نشريه اينترنتي جنبش سوسياليستي
نشريه سازمان سوسياليست هاي ايران ـ سوسياليست هاي طرفدار راه مصدق

www.ois-iran.com
socialistha@ois-iran.com

 

"شکسته جان قفس و جرأت پریدن نیست"
نظیری نیشابوری- شاعر سبک هندی 

 

اصلاح طلبان مذهبی و مرزهای جدید جنبش سبز
"شکسته جان قفس و جرأت پریدن نیست!"

تظاهرات سالگرد 22 خرداد، روز آغاز مبارزات مردم برای دستیابی به آزادی و دمکراسی درایران صورت نپذیرفت، ولی حرکت مبارزاتی مردم همچنان پویان است. و ما شاهد مقاومت ساکت ولی محکم و مصمم، و اینجا و آنجا با خروش و فریاد مبارزین، در کنار چوبه های دار، در زندانها، در خیابانها و در خانه های خود و در مراکز مقاومت، از دانشگاهها گرفته تا سایر مراکز حضور مبارزین، سازمانهای مختلف سیاسی و بسیاری مراکز کارگری بصورتهای مختلف میباشیم.    

بحث و تفسیر در مورد استراتژی مبارزه همچنان ادامه دارد ولی ادامه محکم مبارزه از سوی آقایان موسوی و کروبی بدنبال ممانعت ایشان از حضور خیابانی مردم در سلگرد 22 خرداد، قاطعآ عدم صحت نظر"مصالحه"  ایشان با حکومتی ها گردید. بنظر میرسد مبارزه از مرحله ای گذشته باشد که در این میان "مصالحه "ای انجام پذیر باشد.  از سوی دیگر در یک مبارزه علنی و یا در وجوهی نیمه علنی مبارزات خیابانی پایه کار است. مبارزین اگر هرگز در خیابان پیدا نشوند مبارزه شان فراموش میشود. ای میل و شبنامه و رادیو و تلویزیون اسباب کار است ولی حضور در خیابان زورنمائی است که بدون آن مبارزه "علنی" بجائی نخواهد رسید.

