق ليبی آغازگرديد، بسرعت شهرهای
ديگررا فرا گرفت. يک هفته پس ازآغاز شورش، شماری ازشخصيت های سياسی و نظامی
رژيم ازجمله مصطفی عبدالجليل وزيردادگستری وعبدالفتاح تونس وزير کشورليبی
به شورشيان پيوستند.قيام کنندگان در 25 فوريه ( ده روز پس ازشکل گيری
اعتراضات ) بنغازی راتصرف کردند.
قذافی که طی 43 سال حاکميت بر ليبي، همواره خودرا فراترازقانون و دولت می
دانست وهر گونه مخالفت وخواست آزادی خواهانه رابا کشتاروشکنجه پاسخ می داد،
اين بار نيز با نيروی نظامی وکشتار به مقابله باقيام کنندگان برخاست و آنها
را از زمين وهوا به گلوله بست. با تشديد سرکوب ها، اعتراض به آن و پشتيبانی
ازمطالبات آزادی خواهانه ی مردم ليبي، در کشورهای مختلف جهان گسترش يافت.
در اين اعتراضات از جمله دولت های غربی با تهديد قذافی به ميدان آمدند. با
اين که در ساير کشورها، ازتونس ومصرتا بحرين و يمن و سوريه دامنه ی سرکوب
وابعاد کشتار به مراتب بيش ترازليبی بود، واکنش آمريکاو اروپا درقبال اين
کشورشکل ديگری يافت.
در 28 فوريه، کمتر ازدوهفته پس ازآغازشورش ها وسرکوب گری قوای قذافی شورای
امنيت سازمان ملل بافشار آمريکا و اتحاديه اروپا رژيم قذافی را تحريم
اقتصادی کرد. سه هفته پس ازآن، شورای امنيت باتصويب قعطنامه 1973 اجازه داد
«برای حمايت از مردم غيرنظامی واجرای تحريم هوايی نيروی نظامی به کارگرفته
شود.» با وجود تصريح قطعنامه بر«اقدام جهت حمايت ازشهروندان غيرنظامی» و
«خوداری از هرگونه نموداراشغال گری»، ناتو پس ازبه تصويب رسيدن اين قطعنامه
، درليبی وارد جنگ شد و در نخستين اقدام در 19 مارس به قوای نظامی قذافی که
درپی تصرف بنغازی بود، حمله برد و آن را وادار به عقب نشينی کرد.
با ورود نيروهای ناتو در جنگ، همه چيز تغيير کرد. مردمی که برای آزادی بپا
خاسته بودند، عملآً از صحنه خارج شدند وگروه های شورشی مسلح جای آن ها را
گرفتند. بجای فريادهای آزادی خواهی مردم ، اسلحه وگروه های مسلح ونيروهای
ناتو به صدا درآمدند و با قوای قذافی در مصاف قرارگرفتند. درميان گروه های
مسلح، نيروهای القاعده وجهادگرايان، بويژه گروه عبدالحکيم بلحاج، همکاربن
لادن درافغانستان، نقشی فعال يافتند. افزون براين، طبق گزارش 31 اوت مجله ی
نيشن: CIA
درمزارشريف 1500 نفر جنگجوی ازبک وهزاره راکه غالباً درجنگ عراق وافغانستان
شرکت داشته اند برای اعزام به ليبی استخدام کرد.
انزجار از ديکتاتری 43 ساله قذافی وخشنودی ازفراهم شدن امکان سقوط وی سبب
شد که بسياری ازمردم جهان و نيروهای سياسي، حداقل درهفته های اول،
دربرابرجنگ ناتو سکوت کنند وحتی ازآن حمايت نمايند. پوشش رسانه ای نيزبه
طورعمده توجيه اين جنگ وسرپوش نهادن برحقايق واوضاعی بود که بطورواقعی
جريان داشت.کمتراين پرسش مطرح می شد که چگونه ناتو ابزار«حمايت انسان
دوستانه» شده است؟ هدف اين «حمايت انسان دوستانه»چيست ؟ حتی بخشی از
«ضدامپرياليست »ها به توجيه اين جنگ ومداخله نظامی ناتو پرداختند. به نظرمی
رسيد درآن لحظه های پرالتهاب، اين مدافعان جنگ ناتو فقط به وجه سقوط
ديکتاتورمنفورمی انديشدند وشوروهيجان متحقق شدن سقوط جای منطق و خرد و
تجربه های تاريخی را گرفته بود.
دراول آوريل 2011 ناتو مناطق غيرنظامی رابمباران کرد.دراين بمباران شماری
ازمردم کشته شدند. باوجود برخی اعتراضات عليه اين جنايت و نقص قطعنامه 1973
، ناتو بی اعتنا به اعتراضات به گسترش مداخله ی نظامی ادامه داد. از 20
آوريل مشاوران نظامی فرانسه، انگليس، آمريکا وايتاليا وارد بنغازی شدند
وفرانسه باچتربرای شورشيان اسلحه می ريخت وبه قول مجله ی اشپيگل آلمان
ناتونقش نيروی هوايی شورشيان را ايفا می کرد.
