نشريه اينترنتي جنبش سوسياليستي
نشريه سازمان سوسياليست هاي ايران ـ سوسياليست هاي طرفدار راه مصدق

www.ois-iran.com
socialistha@ois-iran.com

 

 

*****

يكشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۸۴

به مناسبت هفتاد و دومين سالگرد درگذشت
مرحوم سيداشرف الدين حسيني گيلاني(نسيم شمال)

نسيم جاري

002064.jpg

 

 

مريم فريام منش
غروب يكي از روزهاي سرد زمستان است درختان و درختچه هاي لخت و عور گورستان ابن بابويه فضاي سرد و خاموش اين گورستان را خوفناك جلوه مي دهند. سنگ هاي قبور پست و بلند، عريض و كم عرض، همانند بناهاي هندسي ناهمگون يك شهر ريشه در خاك دارند و خفته در زير آسمان نيلگون روي زينت مردگان و سنگ فرش زمين اند. اين گورستان نام خود را از محمدبن علي ابن بابويه معروف به شيخ صدوق از فقيهان و متكلمان بزرگ شيعه و صاحب كتاب معروف من لايحضره الفقيه گرفته است. شيخ صدوق در سال
۳۰۶ يا ۳۰۷ ه.ق در قم به دنيا آمد و در سال ۳۸۱ ه.ق در شهرري رحلت نمود و در اين مكان به خاك سپرده شد. در عصر قاجار باغات اطراف اين بقعه توسط متوليان خريداري و به گورستان تبديل گرديد و در حال حاضر محدوده ۷۵ هزار مترمربعي اين گورستان تاريخي مدفن بسياري از رجال علم، حكمت، ادب، هنر، فقه و.... يك صد ساله گذشته ايران است.
هر تازه واردي به گورستان بر تيرك چراغ برقي كه تعدادي تابلوهاي كوچك فلزي مشكي رنگ بر آن نصب گرديده اند و مسير حركت جهت رسيدن به قبور عده اي از مشاهير مدفون در اين گورستان را مشخص نموده اند(ميرزا ابوالحسن جلوه، ميرزاده عشقي، علي اكبر دهخدا، شيخ رجبعلي خياط، غلامرضا تختي و...) نظرش را جلب مي كند. ولي اين نام ها تنها تعدادي از مشاهير مدفون در اين گورستان مي باشند. چه بسيار تاج وران، سياستمداران و ثروتمنداني كه دست از تاج و تخت، رياست و ثروت خود بريده و چه نويسندگان و هنرمندان و قهرمانان كه از ميدان بلاغت و فصاحت،  هنر و زورآزمايي دست كشيده و در سينه خاك سرد اين گورستان آرميده اند.
هنگام گذر و قدم زدن به قبور و سنگ نبشته ها نظر مي دوزم. ناگاه نامي آشنا روي سنگي كدر و رنگ رو پريده نظرم را جلب مي كند. متن حكاكي شده روي سنگ اينچنين است:
شميم عشق وطن با تو اشرف الدين رفت
مگر ببوي تو باز آورد نسيم شمال
آرامگاه شادروان اشرف الدين حسيني گيلاني شاعر ملي دوران مشروطيت و مدير روزنامه نسيم شمال تاريخ وفات بيست و نهم اسفند ماه سال
۱۳۱۲ه.ش.
***
بر اساس منظومه اي كه سيد اشرف الدين حسيني گيلاني به نام در تأسيس نسيم باغ بهشت در شرح زندگي خود سروده است مي توان گفت كه وي در سال