در ماههای اخیر بسیاری از اصلاح طلبان مذهبی مطالبی پیرامون جنبش سبز و جمهوری اسلامی نوشته اند. نوشته هایشان با گذشته بسیار توفیر دارد. درایشان واقع بینی، کم کم جای "تعصب" و دین داری و دفاع کامل از نظام اسلامی را میگیرد. از آقای مصطفی تاج زاده ، معاون سیاسی وزارت کشور دولت محمد خاتمی،  که در مرخصی زندان به سر می برد، گرفته که از «خطا»هایی که وی و نسل انقلاب به ویژه در دهه اول انقلاب، انجام داده اند، پوزش خواسته است. تا گفتار آقای دکتر محسن کدیور، از شبکه جنبش راه سبز(جرس) و ازروحانیون اصلاح طلب مذهبی، اکبر گنجی، اصلاح طلبی که افشاگری های بسیارو تاریخی نمود، دکترعطا الله مهاجرانی، وزیر فرهنگ دولت آقای خاتمی و بالآخره عبدالعلی بازرگان، از دانشوران اسلامی، جملگی در این زمینه بسیار سخن گفته اند. فصل مشترک صحبت هایشان در تأئید جنبش سبز است وادامه راه اصلاحات . در یک سوی راستای این طیف فکری اقای دکترمهاجرانی قرار دارد که حتی اعدامهای جنایتبار سال 67 را هم "توجیه" شده میداند[i] که "مجاهدین خلق" با کمک بیگانگان تصمیم به از میان بردن جمهوری اسلامی داشتند، صحبت بقیه اعدامی ها که ربطی بمجاهدین هم نداشتند و دوران زندانشان هم تمام شده بود را نمیکنند، و در سوی دیگر طیف آقای اکبر گنجی است که "مذهبی" ها و آقای مطهری را نمیخواهد از دست بدهد، در حالیکه هم زیر وجود امام زمان زده و هم دوران خمینی را نقد میکند. و آقای عبدالعلی بازرگان فرزند زنده یاد مهندس بازرگان که جمهوری اسلامی و آقای خمینی را نقد میکند ولی دنبال "اتکاء به کتاب و سنت پیامبر" است و اینکه مصلحت دین و دنیا تنها در قبول حاکمیت ملت است"[ii]  ، انگار در این 1500 سال اتفاقی و تغییری در پایه های حکومتی در جهان نیافتاده است، و موضوعی بنام "دستورات الهی" که قرآن کتاب دینی مسلمانان مرتب تذکر میدهد وجود ندارد. ایشان تبدیل پیروی از دستورات الهی را با قبول اراده مردم بعنوان منشآ قانون یکی گرفته اند. شاید مطالعه "تناقضات" در قران که توسط خود علمای دین شرح داده شده بحل مسآله کمک نماید. آقای دکتر محسن کدیور، از مذهبی های مترقی، هنوز دنبال دفاع کامل از دوران خمینی است و دفاع ایشان چنان بی پایه است که حتی دوستان و همراهان او نظیرعبدالعلی بازرگان را به پاسخگوئی واداشته است. ایشان به جدائی دین از ساختار حکومتی معترف اند ولی کوشش دارد که عنوان دین در حکومت بنحوی از میان نرود.  بطور نمونه میخواهد بگوید که این قانون اساسی که " ولی فقیه" هم در آن منظور شده، اگر اجرا شود، همه چیز درست خواهد بود. باید از ایشان پرسید که ربط این موضوع با قبول جدائی دین از ساختار حکومتی چیست؟ ولی فقیه و آنهم در ولایت مطلقه امر ، که منتخب فقهاست،و منتخب مردم نیست، چه نقشی در حاکمیت ملی و مردمی  میتواندبازی نماید؟ ایشان در دنباله موضوع میگویند "...در اصل 57 گفته شده است که قوای کشور سه تا است که زیر نظر "ولی مطلقه امر" – که این واژه هم فقط در این بکار رفته است- و امام امت بر طبق اصول آینده همین قانون انجام وظیفه میکند." انگار باید ده بار می نوشتند یا حداقل "سه" بار برسم معمول! تا منظور نظر "ولایت مطلقه امر" معنی پیداکند. و اضافه میکنند "...اگر این اصول را در کنار هم قرار دهیم، نتیجه این میشود که رهبری باید کشور را با اتکاء اراء عمومی اداره کند..". در حالیکه هم واژه "ولایت مطلقه امر" در قانون اساسی آورده شده و هم آقای خمینی و بعد آقای خامنه ای بدون کم و کاست بآن عمل نموده اند و آقای خاتمی هم میگوید فقهی یا غیر فقهی، فعلآ قانون اساسی است و باید پذیرفته و رعایت شود!  ایشان هیچکدامشان "جرآت" اقرار باینکه قانون اساسی اشکال و تناقض اساسی دارد و کوسه ریش پهن است را پیدا نمیکنند. تناقض قانون اساسی در این استکه در عمل همه قدرت را در اختیار ولایت مطلقه امر قرار میدهد، و موضوعات عمده حاکمیت ملی که بعدآ بآن میپردازد، در واقع ماست مالی کردن موضوع واقعی ولایت مطلقه امر است. و آقای کدیور مدعی اند که قرائت های مختلف و "کج و معوج" ازقانون اساسی میشود. در حالیکه موضوع " ولایت مطلقه امر" بسیار روشن است و قرائت های مختلف کدام صیغه ایست؟ معنی کلمه "مطلقه" نیازی به "المنجد" ندارد.

و اینکه "ولایت مطلقه امر" باید مطیع قانون باشد. که در تبری حضور "ولایت مطلقه امر" در قانون اساسی   عنوان شده است. حکایت "گربه عابد" یا "گربه مطیع قانون" و موشهای قانونگذار را تداعی میکند! در مذهب شیعه همه کار را با "کلاه شرعی" درست کردن میشود انجام داد! و ایشان هم از مجتهدین مذهب شیعه میباشند. و " کلاه شرعی" یا در اینجا "کلاه عرفی"، "بی معنی کردن" حکم کامل و روشن "ولایت مطلقه امر" بصورتی که گذشت را ساخته اند. وگرنه قانون کجا، و ولایت و مطلقه فقیه کجا؟ باز ایشان در بحث دیگری در همان مصاحبه دنباله موضوع رهبری اضافه میکند"... رهبر اگر میخواهد سمبل وحدت ملی باشد میباید تصعید پیدا کند، از دیبرکلی یک حزب و یک جناح خاص فاصله بگیرد، و واقعآ پدر ملت باشد ( خط زیرعنوان را من کشیده ام)، در این صورت مورد احترام خواهد بود". بنظر ایشان "رهبر" شکل "شاه" در قانون اساسی مشروطه باید باشد. هم رئیس جمهور داشته باشیم و هم "رهبر" بعنوان " پدر ملت". این قانون اساسی مورد دفاع اقای دکتر کدیور است . و توجیه ایشان از قانون اساسی فعلی و ولایت مطلقه امر است. ایشان نمی تواند یا نمیخواهد هیچ بخشی از قانون اساسی راکنار بگذارد. چون بنا آنست که قانون اساسی فعلی رابپذیریم:
صدجا گره زدیم امید بریده را!