هدف
های اروپا وآمريکا
کسانی که تاريخ و تجربه های تاريخی را فراموش نکرده اند و آنان که پديدارها
را بر اساس ماهيت و سرشت شان مورد بررسی قرارمی دهند، مبنای داوری نه
گفتارهای پر طمطراق وادعاهای انسان دوستي، بلکه ارزيابی ازمنافعی است که
درپس اين گفتارها و ادعاها نهفته است.
ادعای حمايت«انسان دوستانه » ازسوی دولت های سلطه جو، ادعايی بيشرمانه و
فريبکارانه وباوربه آن خود فريبی وساده لوحی است. انگيزه ونيروی محرک تمامی
اقدامات ومداخلات اين دولت ها ، ازگذشته ی استعماری تابه امروز، «تامين
منافع» است،منافعی که همواره مغايربامنافع مردمی بوده است که دخالت بنام
مصالح آنها وحمايت ازآنها انجام گرفته است. پيش ازپرداختن به مداخله«انسان
دوستانه» درليبی و پيامدهای آن برای اين کشور، تجارب دخالت های پيشين را که
جنگ ليبی حلقه ای ازآن زنجيره است، مرورمی کنيم .
اگربه خواهيم ازرويدادهای دوران استعمار، قتل عام سرخ پوستان
درآمريکاوانفجاربمب اتمی برروی هيروشيماوناکازاکی به فرمان پرزيدنت ترومن
در اوت 1945 درپايان جنگ جهانی دوم، با340 هزارکشته بگذريم وتنهابه تاريخ
پس ازجنگ دوم به پردازيم،اين تاريخ سراسرجنگ ومداخله وکودتا وجنايت عليه
کشورها وملت هاست که تمامی آنها باهدف سلطه جويی ودستيابی به بازارها
وذخايرآن کشورهاازجانب دولت ها ئی که جنگ ليبی را رهبری کردند، انجام گرفته
است. کره، ايران، الجزاير، اندونزي، ويتنام، کامبوج، شيلی گواتمالا و
پاناماازجمله نمونه ها دردهه های1950تا1980وجنگ خليج فارس،حمله به
افغانستان وجنگ عراق ازجنايت های دهه 1990 تا به امروز است. اينها البته
بدون شمارش جنگ های کوچکتر، ساختن و پرداختن طالبان يافاجعه ی فلسطين است
که باحمايت های همه جانبه از اسراييل وکمک های مالی ونظامی به آن60 سال است
جريان دارد. پيامداين جنگ ها ومداخلات امپراليستی وسلطه جويانه، قتل چند
مليون ساکنان اين کشورها، تغييرحکومت های مردمي، ياتحميل رژيم های
ديکتاتوری وفاسد،غارت منابع وثروت اين کشورهاودست يابی به مناطق استراتژک
وذخايرنفت وگاز جهان بوده است.
دراندونزی درسال 1965 ژنرال سوهارتو درراس گروهی ازافسران ارتش باحمايت
وکمک همه جانبه ی آمريکا، سوکارنو رهبراستقلال طلب اين کشوررا بايک کودتای
خونين برکنار وديکتاتوری نظامی را برآن کشورحاکم کرد. بنابراسناد محرمانه
ای که بعدها انتشار يافت. دراين کودتا که بامشارکت ونظارت مستقيم
آمريکاوسفيرآن دراندونزی انجام گرفت کودتاچيان درهمان يکسال اول بيش از
پانصدهزارنفرازمردم اندونزی رابه فجيع ترين شيوه ها قتل عام کردند.اين
بزرگترين کشتارنيمه دوم قرن بيستم درميان دولت های غربی واکنشی جزشادمانی
درپی نداشت و رهبران غرب به ويژه آمريکا ازهرفرصتی برای ابراز تبريک
وقدردانی ازسوهارتوبه خاطر«تثبيت امنيت»دراندونزی استفاده کردند.
برای آنان مهم اين بودکه اندونزی با معادن بزرگ طلا، مس، نيکل وآلومينيوم
در اختيارآمريکا وکمپانی های فرامليتی غرب درآمد. به گفته ی نيکسون رييس
جمهورپيشين آمريکا «اندونزی سرشارازغنی ترين ذخايرمنطقه وبزرگترين غنيمت
درآسيای جنوب شرقی است. »
به دنبال اين کودتا بانک جهانی و صندوق بين المللی پول که سوکارنو به حضور
آنها در اندونزی پايان داده بود، مجددا" در اقتصاد اين کشور نقش تعين کننده
يافتند.