۱۲۸۸ ه.ق در قزوين به دنيا آمده است. پدرش احمد نام داشت و شش ماه بعد از تولد او از دنيا رفت. وي كودكي را در فقر و تنگدستي گذراند. در نوجواني از قزوين به كربلا و نجف رفت و مدت پنج سال را در اين شهرها گذراند ولي عشق به وطن او را دوباره به زادگاهش قزوين كشاند، در ۲۲ سالگي از قزوين به تبريز سفر كرد و در آنجا به تحصيل علم پرداخت و بعد از چندي از تبريز به گيلان(رشت) رفت و در اين شهر مورد احترام و استقبال اهالي اين شهر قرار گرفت. در اين زمان براي اولين بار اقدام به سرودن شعر كرد.
در رشت با روزنامه هاي انقلابي منتشره در قفقاز و باكو به خصوص روزنامه ملانصرالدين آشنا شد. او سخت تحت تأثير اين روزنامه قرار گرفته و شيوه كار و طنز پردازي اين روزنامه را سرلوحه كار خود قرار داد. همين امر او را مصمم به انتشار روزنامه جهت مبارزه با استبداد كرد.
اولين شماره نشريه او كه نسيم شمال نام دارد در تاريخ دوم شعبان سال
۱۳۲۵ ه.ق منتشر شد: اين روزنامه كوچك كه معمولاً در چهار صفحه به قطع وزيري و با چاپ سربي در رشت، مطبعه عروه الوثقي به طبع مي رسيد عنوان هفتگي داشته ولي به طور غيرمرتب تا انحلال مشروطه الاولي منتشر مي شده است. (۱)
در بيست و سوم جمادي الاول سال
۱۳۲۶ ه.ق پس از به توپ بستن مجلس و توقيف مطبوعات، نسيم شمال نيز تعطيل شد ولي او از پا نايستاد و در رشت به كميته سري ستار پيوست و در اين شهر همگام با مبارزان انقلابي سلاح در دست گرفت و با مستبدان و طرفداران محمدعلي شاه مبارزه كرد.
چند ماه بعد يعني در جمادي الثاني
۱۳۲۷
ه.ق كه تهران توسط مشروطه خواهان آزاد شد و محمدعلي شاه برابر اعلاميه سران مليون و پيشوايان مذهبي و بقاياي وكلاي مجلس دوره اول از سلطنت خلع و پسرش احمدشاه به عنوان جانشين او انتخاب شد نسيم شمال اين بار در تهران منتشر شد. اين نشريه به زودي در تهران نيز محبوبيتي بيش از آنچه در رشت داشت به دست آورد و از استقبال عمومي شهروندان برخوردار شد. يكي از عوامل اين محبوبيت و اقبال عامه را مي توان در همزباني اشعار اين نشريه با زبان مردم كوچه و بازار و پيوند نويسنده با اقشار متوسط و پايين جامعه دانست تا آنجا كه شعرهاي او هيجان زيادي در ميان مردم حتي در بين كساني كه خواندن و نوشتن هم نمي دانستند اما با مفاهيم ساده و روان شعرهاي او آشنايي داشتند برانگيخت. هنگام انتشار پيرو جوان، با سواد وبي سواد آن را دست به دست مي گرداندند و با جان و دل شعرهايش را مي شنيدند و با چشماني پر شور به تحولات كشور و انقلاب مشروطه چشم مي دوختند.