در اینکه ما همه باید باهم و درکنار هم مبارزه کنیم تردیدی نیست. و در حالیکه ما نمیتوانیم نقش با ارزش مبارزین اصلاح طلب مذهبی را در روشن ساختن اذهان توده های ناآگاه مردم از یاد ببریم. ولی ما سکولرها باید به نقش اگاه سازی خود در تبلیغ جدا ساختن دین از ساختار حکومتی ادامه دهیم و بکوشش برای انکه دین تنها " امری خصوصی" بحساب اید همچنان بپردازیم، تا بحدی که نتوانند دین را وسیله ای برای تحمیل بر اراده مردم گردانند. جنبش سبز جنبش وسیعی است که نقش غالب آن " رهائی از استبداد حکومتی" و برقراری "اراده مردم" بجای " اراده فردی یا گروهی" است.   

در مرز های جدید جنبش سبز اگاهی های بیشتری از مبارزه حاصل شده است. خیال آشتی یا مصالحه با حکومت استبداد مذهبی تقریبآ از میان رفته است. جرآت و شهامت ابراز واقعیات بجای "تقیه" در جمع "مسلمین" در پرده دری از دوران سیاه و جنایت بار خمینی بالا گرفته است. دنبال همین "تقیه" سیاسی، اصلاح طلبان مذهبی در خارج ازکشور هیچ حقی برای مبارزین "ناخودی" و آنهائیکه خود را "سکولار" اعلام داشته اند نمیشناسند. گوئی تنها "نوبت " ایشان است که "اسلام راستین" را پیاده کنند. مرتب سخن از انتقادات مردم "دور ازگود"، "دور از آبادی" و حمله به "روشنفکران" است. در حالیکه خودشان سالها است در کنار همین "خارج از کشوری" ها، باز از"دور" ناظر مبارزات درون کشور هستند. حضور مصمم و گسترده "سکولارها" را در جنبش بخوبی نمایان است. چه اگر حضور "سکولار" ها ناچیز بود، بقیه هم دنبال فتوی شخصیت ترسوی اقای خاتمی میرفتند و سکولار ها را از میدان مبارزه بدر میکردند. که یادآور شعر سعدی در طنز "گربه مسکین اگر پرداشت"[iii] است. برعکس اعلامیه شماره 18 اقای موسوی و سخنان بعد از سالگرد اقای کروبی، جنبش سبز را "حرکتی در تداوم تلاش مردم ایران برای دستیابی به ازادی و عدالت اجتماعی و تحقق حاکمیت ملی میخواند" که پیش از این در برهه هائی چون انقلاب مشروطیت، جنبش ملی شدن نفت و انقلاب اسلامی خود را جلوه گر ساخته است"[iv] ، با اینکه ایشان هنوز بآقای خمینی "اقتدا" میکنند ولی صحبت از شروع مبارزه از "15 خرداد 1342" و تنها نام بردن از روحانیون صدر مشروطه بکنار گذاشته شده است. ایشان چند روز پیش هم اعلام نمودند که جنبش سبز "رهبر" ندارد که بسیار با معنی است. در تحلیل موضع پایه ای آقای موسوی، قدر مسلم آنستکه هرچه مبارزه جلو تر میرود مواضع آقای موسوی به پلورالیزم نزدیکتر میشود، اینکه ایشان چقدر بآقای خمینی و کارنامه ایشان در جمهوری اسلامی معتقدند و چقدر این اظهارات تقیه سیاسی است، قدر مسلم آنستکه ایشان با زمان جلو میروند و دنبال حفظ یکپارچگی جنبش سبز میباشند.

 باز در مرز های جدید جنبش و مرز مقابله با حکومت وعکس العمل های سرکوبگران، می بینیم که حکومت با تمام درنده خوئی، و نمایش "دیوانه بازی"، مثل رفتارش در صحنه بین المللی، جرآت هجوم بیشتر یا بزعم خود انهدامی به جنبش سبز را پیدا نکرده است. "بهانه" هیچوقت مشکل رفتار های دد منشانه حکومت نبوده است. موضوع تنها "توان" انجام جنایت است تا پیدا کردن یا ساختن "بهانه" ای برای انجام آن. و بالاخره مرزهای جدید جنبش سبز با حضور قشرهای وسیعی از جامعه در آن چشم انداز گسترده ای را از حرکت ازادیخواهی مردم ایران در آینده تضمین مینماید.

بدون تردید مبارزه امروز برای استقرار آزادی و دمکراسی در ایران بشرکت هر چه بیشتر مبارزین از هر قشر و گروه اجتماعی نیازمند است. در مبارزات آزادیبخش جنگ ویتنام هم هوشی مین اعلام کرد که هر که با امریکا مخالف است به جبهه انها بپیوندد. تنها اشکال در این شد که حزب کمونیست ویتنام، که مانند سایر احزاب شبیه حکومت ها کمونیستی سازمانی غیر دمکراتیک بود، بعد از پیروزی همه را در خود حل نمود. و "همه باهم" در عمل " همه بامن" شد. در کنار تجربه انقلاب ایران و رفتار شبیه اقای خمینی باید هوشیار باشیم.