پشتيبانی آمريکا و غرب ازسوهارتو درتمام دوران سى سالۀ ديکتاتوری وی بی
دريغ ادامه داشت. سوهارتو پس ازبرکناری درسال 1998 نيز قريب 15 ميليارد
دلار ( طبق پژوهش های جان پيلجر روزنامه نگار و استاد دانشگاه
Cornell
نيويورک) به عنوان پاداش وحق الزحمه با خود برد. دولت های حامی سوهارتو نه
تنها دردوران رياست جمهوري، بلکه از دوران برکناری او تا به امروز که به
خاطر « انسان دوستی» و«حمايت از جان انسان ها » وارد جنگ در ليبی شده اند،
حاضر نبوده اند اين دوست و متحد خود را برنجانند و از جنايت بزرگ او عليه
بشريت سخن بگويند. نسل کشی اين جنايتکار که اتاقی در سازمان عفو بين الملل
از اسناد جنايت او پرشده است، وجدان آنان را نمی آزارد، چون منافع آنها را
تأمين می کرد، همان گونه که امروز جنگ در ليبی اين منافع را تأمين می کند.
جنايت در ويتنام، قتل عام صدها هزار نفر از ساکنان اين سرزمين، ريختن بمب
های ناپالم بر روی مردم، شکنجۀ اسيران جنگی وهزاران صحنۀ نکان دهندۀ ضد
انسانی توسط ارتش آمريکا را هنوزبسياری ازمردم به خاطر دارند. اما آنها که
گويا به خاطر نجات جان انسان ها وجلوگيری ازکشتار مردم بوسيله ديکتاتوربه
ليبی رفته اند، ازعاملان اين جنايت ها وکسانی چون هنری کسينجربه عنوان
شخصيت های بزرگ مورد احترام و دوستان گرانقدر نام می برند.
دولت هايى که با پرچم انسان دوستی جنگ ليبی را رهبری کردند، در جنگ خليج
فارس حتا هنگامی که مشاهده کردند تحريم های آنها و شورای امنيت عليه عراق
سبب مرگ ماهانه 6000 کودک عراقی است با پيشنهاد دبير کل سازمان ملل برای
کمک های مالی انساندوستانه به منظور تأمين دارو و غذا جهت جلوگيری از مرگ
کودکان مخالفت کردند.
روشن است که اين سياست به رئيس جمهور و حزب معينی محدود نمی شود. رؤسای
جمهوری آمريکا ازهرنوع و هرحزب، از آيزنهاور و ترومن تا کندی و نيکسون، از
ريگان ، بوش تا کلينتون واوباما در اساس همين سياست را دنبال کرده اند،
سياستی که هدف آن تأمين منافع اقتصادی و استراتژيک است بی اعتنا به هزينه
ها و پيامدهای فاجعه آميزآن برای کشورهای قربانی. هنگامی که درمورد تحريم
اقتصادی عراق ازخانم آلبرايت سفير وقت آمريکا درسازمان ملل ( و پس از آن
وزير امور خارجه بيل کلينتون) سؤال شد « آيا تحريم اقتصادی عراق ارزش آن را
داشت که نيم ميليون کودک عراقی جانشان را از دست بدهند.»؟ با خونسردی پاسخ
داد : « به عقيده ما ارزش آن را داشت.»
مداخله نظامی در ليبی و هدف
کشورهای رهبری کننده جنگ
شکل گيری ناگهانی و پيش بينی نشده جنبش مردمی در مصر و تونس و بيداری جهان
عرب رژيم های ديکتاتوری و فاسد حاکم بر اين کشورها را که همگی به إستثنای
سوريه وليبي، با شدتی کمتر يا بيشتر وابسته به غرب، دوست و متحد آن به شمار
می رفتند، در معرض تهديد جدی قرار داد. با توجه به جايگاه ويژه و حساس
خاورميانه در استراتژی و منافع غرب، مهار انقلاب ها و همراه شدن رژيم های
جانشين با اين استراتژی و منافع ، برای آمريکا و اروپا اهميتی حياتی داشت.
منطقه خاورميانه با داشتن 60 درصد ذخائر نفتی شناخته شده و 40 در صد گاز
جهان نقشی تعيين کننده برای اقتصاد غرب دارد. افزون بر اين نقش و موقعيت
استراتژيک و ژئوپلتيک منطقه ، اسرائيل، يکی از کانون های بحران و تنش 60
ساله گذشته و يک مسأله مهم مناقشه ميان جهان عرب با اسرائيل و حاميان
آمريکائی و اروپائی آن، نيز دراين منطقه قرار دارد که دفاع از آن برای
آمريکا، به ويژه برای لابی قدرتمند اسرائيل درآمريکا يکی از مؤلفه های اصلی
سياست خارجی است. اقدامات و واکنش های آمريکا، انگليس و فرانسه درقبال جنبش
های کشورهای عربی را تنها در اين ارتباط، در رابطه با جايگاه ويژه و حساس
خاورميانه می توان فهميد و مورد بررسی قرار داد .
فرانسه که تا روزهای آخر پيش از سقوط بن علی در تکاپو برای حفظ اوبود، يک
شبه به دوست مردم تونس تبديل شد و تلاش کرد در تحولات پس از فرار بن علی
منافع پيشين را از دست ندهد.