002061.jpg

 

 

او نخستين كسي بود كه شعر را در ايران و در سطح افكار توده مردم با مطالب سياسي، اجتماعي، مذهبي و... سرود. اشعارش تجسم آشفتگي ها و اضطراب هاي دوران انقلاب مشروطه بود كه در آنها ماهيت حكومت مطلقه ظلم و فساد اجتماعي، سياست داخلي و خارجي ايران و دخالت هاي نارواي روس و انگليس به باد انتقاد گرفته مي شد. سيد اشرف الدين هم زبان ادب را مي شناسد و هم زبان مردم را، اين است كه در اشعارش به لحن كنايي روي مي آورد، او از لحاظ شكل نگارش دست به ابتكار مي زند چيزهايي را كه بايد بگويد و همه نيز بدانند با زباني ساده در اشعارش شكل مي گيرد از اين روست كه تأثير و نفوذ شگفت آوري بر مردم عادي داشت (۲)
گذشته از توجه به آزادي، ميهن پرستي، عدالت طلبي و مبارزه با ظلم و استبداد كه در جاي جاي اشعار سيد اشرف الدين به چشم مي خورد در اكثر شماره هاي اين نشريه كه انتشار آنها مصادف و مقارن با مناسبت هاي مختلف مذهبي از قبيل اعياد و عزاداري ها بوده است اشعاري به اين مناسبت ها در آنها به چاپ رسيده كه نشان از اعتقادات عميق او به مباني مذهبي است. علاوه بر اين كساني كه در خصوص زندگي او مطلب نگاشته اند وي را مسلماني پاك اعتقاد و شيفته قرآن و دوستدار خاندان عصمت و طهارت معرفي نموده اند كه غم دين و مملكت و ملت را يك جا در سينه داشته است. گرايش به اين اعتقادات را مي توان در زندگي ساده و فقيرانه او جستجو كرد تا آنجا كه در اوج شهرت و محبوبيت و زماني كه روزنامه اش دست به دست مي گشت در حجره اي كوچك و محقر در مدرسه صدر زندگي مي كرد و در تمام عمر با قناعت روزگار گذراند.
انتشار دوره دوم نسيم شمال با تمام تنگناها و كم و كاستي ها تا اوايل حكومت رضاخان به صورت مرتب تداوم يافت و از آن تاريخ تا سال
۱۳۰۹ ه.ش كه شايع گرديد سيداشرف الدين به بيماري جنون مبتلا گرديده به صورت نامرتب و هر چند گاه يك شماره منتشر مي گرديد. بعد از بيماري او را به تيمارستاني كه به دارالمجانين معروف بود بردند و در آنجا اتاقي به او اختصاص دادند. مرحوم سعيد نفيسي مي نويسد: من در اين زمان بارها در آنجا به ديدن و دلجويي و پرسش و پرستاري او رفتم. من نفهميدم چه نشانه  در ا ين مرد بزرگ بود!؟ همان بود كه هميشه بود. مقصود از اين كار چه بود؟ اين يكي از بزرگترين معماهاي حوادث اين دوران زندگي ماست.
بعد از بازگشت از تيمارستان مبادرت به انتشار سومين دوره روزنامه نسيم شمال نمود انتشار اين دوره كه شماره اول آن مطابق با شماره اول سال پانزدهم روزنامه بود در هشت صفحه قطع وزيري و با چاپ سربي به طبع مي رسيد كه انتشار آن تا دو ماه و نيم بعد از مرگ وي يعني تا تاريخ
۱۰ خرداد ماه ۱۳۱۳ ه.ش به طول انجاميد.
عاقبت سيد اشرف الدين حسيني گيلاني بعد از چند سال بيماري و تنگدستي در اسفندماه سال
۱۳۱۲ ه. ش درگذشت و در گورستان ابن بابويه به خاك سپرده شد.
شرح حال نويساني كه در زمينه زندگي و مرگ وي مطلب نوشته اند در خصوص زمان فوت او تاريخ هاي متفاوتي را بيان كرده اند. نويسنده كتاب تاريخ جرايد و مطبوعات تاريخ فوت او را سال
