|
||
| قانون یا اراده ملی
نویسنده : سوسن شریعتی
از
۳۰
تیر
۱۳۳۱
تا کودتای
۲۸
مرداد، فضای سیاسی ایران تحت هدایت دکتر محمد مصدق با سرعت به سمت نوعی
رادیکالیزه در دو جبهه داخلی و خارجی سوق مییابد؛ با انگلیس و روسیه از یک
سو و دربار و ارتش و مجلس سنا از سوی دیگر. ملی کردن شرکت نفت ایران و
انگلیس، پس گرفتن تاسیسات شیلات دریای خزر از دست شورویها و درگیر شدن با
سازمان ملل در پی شکایت انگلیس از ایران و نیز تحمیل وزیر جنگ به دربار،
کاهش بودجه ارتش، اخراج ارتشیهای وابسته، انحلال مجلس سنا، اخراج
سلطنتطلبان از کابینه، قطع بخشی از بودجه دربار و... نمونههایی از این
رادیکالیزه شدن پر شتاب فضا پس از تیر
۱۳۳۱
است. سازماندهی یکسری رفرمهای اجتماعی و مدنی نیز (از مساله حق رای زنان
گرفته تا رفرمهای ارضی و تلاش برای ملی کردن شرکتهایی همچون تلفن و
اتوبوسرانی) وجه دیگری از این رادیکالیزه شدن فضای عمومی اجتماع و سیاست
است. رفرمهای اجتماعیای که هم متحدان راست دکتر مصدق را ناراضی میکرد و
هم برخی متحدان سنتی و مذهبی او را دلواپس میساخت. او در این هفتههای
مانده به کودتا، هم متهم است از سوی برخی به بیدینی و هم متهم به
سوسیالیسم. جبهههایی که به موازات هم گشوده شده است و حلقه محاصره مصدق را
تنگتر ساخته است. در چنین شرایطی دکتر مصدق تنها راهی که برای پیشبرد
برنامههای خود پیدا کرده، مراجعه مداوم به افکار عمومی است. از
۳۰
تیر تا روزهای پایانی مرداد، او بارها و بارها متوسل به رفراندوم، بسیج
مردم در خیابانها و فراخوانهای عمومی است. هر جا قانون به او اجازه
نمیدهد مردم را خبر میکند. آیا آگاهی او از محدودیتهای قانون و وجود
لابیهای زمیندار و اشراف و دربار این مجوز را به او میدهد که قانون را
دور بزند و مردم را بدل به نیروی فشار کند؟ جمال امامی در مجلس به این
موضوع معترض است :
منبع: سايت تالار گفتمان شريعتی http://talar.shandel.org/showthread.php?tid=63#post_572
|