آمريکا که در تمامی دوران حاکميت مبارک حامی اصلی رژيم وی بود وحتی در
روزهای اول بعد از سقوط بن علی در تونس، هيلاری کلينتون همچنان از "ثبات
دولت مصر" سخن می گفت ، تنها پس ازمشاهده اين واقعيت که جنبش همگانی مردم
مصر سد ناپذير است و رفتن مبارک امری اجتناب ناپذير می باشد ، به پشتيبانی
همه جانبه خود از او و ديکتاتوری پرفساد سی ساله اش پايان داد. درعين حال
برای کنترل تحول وسازماندهی "انتقالی مهارشده" درپوشش کمک به استقرار
دمکراسي، اشکال ديگری از دخالت را دنبال نمود.
با آغاز شورش در ليبی آمريکا ، انگليس و فرانسه که همواره در پی فرصتی برای
نشاندن دولتی وابسته به خود به جای قذافی ، سلطه بر منابع نفتی کشور ،
ايجاد پايگاه نظامی و فراهم آوردن شرايط و امکانات کنترل بيشتر آفريقا
بودند، بلافاصله دست به کار شدند.
جنبش آزاديخواهی درليبی پس شورش تونس ومصر ودرزمانی که مردم ساير کشورهای
عربی به پا خاسته بودند، شکل گرفت. در تمامی آن کشورها رژيم های حاکم با
ابزار سرکوب به مقابله با مردم پرداختند. تعداد کشته شدگان نيز از مصر تا
يمن و سوريه بيشتر از ليبی بود. با وجود اين آمريکا و انگليس و فرانسه برای
"حمايت از شهروندان غيرنظامی" از پاره ای اظهار نظرها و موضع گيری ها فراتر
نرفتند و يا در مورد مصر تنها زمانی که حفظ مبارک ناممکن شد، از او خواستند
کناره گيری کند. در بحرين حتی کاملاً برعکس نيروهای نظامی عربستان سعودي،
دوست و متحد آمريکا و اروپا ، برای حمايت از سلطنت آل خليفه و سرکوب جنبش
مردم وارد اين کشور شدند و آنها که جنگ ليبی را رهبری کردند، نه مخالف اين
سرکوب، بلکه به طور غير مستقيم پشتيبان آن بودند.
با شکل گيری جنبش مخالفت با قذافی در ليبی يکباره همه چيز تغيير کرد.آمريکا
و انگليس و فرانسه که تا آن هنگام نسبت به سرکوب ها درکشورهای عربی آن گونه
واکنش داشتند، با سياست ديگری به ميدان آمدند و مداخله نظامی بمنظور حمايت
«انسان دوستانه» را کشف کردند. زيرا ليبی حلقه ضعيف و مساعد برای مداخله
نظامی بود و اين مداخله فرصتی تاريخی برای متحقق شدن هدف هايی به شمار می
رفت که آمريکا و اروپا ساليان دراز در سودای آن بودند و اکنون به نام کمک
«انسان دوستانه» می توانستند بدان ها دست يابند. به همين جهت با شتاب وارد
عمل شدند.
در 28 فوريه 2011، کمتر از دو هفته پس از آغاز شورش در ليبی شورای امنيت
سازمان ملل، رژيم فذافی را تحريم اقتصادی کرد. دو هفته بعد در 10 مارس
"شورای ملی انتقالی" که ده روز پيش از آن به رياست مصطفی عبدالجليل وزير
دادگستری قذافی اعلام موجوديت کرده بود، توسط فرانسه و سپس از سوی 25 کشور
ديگر به رسميت شناخته شد. يک هفته پس از آن، در 17 مارس شورای امنيت با
تصويب قطعنامه "حمايت ازشهروندان غير نظامی" ، شرايط مداخله نظامی ناتو را
فراهم ساخت.
دو روز بعد ناتو در ليبی عمليات نظامی را آغاز کرد و نيروی هوايی آن به
قوای نظامی قذافی در بنغازي، پايتخت شورشيان، حمله برد وآنها راعقب نشاند.
بمباران های هوايی ناتو، مشارکت مستقيم نيروهای ويژه ومزدوران آن وکمک های
نظامی به شورشيان تا21 اوت که شورشيان وارد تريپولی شدند بی وقفه ادامه
داشت. ازگروه های مسلحی که تريبولی را تسخيرکردند، گروه جهادگرای عبدالحکيم
بلحاج که در افغانستان درکنار بن لادن جنگيده بود، نقشی فعال ومؤثرايفا
نمود. به همين جهت بلحاج به دنبال گرفتن شهر، حاکم نظامی تريپولی شد. پس
ازقتل قذافی ، مداخله نظامی ناتوومأموريت آن بطوررسمی خاتمه يافت.