۱۳۱۴ ه.ش ذكر كرده است و مرحوم علامه قزويني در مجله يادگار زمان فوت او را حدود ۱۳۰۲ ه.ش نوشته است. جاي بس تعجب است، شاعر بزرگي كه عده اي از مورخين و اديبان نقش و اجر او را در آزادي و روشنگري ايران عصر مشروطه كمتر از نقش ستارخان نمي دانند تاريخ فوت اش نامشخص است و يا حتي در خصوص زندگاني او نقاط ابهام و ناگفته هاي بسيار وجود دارد. شايد زيباترين بيان را در وصف زندگاني و مرگ او مرحوم سعيد نفسيي دارد. او مي نويسد:
اين مرد از ميان مردم بيرون آمد، با مردم زيست و در ميان مردم فرو رفت... او نه وزير شد، نه وكيل ، نه رئيس اداره ، نه پولي به هم زد، نه خانه ساخت، نه ملك خريد، نه مال كسي را با خود برد. نه خون كسي را به گردن گرفت، شايد روز ولادت او هم كسي جشن نگرفت و من خود شاهد بودم كه در مرگ او ختم هم نگذاشتند...
هر روز و هر شب شعر مي گفت و اشعار هر هفته را چاپ مي كرد و به دست مردم مي داد. نزديك بيست سال هر هفته روزنامه نسيم شمال را در چهار صفحه كوچك به قطع كاغذهاي يك ورقي امروز چاپ و به دست مردم داده شد هنگامي كه روزنامه فروشان دوره گرد فرياد را سر مي دادند و روزنامه را اعلان مي كردند راستي مردم هجوم مي آورند...
در قهوه خانه ها، در سرگذر، در جاهايي كه مردم گرد مي آمدند با سوادها براي بي سوادها مي خواندند و مردم حلقه مي زدند و روي خاك مي نشستند و گوش مي دادند.
روزي نشد كه اين روزنامه ولوله اي در طهران نيندازد دولت ها مكرر از دست او به ستوه آمدند اما با اين سيد جلنبر آسمان جل وارسته بي  اعتنا به همه كس و همه چيز چه بكنند؟ به چه دردشان مي خورد او را جلب كنند؟ مگر در زندان آرام مي نشست؟ حافظه عجيبي داشت كه هر چه مي سرود بدون يادداشت از برمي خواند در اين صورت محتاج به كاغذ و قلم و مركب و مداد نبود و سينه او خود لوح محفوظ بود .(
۳)
امروز بيش از هفتاد سال است كه سيد اشرف الدين حسيني گيلاني از اين جهان فاني رخت بر بسته است و قبرش غريبانه مي رود تا سنگ نبشه هايش در زير پاي رهگذران اين گورستان محو شود ولي نام او هرگز از صحيفه تاريخ اين كشور پاك نخواهد شد و همواره در كنار نام رهبران بزرگ تاريخ مشروطه و شعراي بزرگ تاريخ ادبيات فارسي زنده باقي خواهد ماند.
* * * 
بعد از نثار فاتحه، گورستان را پشت سر مي نهم. روز رو به تيرگي نهاده است و شب در پيش، هوا سرد است و نسيمي خنك از پس پشت بلنداي برج تاريخي طغرل به سوي گورستان جاري است. با خود مي گويم سالها گذشته است هنوز اين نسيم جاري است و سالها و قرن ها خواهد گذشت و همچنان جاري خواهد بود چرا كه پژواك طنين آزادي در اوج قله ها باقي است.
پي نوشت ها:
۱- تاريخ جرايد و مجلات ايران- سيد محمد صدر هاشمي ۱۳۳۲ ه.ش جلد چهارم ص ۲۹۵
۲- زندگي و شعر سيداشرف الدين حسيني گيلاني(نسيم شمال) دكتر فريده كريمي موغاري ۱۳۸۲ ص ۳۶
۳- مقاله استاد سعيد نفيسي در مورد سيد اشرف الدين حسيني گيلاني(نسيم شمال) مجله سپيد و سياه- شهريور ماه ۱۳۳۴
ه.ش