 اصلاح طلبان دینی قشر بزرگ و با ارزشی از مبارزین این میدان را میسازند. بهتر آنستکه ایشان در این مبارزه با احساس قبول بیشتری از پلورالیزم در حرکت سبز شرکت نمایند. نه آنکه مانند یکی دیگر از اصلاح طلبان مذهبی، آقای حسن اشکوری که از مبارزین بسیار گرامی جنبش اند، بگویند اگر کسی بهر دلیل دنبال سرنگونی است، دیگر نباید "یا حسین میرحسین بگوید و از نردبان اینان بالا رود". و پاسخ دادم که این نردبانی است که مردم و جوانان فداکار ما برپا کردند و میراث شخصی کسی نیست. کسی نمی تواند نهضت یا جنبشی را خلق نماید. پایه های حرکت در میان مردم وجود دارد. تنها شخصیت هائی در این حرکتها نقش برجسته تری را پیدا مینمایند و احیانآ "رهبری" جنبش را احراز مینمایند. مانند دکتر مصدق و نهضت ملی ایران که او رهبر بلامنازع جنبش ملی بود. سی سال اسارت و سی سال جنایت بنام دین بود که این حرکت را بنیاد نهاد و با این حقیقت از خونین ترین دوران و جنایتبار ترین دوران آن، که سه سال اول حکومت خمینی بود، دفاع کردن چه معنی ای برای مبارزین راه آزادی ایران میتواند داشته باشد؟ مردم ستایش های آقایان موسوی و کروبی از امام راحل را تحمل میکنند، چون حضور ایشانرا در رهبری مبارزه ضروزی میدانند و مشاهده میکنند که آنها هم شعار های رادیکال طیف های دیگر جنبش را تحمل کرده اند و "خاتمی" وار چوبدستی برای ایشان نکشیده اند.

بخش بسیار بزرگی از شرکت کنندگان در همایش ملیونی فریاد میزدند "جمهوری ایرانی"، که نفی "جمهوری اسلامی" بود و شعار های ضد "ولایت فقیه" میداند، در کنار موسوی و کروبی و دوستداران ایشان، شانه بشانه هم پیش میرفتند، این بود پایه ریزی "قدرت"، این نردبانی است که مردم آنرا ساختند که در برابر حکومت استبدادی برخیزند. جنبش سبز در حقیقت رنگین کمان بود و بهمین دلیل رهبری آقایان موسوی و کروبی بجا و مطلوب است ولی تمام سخن را ایشان ادا نمیکنند و خودشان هم باین حقیقت اذعان دارند.

  خاموشی و عدم ابراز نظرات سازنده در این مبارزه تنها بنفع آنهائیست که راه نادرست میروند. ما امیدواریم که اصلاح طلبان دینی، حداقل آنهائیکه دور از دسترس تیر حکومتیان قرار دارند، "جرأت" انتقاد آشکار بدوران خمینی را پیدا نمایند و کوشش ننمایند که آنهمه جنایت را با لفاظی درزیر پرده نگاهدارند. و امید واریم طیفی از جنبش سبز که هنوز ارادت بامام راحل را از خطبه هایشان نمی اندازند، درحالیکه در تظاهرات خیابانی حتی جرآت نمایش عکس اقا را هم بخود ندادند، از این فکر بیرون آیند تا بنام جنبش سبز در خارج از کشور مرکز تبلیغاتی ایجاد شود و در آن تنها ارادتمندان امام راحل حق بیان نظر داشته باشند. و بالاخره امیدواریم هر چه بیشتر از مبارزین اصلاح طلب "جرآت" اظهار نظر از واقعیات آنچه در بیش از سی سال گذشته است را پیدا نمایند. آنچه اخلاق و حقیقت بایشان حکم میکند را بگویند تا آنچه مصلحت "حفظ نظام" میطلبد.
مصلحت نیست که از پرده بر
ون افتد راز/ ورنه در مجلس رندان خبری نیست که نیست

 

محسن قائم مقام – نیویورک

12 ماه ژوئن 2010

Email: mgg19@Columbia.EDU                                                                 


-          نقل از "نامه سرگشاده به آقای دکتر مهاجرانی بمناسبت سخنرانی ایشان در 26 جون 2010 در لندن- نوشته گیتی کاوه از    - حاضرین در جلسه.[i]

[ii]  - نقدی بر نامه محسن کدیور به حسن خمینی

 - ای گربه مسکین اگر پر داشتی/ تخم گنجشک از زمین برداشتی" – گلستان سعدی[iii]

-           -  بیائیه شماره 18 اقای میرحسین موسوی   [iv]