با پايان« جنگ انسان دوستانه
ناتو» بخش اول تراژدی ليبی به پايان رسيد. حاصل جنگ برای ليبی عبارت بود از
:
1- قتل 50 هزارنفرومجروح ومعلول شدن بيش ازصدهزارنفر. بنابرگزارش های
مختلف، از جمله گزارش کميسيون فدرال راهنمايی صلح آلمان : درحالی که قبل
ازحمله ی ناتوتعداد کشته شدگان قريب هزارنفربود، اين رقم از حمله ناتوتا
پايان جنگ به 50 هزارنفررسيد که بطورعمده دراثربمباران های ناتو وحملات
گروه های شورشی مسلح به قتل رسيدند.
2- ويرانی شهرها وروستاها ، از بين رفتن ساختارهای اقتصادی ،اجتماعي،
تأسيسات انرژي، شبکۀ آب رساني، مؤسسات بهداشتي، بيمارستان ها وساختمان های
مسکونی توسط جنگنده ها و بمب افکن های ناتو.درجريان اين« حمايت انسان
دوستانه» حدود 2ميليون نفرازجمعيت 6 ميليون و400 هزارنفری ليبی خانه ها
،شهرها وروستاهای زيربمباران را ترک کردندودرنقاط مختلف آواره شدند. بنابر
اطلاعيه ی 5 سپتامبر 2011 ناتو، هواپيماهای بمب افکن آن 8180 پروازانجام
دادند. که البته هزاران پروازآن ، حمله به هدف هاوتأسيسات غير نظامی وخانه
هاومناطق مسکونی بود.
3- قدرت يابی نيروهای اسلام گرا، گروه های القاعده و جهادگرايان بلحاج که
جنگ آزمايشگاهی بزرگ جهت انجام عمليات نظامی آنها و ميدانی وسيع برای عضو
گيری و گسترش نفوذشان بود.
4 - گسترش خشونت و پخش اسلحه در ميان گروه های مختلف شورشی. افزون بر اسلحه
های سبک که به فراوانی در دست اين گروه ها از جمله اسلام گرايان قرار گرفت
. اين گروه ها از قبل غارت تسليحات ليبی توانستند به سلاح های سنگين، تانک،
خمپاره انداز، گلولۀ خمپاره ، موشک های ضد تانک و موشکهای هدايت شوندۀ
ضدهوائی نيز دست يابند.
5 - غارت منابع و ثروت کشور
برای غرب جنگ ليبی ، جنگ به خاطر سلطه بر نفت ، غارت ثروتهای کشور ، برسر
کار آوردن دولتی وابسته به خود وايجاد پايگاه نظامی جديد درآفريقا بود.
سرکوزی درهمان نخستين روزهای حمله به ليبی ، در 9 مارس ، از هدف سرنگونی
قذافی سخن گفت . درعمل نيز به موازات پيشبرد اين هدف ، به اتفاق آمريکا
وانگليس زمينه های روی کار آوردن دولت جايگزين را فراهم ساخت.
نخستين وظيفۀ اين دولت جايگزين اقدام درجهت بازسازی ويرانی های جنگ يعنی
پرداخت ميلياردها دلار به شرکت های غربی است. پس ازاينگونه جنگ ها بازسازی
ويرانی ها ی جنگ، همانند تمامی موارد مشابه ، توسط کشورهائی انجام می گيرد
که اين ويرانی ها را ببار آورده اند. برای بازسازی ليبی هزينه ای ميان 150
تا 300 ميليارد دلاربرآورد شده و قرار است اين بازسازی به شرکت های
آمريکائی ، انگليسي، فرانسوی و ايتاليائی واگذار گردد. هنوز جنگ پايان
نيافته بود که اين شرکت ها سرازير ليبی شدند.
ليبی پيش از حمله ناتو ثروتی معادل 170 ميليارد دلار در بانک های خارجی
داشت. اولين اقدام کشورهای رهبری کنندۀ جنگ آزاد ساختن بخش اول اين ثروت
برای بازسازی بود. همچنين قرار شد بخشی ازپول ها به « شورای ملی انتقای »
برای تحکيم پايه های آن پرداخت شود. در برنامۀ بازسازی ، پس از هزينه شدن
ثروت موجود، ادامه کار با وام های بانک جهانی و صندوق بين المللی پول و
ساير مؤسسات بانکی خارجی انجام خواهد گرفت. ليبی از انگشت شمار کشورهای
جهان بود که بدهی خارجی نداشت. نخستين پيامد بلاواسطه جنگ از لحاظ مالي،
افزون بر باد رفتن 170 ميليارد دلار ثروت موجود، تبديل ليبی به بدهکار و
وابسته مالی به بانک جهانی و کشورهای غربی و اجرا کننده طرح های اسارت بار
آنهاست.
6 - سلطه بر نفت ليبی
تا زمان حمله ناتو، ليبی روزانه يک ميليون نهصد هزار بشکه نفت توليدمی می
کرد. بخشی از نفت ليبی توسط شرکت های غرب از جمله ايتاليا (با روزانه
270000 بشکه) توليد می شد. معهذا کنترل نفت و بهره برداری از آن در دست
ليبی بود. تلاش غرب به ويژه فرانسه که سهم آن از توليد نفت تنها 55 هزار
بشکه در روز بود، اين است که با روی کار آمدن يک دولت تحت نفوذ آنها اين
وضعيت تغيير کند و نه فقط سهمی بيشتر در توليد و بهره برداری نصيب شان
گردد، بلکه به طور کلی کنترل نفت ليبی را در دست گيرند.