منبع: سايت همشهری  ـ

http://www.hamshahrionline.ir/hamnews/1384/841214/world/litew.htm

 

*****

سیداشرف الدین قزوینی

سیداشرف الدین قزوینی، بی شک از مهم ترین شاعران طنزسرای دوران مشروطیت است. اشعار او زبان به زبان می چرخید. در قزوین به دنیا آمد. در جوانی به کربلا و نجف رفت و پس از پنج سال به ایران مراجعت کرد.

او مدتی در قزوین بود و در ۲۲ سالگی به تبریز رفت. در تبریز چند سالی درس خواند و آنگاه برای زندگی به رشت رفت. و نه ماه پیش از بمباران مجلس روزنامه ادبی و فکاهی " نسیم شمال" را دایر کرد. سیداشرف الدین محبوب ترین و معروف ترین شاعر ملی عهد انقلاب مشروطه است.

سعید نفیسی در موردش گفت: " هر روز و هر شب شعر می گفت و اشعارش را هر هفته چاپ می کرد و به دست مردم می داد..... وقتی روزنامه فروشان نام روزنامه اش را فریاد می کردند، براستی مردم هجوم می آوردند. ... زن و مرد، پیر و جوان، کودک و برنا، بی سواد و باسواد این روزنامه را دست به دست می گرداندند. در قهوه خانه ها، در سرگذرها، در جاهایی که مردم گرد می آمدند، باسوادها برای بی سوادها می خواندند و مردم حلقه می زدند و روی خاک می نشستند و گوش می دادند..." ...... نام روزنامه آن قدر معروف بود که مردم او را نسیم شمال صدا می کردند....

روزی که موقع انتشار آن می رسید، دسته دسته کودکان ده دوازده ساله که موزعان او بودند، در همان چاپخانه گرد می آمدند و هر کدام دسته ای بزرگ می شمردند و از او می گرفتند و زیر بغل می گذاشتند. این کودکان راستی مغرور بودند که فروشنده نسیم شمال هستند..... یقین داشته باشید که اجر او در آزادی ایران کمتر از اجر ستارخان، پهلوان بزرگ نبود.... از هیچ کس بد نمی گفت، اما همه را مسخره می کرد و چه خوب می کرد!"

شعر "تازیانه" و "فعله" از معروف ترین و زیباترین آثار سید اشرف الدین هستند. هر دو شعر با زبانی ساده به وضع کشور و ملت می پردازند. اشعار دیگری مانند " صبرکن آرام جانم صبر کن" یا " وفات یک دختر فقیر از شدت سرما" نیز از اشعار مطرح نسیم شمال بود که در زمان انتشار روزنامه اش مورد توجه مردم قرار گرفته بود.

 

تازیانه

دست مزن! چشم، ببستم دو دست

راه مرو! چشم، دو پایم شکست

حرف مزن! قطع نمودم سخن

نطق مکن! چشم، ببستم دهن

هیچ نفهم! این سخن عنوان مکن

خواهش نافهمی انسان مکن

لال شوم، کور شوم، کر شوم

لیک محال است که من خر شوم

چند روی همچو خران زیر بار؟

سر زفضای بشریت برآر

 

فعله

ای فعله تو هم داخل آدم شدی امروز؟
بیچاره، چرا میرزا قشمشم شدی امروز؟
در مجلس اعیان به خدا راه نداری
زیرا که زر و سیم به همراه نداری
در سینه بی کینه بجز آه نداری

چون پیر نود ساله چرا خم شدی امروز؟
بیچاره چرا میرزا قشمشم شدی امروز؟
هرگز نکند فعله به ارباب مساوات
هرگز نشود صاحب املاک دموکرات
بی پول تقلا مزن، ای بلهوس لات

زیرا که تو در فقر مسلم شدی امروز ...

 

منبع: سايت ساراشعر ـ سايت شخصی محمد حسين بهراميان

http://sarapoem.persiangig.com/link7/znasimeshomal.htm

 

*****

سید اشرف الدین گیلانی بسال 1287ق-1252 ش در قزوین متولد شد. در اوان کودکی پدرش را از دست داد و به تنگدستی و نداری دچار گردید. چندی به عتبات رفت و پنج سالی را در نجف و کربلا گذرانید و دوباره به زادگاه خود بازگشت. بیست و دو سال داشت که به تبریز رفت و در آنجا به فراگیری صرف و نحو،منطق،نجوم و جغرافیا پرداخت، سپس به گیلان رفت. در رشت با مشروطه طلبانی که در راس آنها محمدولی خان سپهسالار تنکابنی و سپهدار اعظم رشتی قرار داشتند همگام شد و نه ماه پیش از به توپ بسته شدن مجلس توسط محمدعلی شاه روزنامه ادبی و فکاهی نسیم شمال را با تیتر سیاسی-اجتماعی-ادبی-انتقادی منتشر کرد. نشر این روزنامه تا انحلال مجلس ادامه یافت و علاقه مردم را به شدت جلب کرد، سپس توقیف شد. از سال 1327 قمری دوباره انتشار آن را از سر گرفت. از سال 1333 قمری این روزنامه در تهران نیز منتشر شد و مورد استقبال مردم قرار گرفت. از آن پس روزی نبود که نسیم شمال در تهران ولوله ای برپا نکند. مردم خود سیداشرف الدین را هم آقای نسیم شمال می خواندند. شهرت و محبوبیت فوق العاده او و تاثیری که سخنان منظوم و موزون او بر دل عامه برجای می گذاشت دولت وقت را به ستوه آورده بود، اما چاره ای ندیدند جز اینکه به او نسبت جنون زدند و او را راهی تیمارستان کردند و تنها با مساعدت سید حسن مدرس و دوستان دیگر از آنجا که برایش زندان بود نجات یافت. امروز وقتی از درب شرقی  به گورستان ابن بابویه می روید سمت چپ قبل از آنکه به آرامگاه تختی برسید بر روی سنگ مرمرین نوشته شده است سیداشرف الدین گیلانی، مدیر رورنامه نسیم شمال.

مرحوم سعید نفیسی درباره او می نویسد: او نه وزیر شد، نه وکیل، نه رئیس اداره، نه پولی به هم زد، نه خانه ساخت، نه ملکی خرید، نه مال کسی را با خود برد و نه خون کسی را به گردن گرفت.

 

آثار سید اشرف الدین عبارتند از: ارفع نامه، تاریخ مختصر ایران(این تاریخ منظوم است و هفتصد بیت دارد)، دیوان عزیز و غزال، گلزار ادبی، نسیم شمال(قسمتی از آثار فکاهی)، باغ بهشت

 

نمونه ای از شعر نسیم شمال:

غلغلی انداختی در شهر تهران ای قلم / خوش حمایت می کنی از شرع قرآن ای قلم

گشت از برق تو ظاهر نور ایمان ای قلم/ مشکلات خلق گردد از تو آسان ای قلم

                           نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم

ای قلم تا می توانی در قلمدان صبرکن/ یوسف آسا سالها در کنج زندان صبرکن

همچو یعقوب حزین در بیت الاحزان صبرکن/ کور شو بیرون نیا از شهر کنعان ای قلم

                           نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم

ای قلم پنداشتی هنگامه دانشوریست/در ره علم آمده هرکس به عرفان مشتریست

تونفهمیدی که اوضاع جهان خرتوخریست/خر همان است و عوض گردیده پالان ای قلم

                           نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم

ایها الشاعرتو هم از شعر گفتن لال باش/شعر یعنی چه! برو حمال شو رمال باش

چشم بندی کن میان معرکه نقال باش/حقه بازی کن تو هم مانند رندان ای قلم

                           نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم 

 

 وقتى كه قند در دوره احمدشاه سيرى يك قران گران شد و علاوه بر آن گندم نيز از خروارى بيست تومان به سى تومان رسيد اين ابيات را در نسيم شمال درباره گرانى قند نوشت.

بازدر شهر خبرهاى دگر مى بينم/ همه جا ولوله قند و شكر مى بينم
گوش ها را همه از غلغله كر مى بينم/
اين چه شوريست كه در دور قمر مى بينم
كشمش انداخته مادر به دهان دختر/ دختران را همه جنگست و جدل با مادر
پسران را همه بدخواه پدر مى بينم/ نه همين قيمت قند است به بازار گران
چيت غوغايى و پيراهن و شلوار گران/ نفت و كبريت گران كاغذ سيگار گران
گوش ها را ز همه لحم بقر مى بينم 

 شعر اى واى وطن واى  را در بی اعتنایی محمدعلی شاه به مشروطیت در نسیم شمال رشت گفت:

[گرديه وطن غرقه اندوه و محن وای   ای وطن وای]

 خيزيد و رويد از پى تابوت و كفن واى/ اى واى وطن واى [...]
افسوس كه اسلام شده از همه جانب/ پا مال اجانب‎

مشروط ايران شده تاريخ ز من واى/ اى واى وطن واى‎ [...]