«شورای ملی انتقالی» ليبی از همان ابتدا آمادگی خود را برای تأمين منافع
غرب و واگذاری اداره نفت به آنها اعلام داشت. در منشوری که اين شورا در 22
اوت 2011 منتشر کرد، اعلام نمود که" حافظ منافع غرب در ليبی خواهد بود."
همچنين بنا بر اسنادی که در رسانه های فرانسوی از جمله در ليبراسيون انتشار
يافت، در 30 آوريل " رئيس شورای ملی انتقالی" با سرکوزی رئيس جمهور فرانسه
توافق کرده است که در ازای کمک فرانسه در ايجاد تغيير در ليبي، اداره 35 در
صد نفت را به فرانسه واگذار نمايد.سرانجام مداخله نظامی ناتو در ليبي،
زمينه سلطه غرب بر منافع نفتی را فراهم ساخت. هجوم به نفت ليبی پيش از
پايان جنگ آغاز گرديد.همزمان با کنفرانس پاريس ، در حالی که جنگ در ليبی
هنوز جريان داشت، 5 شرکت نفتی غرب برای گفتگو پيرامون آينده نفت وارد اين
کشور شدند.
آينده ليبی
جنگ ناتو به حاکميت قذافی پايان داد. طبيعی است سقوط يک ديکتاتور به خودی
خود به معنای آزادی مردم نيست. در مورد ليبی شواهد و داده های موجود نشانی
از ليبی آزاد و دمکراتيک به همراه ندارند. گر چه هنوز نمی توان آينده ليبی
را به روشنی پيش بينی کرد ولی با توجه به رخدادهای تا کنونی و مؤلفه های
سازنده آينده می توان گفت که آن گونه سقوط ديکتاتور آزادی و رهايی مردم
ليبی را به دنبال ندارد. ترکيب «شورای ملی انتقالی»، وابستگی اين شورا به
قدرت های خارجي، نفوذ گروه های اسلام گرا، ذهنيت عقب مانده و حشونت گرای
گروه های مسلح شورشي، رفتارهای انتقام جويانه آنها با غيرخودی ها، با کسانی
که به نظر آنها مشکوک بودند، با هواداران قذافی و با مرده قذافی و قتل هايی
که در فاصله ای کوتاه به طور فجيع مرتکب شدند، نشان می دهد که به جای آزادی
دورنمای ديگری در انتظار اين کشور است.
در رأس « شورای ملی انتقالی» مورد حمايت غرب کسانی چون مصطفی عبدالجليل،
وزير دادگستری قذافی تا پس از آغاز شورش ها و محمود جبريل مشاور اقتصادی
قذافی قرار دارند. مصطفی عبدالجليل در نخستين تصوير که از قانون اساسی
آينده ارائه داد، اعلام داشت که « قوانين براساس شريعت و دستورات قرانی
تدوين خواهند شد.» و در همين رابطه تأکيد کرد که قانون تک همسری که تا کنون
وجود داشته لغو می گردد و « به جای آن چند همسری جايگزين خواهد شد.» پايگاه
اجتماعی اين شورا ترکيبی است که گروه های مسلح شورشی و خشونت گرانِ
انتقام جو تا مردمی با ذهنيت و باورهای مذهبی واپس گرا را در بر دارد و
شريعت مورد تأکيد جليلی برای جلب حمايت آن هاست. بی ترديد از اين رهبران و
اين پايه اجتماعی و متحدانی چون القاعده و گروه بلجاج انتظار پای بندی به
آزادی ها و حقوق مردم، انتظاری بيهوده و عبث است. از سوی ديگر اين شورا که
قدرتمندی و حاکميت خود را مديون فرانسه، آمريکا و انگليس است، طبعآً
سياست های اقتصادی ونفتی را با توجه به منافع اين کشورها پيش خواهد برد و
اين را از همان روزهای نخست جنگ ناتو نشان داد.
اين داده ها نشانه و زمينۀ استقرار رژيمی غير دموکراتيک، واپس گرا و وابسته
به غرب است نه دست يابی مردم به آزادی. اما اين تنها ره آورد مداخلۀ نظامی
ناتو نيست. بمب های ناتو ويرانی کشور، غارت ثروت های آن و تبديل ليبی به
کشوری فقير را نيز به ارمغان آوردند که يکی ازپيامدهای آن برای مردم، از
دست دادن امتيازاتی است که تاکنون از آن بهره مند بوده اند.