 بعضى وزرا مسلكشان راهزنى شد/ سرى علنى شد‎ [...]

 يك جامه ندارند رعيت به بدن واى/ اى واى وطن واى‎ [...]

 اشرف همه جز ناله غم هيچ نگويد [اشرف بجز از لاله غم هيچ نبويد ـ صفحه ٧٣ جلد دوم کتاب از صبا تا نيما]

هر لحظه بگويد   اى واى وطن واى وطن واى

مطالب درون [ ] از  هيئت تحريريه نشريه اينترنتی جنبش سوسياليستی است.


وقتى كه محمدعلى شاه مجلس را به توپ بست اين مستزاد را سرود و در نسيم شمال منتشر كرد:


عاقلى گفتا كه از ديوانه بشنو حرف راست/ درد ايران بى دو است
مملكت از چارسو در حال بحران و خطر/ چون مريض محتضر
صوراسرافيل زد صبح سعادت در دميد/ ملانصرالدين رسيد
با وجود اين جرايد خفته اى بيدار نيست/ يك رگى هشيار نيست
شكر مى كرديم جمعى كارها مضبوط شد/ مملكت مشروطه شد

 

 منبع: وبلاگ کافه مشق

اشرف الدین حسینی (نسیم شمال)

سيداشرف الدين قزويني، معروف به گيلاني، فرزند سيد احمد حسيني قزويني، به سال ۱۲۸۷ هجري قمري در قزوين به دنيا آمده و شش ماه بوده که يتيم مانده و در يتيمي ملک و مال و خانه اش را غصب کرده اند و او دچار فقر و تنگدستي شده است. در جواني به عتبات رفته و چندي در کربلا و نجف زيسته و بعد سور ميهن پرستي او را به ايران کشيده است. سيد به قزوين آمده و از آنجا در بيست و دو سالگي به تبريز رفته و با پيري روشن ضمير آشنا شده است. دوره تحصيلات مقدماتي را در تبريز گذرانده و هيئت و جغرافيا و صرف و نحو و منطق و هندسه و علوم متداول ديگر را آموخته و چندي بعد به گيلان آمده و در رشت اقامت گزيده و از رشتيان نوازش ها و مهرباني ها ديه و نخستين شعرهاي خود را همانجا سروده است.
سيد اشرف در سال
۱۳۲۵ هجري قمري روزنامه ادبي و فکاهي کوچکي به نام نسيم شمال در رشت منتشر کرد که تا انحلال مشروطه داير بود. در سال ۱۳۲۶ که مجلس بمباران و روزنامه ها و انجمن ها برچيده شده، نسيم شمال نيز متوقف گشت و در سال ۱۳۲۷ پس از فتح تهران دوباره انتشار يافت. سيد اشرف الدين در سال ۱۳۳۳ به تهران آمد و روزنامه نسيم شمال را در تهران داير کرد.
سيداشرف محبوبترين و معروفترين شاعر ملي عهد انقلاب مشروطه است. وي اشعار فکاهي و انتقادي خود را هر هفته در روزنامه اش چاپ ميکرد و به دست مردم مي داد. هنگامي که روزنامه فروشان دوره گرد فرياد را سر مي دادند و روزنامه را اعلان مي کردند، مردم از زن و مرد و پير  جوان و باسواد و بي سواد هجوم مي آوردند و روزنامه را دست به دست ميگرداندند. در قهوه خانه ها، در سرگذرها و در جاهايي که مردم گرد مي آمدند، باسوادها براي بي سوادها مي خواندند و مردم حلقه مي زدند و روي خاک مينشستند و گوش ميداند. نام اين روزنامه به اندازه اي بر سرزبان ها بود که همه جا سيداشرف الدين را آقاي نسيم شمال صدا ميزدند.
شعرعاي سيداشرف الدين هر چند به بلندي سخن گويندگان کلاسيک نميرسيد، اما از حيث ترکيب عبارات و سبک بيان بر بسياري از اشعار فکاهي و سياسي آن زمان برتري دارد. قسمتي از اشعار وي، اقتباس يا ترجمه آزداي است از اشعار ميرزا علي اکبر طاهرزاده صابر، گوينده قفقازي، که سيداشرف الدين آنها را در اختيار فارسي زبانان آن روز، که تشنه آزادي و خواهان برانداختن رژيم کهنه و فرسوده احتماعي بودند، قرار ميداد. دفاع از استقلال ايران و دشمني با تجاوزکاران بيگانه بزرگترين هدف هنري او بوده است که همه در قالب اشعار گرم و آتشين و با سيک و روش هزل آميزي که از صابر آموخته بود، نمايش ميداد. اشعار اصيل او نيز، که تحت تاثير مستقيم صابر سروده نشده، پر از طنز خفيف و در عين حال کوبنده است. در اين سروده ها وطن فروشان، خيانتکاران و دشمنان آزادي و کليه کساني که دريند کشور و مردم نبودند به باد استهزا و ريشختند گرفته شده اند.
سيداشرف مردي ساده، مهربان، بخشنده و بي اعتنا به مال دنيا و به تمام معني حامي و طرفدار طبقات زحمتکس بود، آزادکي و آزادانديشي اين مرد عجيب بود، اندک تعصبي در او نبود. لطايف بسيار به يادداشت، قصه هاي شيرين ميگفت، هر چه مي سرود، بدون يادداشت از بر ميخواند، در سراسر زندگي مجرد زيست تا سرانجام در سال
۱۳۴۵ هجري قمري شايع شد که وي به بيماري جنون مبتلا شده است. بدين علت با دستاويز او را به تيمارستان برد. چند سالي به حال فقر و تنگدستي و بيماري زنده بود تا در ذيحجه سال ۱۳۵۲ هجري قمري چشم از جهان فروبست.



       آخ عجب سرماست ....
آخ عج سرماست امشب اي ننه                       ما که مي ميريم در هذا السنه
تو نگفتي مي کنيم امشب الو                          تو نگفتي ميخوريم امشب پلو
نه پلو ديدم امشب نه چلو                                 سخت افتاديم اندر منگنه
                                     آخ عجب سرماست امشب اي ننه
اين اطاق ما شده چون زمهرير                          باد مي آيد زهر سو چون سفير
من ز سرما مي زنم امشب نفير                       مي دوم از ميسره بر ميمنه
                                     آخ عجب سرماست امشب اي ننه
اغنيا مرغ مسما مي خورند                             با غدا کنياک و شامپا مي خورند
منزل ما جمله سرما مي خورند                        خانه ما بدتر است از گردنه
                                     آخ عجب سرماست امشب اي ننه
اندرين سرماي سخت شهر ري                       اغنيا ژيش بخاي مست مي
اي خداوند کريم فرد و حي                              داد ما گير از فلان الطزنه
                                    اخ عجب سرماست امشب اي ننه
خانباجي مي گفت با آقا جلال                         يک قرن دارم من از مال حلال
مي خرم بهر شما امشب زغال                       حيف افتاد آن قرآن در روزنه
                                     آخ عجب سرماست امشب اي ننه
مي خورد هر شب جنا مستطاب                     ماهي و قرقاول و جوجه کبات
ما براي نان جو در انقلاب                                 واي اگر ممتد شود اين دامنه
                                      آخ عجب سرماست امشب اي ننه
تجم مرغ و روغن و چوب سفيد                       با پياز و نان گر امشب مي رسيد
مي نمودم اشکنه امشب تريد                        حيف ممکن نيست پول اشکنه
......

   منبع: سايت مشاهيرنت

http://www.mashaheer.net/archives/000093.html

*****

*****

تاريخ انتشار در سايت سازمان سوسياليست های ايران ـ  شهريور ۱۳۸۹ -  سپتامبر ۲۰۱۰