ديکتاتور ليبی در کنار خود کامگی
و حيف و ميل ثروت کشور، بخشی از درآمد نفت را برای تأمين هزينه های
بهداشتي، آموزشی و اجتماعی و از بين بردن فقر اختصاص داده بود. در زمينه
بهداشت و درمان، ليبی در آفريقا مقام اول را داشت. بهداشت و درمان و همچنين
آموزش ابتدايي، متوسطه و عالی برای تمام مردم رايگان بود. فارغ التحصيلان
تا زمان پيدا کردن کار از دولت حقوق دريافت می کردند. بنا بر گزارش بانک
جهانی و يونسکو 98% دختران در ليبی به مدرسه و 46% آن ها به دانشگاه
می رفتند. در سال 2009 ميزان مردان با سواد 94% و رقم زنان با سواد 83%
بود. طبق گفتۀ رئيس بانک جهانی: در سال 2010 در حالی که بهای مواد غذايى
36% افزايش داشته است، در ليبی به خاطر کنترل قيمت ها، فراوردهای غذايی
افزايش بها نداشتند.
طبيعی است که اين ها به دليل ثروت کشور و اختصاص بخشی از درآمد نفت برای
هزينه های بهداشتي، و آموزشی و اجتماعی ميسر شده بود. با غارت ثروت های
موجود و هزينه های آتی بازسازی و حيف وميل های ناشی از آن، بعيد
بنظر می رسد که مردم ليبی کماکان بتوانند ازاين امکانات و امتيازات
برخوردار باشند. بهر حال به اين و بسياری پرسش های ديگردرآينده جواب قطعی
داده خواهد شد. با وجود اين برخی نتايج مداخلۀ نظامی ناتوهم اکنون در برابر
ديدگان ماست.
با گسترش امواج مطالبات آزادی خواهانه در اوايل فوريۀ 2011 در ليبي، بسياری
از مردم براين اميد بودند که اين امواج بهار را به دنبال آورد. اما صحنه و
دورنمايی که هم اکنون دربرابرما قرار دارد، نه نشان بهار، بلکه منظرۀ خزان
است. خزان به ويژه برای زنان ليبی.
ديکتاتوری قذافی و سرکوب های گستردۀ آن توجيه مداخلۀ نظامی ناتو در پوشش
کمک های "انسان دوستانه" بود. پرچم حمايتِ انسان دوستانه بارديگر بسياری از
مردم را فريب داد و فراموش کردند که جنگ ها و مداخلات پيشين نيز همواره در
زير پرچم های مشابهی انجام گرفته اند. حتا گذشته نزديک را فراموش کردند.
فراموش کردند که جنگ افغانستان و عراق نيز بنام حمايت از جان مردم و "
مبارزه با تروريسم" ، " مبارزه با سازندگان سلاح های کشتار جمعی و " "
استقرار دمکراسی" ... توجيه شد. اين دو جنگ تاکنون بيش از هزار و پانصد
ميليارد دلار هزينه داشته اند و اين در جهانی است که يک سوم جمعيت آن با
مبلغی کمتر از 2 دلار در روز زندگی می کنند.و ميليونها نفربخاطر نداشتن غذا
و دارو جان می دهند.
جنگ همه جانبه و نامحدود عراق نيز قرار بود دمکراسی را به ارمغان آورد. اما
حاصل اين جنگ ويرانی های بزرگ ، مرگ يک ميليون انسان و دمکراسی آن، ايجاد
حکومت اسلامی دوست و متحد رژيم ايران و تقسيم حاکميت ميان گروههای قومی و
مذهبی بود.
آيا اضافه شدن يک تجربۀ ديگر، تجربۀ ليبی ، می تواند چشم ها و گوش ها را
دربرابر فريبکاری های مشابه آتی باز کند و حساسيت لازم را در قبال مداخلۀ
نظامی خارجی ، آلترناتيوسازی ها و اشکال ديگر دخالتها بوجود آورد و از آن
جلوگيری نمايد؟
رويدادهای پس ازجنگ ليبی نشان می دهد که امريکا و انگليس و فرانسه با توجه
به پيروزی در اين جنگ و روبرو نشدن با اعتراضات ومخالفت های گسترده ، می
کوشند مداخلۀ نظامی در کشورها را - با تأييد و حتی بدون تأييد شورای امنيت
- به امری عادی تبديل کنند وهرجا امکانی مساعد يافتند بنام دفاع از آزادی
وحمايت ازمردم و جنبش آزاديخواهانه و پاسخ به « تقاضای کمک از سوی جنبش ها»
و « رهبران» آنها از مداخلۀ نظامی بعنوان وسيله ای جهت به قدرت رسيدن عوامل
و وابستگان خويش و ايجاد تغييراتی منطبق با منافع خود استفاده کنند.
تصادفی نيست که خانم هيلاری کلينتون پس ازجنگ ليبی ، در 26 اکتبر 2011 در
بخش فارسی بی بی سی دربرنامه ای که مخاطب آن ايرانيان هستند با بی شرمی
اعلام می کند « در صورتيکه بار ديگر در ايران اتفاقی بيافتد و جنبش سبز وهر
جنبش ديگری ازما کمک بخواهد، همانگونه که به مردم ليبی کمک کرديم، به مردم
ايران هم کمک خواهيم کرد.» - تکيه از من است -
نخست اينکه ارمغان وپيامدهای" کمک" ناتو که در بالا اشاره شد در حقيقت درس
عبرتی برای همۀ آزاديخواهان وعاملی درتقويت ايستادگی دربرابرچنين "کمک"
هايی است و نه هموار کنندۀ زمينۀ تکرارآن .
دوم اينکه صرف نظرازوضعيت بالا، آيا خانم کلينتون واقعاً نمی داند که ايران
ليبی نيست؟ آيا عده ای خودفروش قدرت طلب به اميد عبث دستيابی به قدرت اين
گونه به او گزارش داده اند که گويا می توان تجربۀ ليبی را در ايران تکرار
کرد و يا اين گفته ها مانوری فريبکارانه است با مصرف تبليغاتی وجنگ روانی
وآزمون واکنش ها در برابر آن و درعين حال زمينه سازی برای « تحريم های فلج
کننده». خانم کلينتون درصورت آشنائی حد اقل با تاريخ صد و پنجاه سال گذشتۀ
ايران و خصوصيات مردم آن ،علی القاعده بايد ميدانست که ايران دارای تاريخ ،
فرهنگ و شرايط جغرافيائی و جمعيت ديگری است و مردم آن همواره عليه مداخلۀ
خارجی و مهره ها و عوامل آنها و برای استقلال مبارزه کرده اند. در ايران
مبارزه با ارتجاع و استبداد همواره با هوشياری دربرابر بيگانگان و سلطه
جويان و مداخلات آنها آميخته بوده است. مردم ايران نه به قيم نيازدارند و
نه به ياری دهند گانی که برسرشان بمب بريزند. ايرانيان امرمبارزه با
استبداد دينی و مافيائی حاکم، پايان دادن به جمهوری اسلامی و دستيابی به
آزادی ودولتی غير دينی را امرخود می دانند و خود توانا به اين تغييراند .
مردم ايران نتايج مداخلات خارجی در سرزمين خود و ديگر کشورها را در گذشته و
حال مشاهده و تجربه کرده اند و آنچه از اين مشاهدات وتجارب مستقيم خود
آموخته اند لزوم ايستادگی در برابر مداخلۀ قدرت های خارجی و طرد عوامل و
خود فروشان ريز و درشت وابسته به آنها است.
" فعالان سياسی " خود فروشی که به اميد دست يابی به قدرت ، امريکا و ناتو
را به حمله نظامی و به ريختن بمب برسرمردم ، بر سر زن و مرد و کودک هموطن
شان و ويرانی کشور فرا می خوانند، جائی در ميان مردم آزاده و استقلال طلب
ايران ندارند. اين عوامل منفور تنها به کار مزدوری جنايتکاران و آدمکشان ،
به کار خدمت به ماشين جنگی آمريکا ،اسرائيل و ناتو می آيند. حساب اينان از
ساير ساده لوحانی که در زير فشارتوان فرسای جمهوری اسلامی در پی نجات دهنده
ای هستند و تصور می کنند حمله نظامی می تواند آن ها را از وضعيتی که در آن
قرار دارند نجات دهد، جدا است.
حمله نظامی محدود يا نامحدود، همانگونه که تجارب گذشته و حال از جنگ
افغانستان وعراق تا ليبی نشان داده اند، نه آزادی و رهائي، بلکه مرگ و
ويرانی به ارمغان می آورد. حتی حمله های " هدفمند" ، حمله به پايگاه ها و
مراکز نظامی واتمی ايران بر خلاف تصوير بی آزار و ساده ای که مبلغان
فريبکار آن ارائه می دهند ، می تواند به جنگی هولناک و غير قابل کنترل
تبديل شود. چنين حمله ای به يقين پاسخ متقابل را در پی خواهد داشت . رژيم
ايران حمله را بی جواب نخواهد گذاشت و مکانيسم کنش و واکنش ها وتصاعد آن چه
بساجنگی پردامنه و ويرانگر را تحميل کند ، جنگی با گستره ای فراتر از
مرزهای ايران، جنگی که حاصل آن کشتار و ويراني، گسترش خشونت ، افزايش فشار
وسرکوب جنبش های اجتماعی در ايران ، تشديد تنش و بحران در خارميانه و تضعيف
جنبش های مردمی جاری در منطقه است.
مردم ايران و منطقه که تصوير هولناک سالها جنگ هنوز در ذهن و خاطرۀ آنها
زنده است و بهای سنگين آنرا با صدها هزار قربانی و مصائب و ويرانی های
فراموش نشدنی پرداخته اند از جنگ ، از اين بزرگترين دشمن زندگی و هستی
بيزارند. مردم ايران نه جنگ می خواهند و نه دربرابر قدرتهای سلطه گر تسليم
می شوند.
تاريخ
انتشار در سايت سازمان سوسياليستهای ايران در روز
دوشنبه ۱۴ آذر
۱۳۹۰ - ۵ دسامبر ۲۰۱۱